تبليغاتX
خاطرات جبهه

يك منبع آگاه از ممنوع‌الخروج بودن فرزندان هاشمي رفسنجاني خبرداد.

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس به نقل از يك منبع آگاه فرزندان هاشمي رفسنجاني ممنوع الخروج شده‌اند.
برپايه اين گزارش ، فائزه و مهدي هاشمي رفسنجاني كه نقش آنان در تحريك و ساماندهي برخي تجمعات غيرقانوني و اغتشاشات و تخريب‌هاي روزهاي اخير آشكار شده است، ممنوع الخروج شده‌اند.

پيش از اين تشكل‌هاي دانشجويي و گروهي از دانشجويان دانشگا‌ه‌هاي كشور با برگزاري تجمع در برابر دادستاني تهران خواستار برخورد قضايي با فرزندان هاشمي رفسنجاني شده بودند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 9:51  توسط حمید داودآبادی  | 

آنچه این روزها به نام حمایت از موسوی و آراء انتخاباتی او در خیابان های تهران اتفاق می افتد، چیزی نیست جز تلاش کور خاندان هاشمی رفسنجانی برای منحرف ساختن اذهان عمومی از توجه به مسائل مالی آنها.

احمدی نژاد در مناظره خود با میرحسین موسوی، بر روی تخلفات مالی خاندان رفسنجانی دست گذاشت که این مسئله باعث هراس خانواده هاشمی و همسر او "عفت مرعشی" شد و همان شد که هر 3 نامزد انتخاباتی موسوی، رضایی و کروبی که همواره وامدار نفوذ و قدرت رفسنجانی بوده اند، به عنوان پیشمرگان او وارد عرصه مبارزه علیه نظام جمهوری اسلامی شوند.

آنچه مسلم است، این است که برای این 3 بازنده انتخابات، حفظ منافع مالی گسترده رفسنجانی بسیار مهمتر از حفظ انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی است. اینها امروز بود و نبود خود را در هاشمی رفسنجانی می بینند و برای همین هم تیم های عملیاتی و اغتشاشگر را رهبری می کنند تا مبادا منافع هاشمی در خطر افتد.

اکبر در حال نگارش نامه به رهبری

این روزها فرزندان هاشمی بخصوص مهدی که از کنار انقلاب منافع مالی بسیاری برده است و فائزه که از زندگی در انگلیس بازگشته تا ماموریت خطیر خویش را به انجام برساند و جوانان ساده دل و معصوم این آب و خاک را پیش پای پدرش قربانی کند، سخت به تقلا افتاده اند تا انقلاب را فدای شخصیت پدرشان کنند.

آنچه باید جوانان فریب خورده بفهمند این است که همه این بازی ها فقط و فقط در راستای حفظ منافع هاشمی است که خواهی نخواهی به موقعیت مالی فرزندان او نیز ضربه وارد خواهد آورد.

اگر این آشوب ها فروکش کند و احمدی نژاد مقتدر و استوار بر مسند ریاست جمهوری تکیه زند، بدون شک اولین و اصلی ترین خواسته همه ملت ایران را که قطع دست و رسواسازی مفسدان اقتصادی و دزدان بیت المال است، عملی خواهد کرد. پس بی دلیل نیست که هاشمی به دنبال باطل نمودن آراء انتخابات است چون در 4 سال بعد، نه ناطق نوری، نه هاشمی و نه حتی میرحسین موسوی شرط سنی کاندید شدن را ندارند و در حال حاضر همه غارتگرانی که خود را به امام چسباندند ولی به ملت رحم نکردند، از رسوا شدن و برملا شدن پرونده های مفاسدشان در هراسند.

احمدی نزاد در اظهاراتش بیان کرد که به هیچ وجه نزدیک بودن و همرزم بودن با امام خمینی (ره) دلیل بر غارت بیت المال و اجحاف در حق ملت نمی باشد بلکه یاران امام همچون خود آن پیر فرزانه، باید که در حفظ بیت المال کوشاتر و دقیقتر باشند و همین تفکر است که آنان را خوش نمی آید.

این که احمدی نژاد در مناظره هایش اعلام کرد همه نامزدها میزان دارایی خود و خانواده شان را اعلام کنند، برای 3 نامزد پیشقراول هاشمی بسیار گران آمد چرا که هر یک به نوعی خود را در معرض خطر بازخواست ملت می بینند.

جدا چرا موسوی، کروبی و رضایی به هیچ وجه حاضر نشدند و نیستند تا میزان دارایی خود و خانواده و بستگانشان را که از کنار انقلاب به نوایی رسیده اند، اعلام کنند؟

کلام آخر اینکه، اگر امروز خونی از هر طرف، بر آسفالت های داغ خیابان های تهران جاری می شود، نه برای اصلاحات و تغییرریال بلکه فقط و فقط در پیش پای هاشمی رفسنجانی و فرزندان او و باز نشدن پرونده مفسدان اقتصادی و غارتگران حق ملت خاصه همین جوانان است و بس!

سخنان "عفت مرعشی" همسر رفسنجانی در روز رای گیری برای تحریک مردم به اغتشاش و آشوب:

http://kelash.persianblog.ir

 

سخنان تند و گستاخانه فائزه رفسنجانی جهت تشدی د آشوب ها علیه رهبری و ...:

http://www.4shared.com/file/112590174/8c986ecf/Sound_clip_08.html

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 11:46  توسط حمید داودآبادی  | 

بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (ره) در پاسخ به استعفای میرحسین موسوی حکمی در تاریخ 15 شهریور ماه 1367 منتشر کرد‌ه‌اند. متن حکم امام (ره) به شرح ذیل است:

بسم اللّه الرحمن الرحیم
جناب آقاى موسوى، نخست وزیر محترم نامه استعفاى شما باعث تعجب شد.
حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید، لااقل من و یا مسئولین رده بالاى نظام را در جریان مى گذاشتید.
در زمانى که مردم حزب اللّه براى یارى اسلام فرزندان خود را به قربانگاه مى برند چه وقت گله و استعفا است.
شما در سنگر نخست وزیرى، در چهارچوب اسلام و قانون اساسى، به خدمت خود ادامه دهید. در صورتى که نسبت به بعضى از وزرا به توافق نمى رسید، چون گذشته عمل مى شود.
این حق قانونى مجلس است که به هر وزیرى که مایل بود راى دهد.
تعزیرات از این پس در اختیار مجمع تشخیص مصلحت است، که اگر صلاح بداند به هر میزان که مایل باشد در اختیار دولت قرار خواهد داد.
همه باید به خدا پناه بریم، و در مواقع عصبانیت دست به کارهایى نزنیم که دشمنان اسلام از آن سوء استفاده کنند.
مردم ما ازاین‌گونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیده اند، این حرکات هیچ تاثیرى در خطوط اصیل و اساسى انقلاب اسلامى ایران نخواهد داشت.
از آنجا که من به شما علاقه مندم، انشاءاللّه عندالملاقات مسائلى است که گوشزد مى نمایم.
والسلام.
(صحیفه امام / جلد 21 مورخ/ 15/6/67)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 15:6  توسط حمید داودآبادی  | 

گزیده‌ای از فرمایشات بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (ره) درباره تمکین مسئولان ، احزاب و گروه‌ها به قانون و فصل‌الخطاب بودن قانون اساسی و شورای نگهبان:

* من باز به همه این آقایانی که می‌خواهند نطق کنند و اعلامیه بدهند و نمی‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاین مزخرفات، به همه اینها اعلام می‌کنم که برگردید به اسلام، برگردید به قانون ، برگردید به قرآن کریم ،‌ بهانه درست نکنید که اسباب این بشود که شما همه به انزوا کشیده بشوید. من به بسیاری از شما علاقه دارم و میل دارم که همه به قانون عمل کنند و همه در جای خود باشند و چنانچه این‌طور نباشد،‌ مسئله طور دیگر خواهد شد. (صحیفه امام جلد 14 صفحه 415)

*نمی‌شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط می‌کنی قانون را قبول نداری! قانون تو را قبول ندارد نباید از مردم پذیرفت، از کسی پذیرفت ، ما شورای نگهبان را قبول نداریم. نمی‌توانی قبول نداشته باشی. مردم رای دادن به اینها ، مردم 16 میلیون تقریبا یا یک قدری بیشتر رای دادن به قانون اساسی. مردم که به قانون اساسی رای دادند منتظرند که قانون اساسی اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند می‌شود بگوید من شورای نگهبان را قبول ندارم ،‌ من قانون اساسی را قبول ندارم ،‌من مجلس را قبول ندارم ، من رئیس‌جمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه باید مقید به این باشید که قانون را بپذیرید ،‌ ولو برخلاف رای شما باشد. باید بپذیرید، برای این‌که میزان اکثریت است ؛ و تشخیص شورای نگهبان که این مخالف قانون نیست و مخالف اسلام هم نیست ، میزان است که همه باید بپذیریم.
(صحیفه امام جلد 14 صفحه 378)

* اگر یک جایی عمل به قانون شد و یک گروهی در خیابان‌ها برضد این عمل بخواهند عرض اندام کنند،‌ این همان معنای دیکتاتوری است که مکرر گفته‌ام قدم به قدم پیش می‌رود،‌ این همان دیکتاتوری است که به هیتلر مبدل می‌شود انسان،‌این همان دیکتاتوری است که به استالین انسان را مبدل می‌کند. اگر قانون در یک کشوری عمل نشود ، کسانی که می‌خواهند قانون را بشکنند اینها دیکتاتورانی هستند که به صورت اسلامی پیش آمده‌اند یا به صورت آزادی و امثال این حرفها. اگر همه این آقایان که ادعای این را می‌کنند که ما طرفدار قوانین هستیم ، این‌ها با هم بنشینند و قانون را باز کنند و تکلیف را از روی قانون همه شان معین کنند و بعد هم ملتزم باشند که اگر قانون برخلاف رای من هم بود من خاضع‌ ام ، اگر بر وفاق هم بود من خاضع‌ام ،دیگر دعوایی پیش نمی‌آید؛ هیاهو پیش نمی‌آید.
(صحیفه امام جلد 14 صفحه 415)

* قانون معنایش این است که{ همه} چیزها {را} به حسب قانون اسلامی ، به حسب قانون کشوری که منطبق با قوانین اسلام است ، همه را ،‌وظیفه‌اشان را قانون معین کرده‌. بعد از این که قانون وظیفه را معین کرد ، هر کس بخواهد که برخلاف او عمل بکند، این یک دیکتاتوری است که حالا به صورت مظلومانه پیش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پیش خواهد آمد و بعد این کشور را به تباهی خواهد کشید و این کشور وقتی به تباهی کشیده شد و این مردم متفرق و مختلف با هم شدند ، این همان وظیفه ای است که برای ابرقدرتها باید انجام بدهد این آدم انجام داده،‌ ولو خودش نمی فهمد، اگر بفهمد که دیگر مصیبت بالاتر است،‌لکن خودشان ملتفت نیستند.
(صحیفه امام جلد 14 صفحه 415)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 15:43  توسط حمید داودآبادی  | 

من اصلا به "میرحسین موسوی" رای نمی دهم


چون نمی خواهم:
یک بار دیگر "خسرو قنبری تهرانی" و "سعید حجاریان" و ... "واحد اطلاعات نخست وزیری" را براه بیندازند و به بهانه برقراری امنیت، ایران بشود سرای مشکوکیت و ...
یک بار دیگر داستان مخوف قتل های زنجیره ای توسط هواداران خاتمی و شاگردان موسوی براه بیفتد.
همچنان برای هر کودک تازه به دنیا آمده هم پرونده امنیتی تشکیل شود.
"شهرام جزایری" تکثیر شود و همه مملکت را گربه های دله دزد بگیرند.
خانم ک به شهرام جزایری زنگ بزند و توصیه کند که "دادن پول به ما را انکار کن و بگو زیر شکنجه مجبور شدی بگویی به ما پول داده ای."
همچنان بر ثروت فراهم آمده فرزندان هاشمی از رانت و پایمال کردن خون شهدا افزوده گردد.
همچنان کاخ هاشمی و بستگانش بزرگتر گردد.
"جمیله کدیور" به خاطر افتضاحات شوهرش "عطاالله مهاجرانی" همه مشکلات مملکت را "تعدد زوجات" بنامد.
یک بار دیگر شیادان و غارتگران بیت المال به اسم سازندگی و شهرسازی، خون ملت را در شیشه کنند.
یک بار دیگر "غلامحسین خان کرباسچی" غلط کردم نویس ساواک، علیه علما و مراجع هتاکی کند.
یک بار دیگر "غلامحسین خان کرباسچی" نماد ایثار و شهادت را از خیابان ها پاک کند.
ریاکارانی چون کرباسچی میلیاردر، بر فقر مردم اشک تمساح بریزند.
سیدخندان خاتمی، به توصیه حجاریان همچنان بخندد و دانشجویان مظلوم در کوی دانشگاه قربانی سیاست کثیف امنیتی آنان شوند.
یک بار دیگر کثافت هایی چون "اکبر گنجی" جوانان مردم را سرکار بگذارند تا کمپانی های اقتصادی دوم خردادی گسترده تر شوند.
"ابراهیم اصغر زاده" و "ط رضازاده" و "ملک مدنی" همچنان خون ملت را در شیشه کنند و "کارخانه روغن نباتی ..." برپا کنند و تجارت میلیاردی نفت کند.

چون می خواهم:
فائزه هاشمی با دوچرخه به بریتانیای کبیر برگردد و خاک وطنم را با قدوم نحسش کثیف نکند.
"جمیله کدیور" به شوهرش "عطاالله مهاجرانی" در انگلیس بپیوندد و خیلی که زرنگ باشد اجازه ندهد حرمسرای او گسترش یابد.
هاشمی رفسنجانی باورش شود که قیامتی هم هست.
"محسن رضایی" فقط برای یک لحظه به خون شهدایی که در عملیات کربلای 4 تحت فرماندهی مستقیم او به جزیره "ام الرصاص" حمله کردند و پیکر هزاران تنشان بر جای ماند، فکر کند.
آقایان باورشان شود در مملکتی که حداقل 60 هزار شهید مفقود دارد و دهها هزار چشم و دل منتظر، نباید برای ملاقات فرزند ناباب و کثیف و ضد انقلاب فراری خویش، خانواده را به کشور "کاستاریکا" و منزل "هژبر یزدانی" بهایی فرستاد.
مدعیان بفهمند هیچ خانواده مفقودی برای دیدن فرزندش مخفیانه به فرانسه نرفت.
اگر برادر یا فرزند یک نیروی ساده به خارج می گریخت و آن افتضاحات را به بار می آورد، تا ده نسل بعدش بدبخت می شدند و مشکوک به جاسوسی نه اینکه با احترام به کشور بازگردد و در حساسترین جایگاه اداری کار کند و دوباره برود بغل عمو سام!
آقایان بفهمند انقلاب حاصل تلاش امام و خون شهدا بود نه ارث پدری اینان.
همچنان همسر مظلوم شهدا از دست بی شرفان و بی غیرتان چشم ناپاک، سیلی بخورند و در زندان مخوف بنیاد شهید حبس شوند.
"بهزاد نبوی" هر چه زودتر به جمع ناپاک خانواده اش در ایسلند و کانادا و بخصوص پدر سلطنت طلبش در آمریکا بپیوندد.
بفهمند که اگر امام نبود، معلوم نبود بسیاری در کدام بیغوله ها می لولیدند و ...


خدا رحمت کند خمینی را!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 19:30  توسط حمید داودآبادی  | 

کارگردان فیلم اخراجی ها گفت: اخراجی ها ساخته شد تا بگوید اخراجی های واقعی، غارتگران بیت المال هستند.
به گزارش "شبکه خبر دانشجو" در گردهمایی میلیونی حامیان احمدی نژاد که عصر امروز با حضور هنرمندان، ورزشکاران، مداحان اهل بیت(ع) و بسیاری از شخصیت های سیاسی و فرهنگی کشور برگزار شد، مسعود ده نمکی گفت:
- من دوست داشتم اخراجی های 3 را قبل از انتخابات بسازم و باید بدانید که  اخراجی ها ساخته شد که بگوید اخراجی های واقعی غارتگران بیت المال هستند.

همایش بزرگ حامیان احمدی نژاد در مصلی تهران

وی در ادامه گفت:
- آن کسی که باید اخراج بشود مردم نیستند، بلکه کسانی هستند که به نام دین همه کاری می کنند و عملشان با حرف هایشان یکی نیست.

ده نمکی خاطرنشان کرد:
- بعد از انتخابات هم این مردم که در اینجا جمع شده اند و هم طرفدارهای دیگر کاندیداها، علیه غارتگران بیت المال متحد خواهند شد.

همایش بزرگ حامیان احمدی نژاد در مصلی تهران

گفتنی است در هنگام سخنرانی وی، حاضران شعار می دادند «مرگ بر غارتگر بیت المال» «هاشمی تیم تو بردار و برو» «غارتگر بیت المال، هاشمی و بچه هاش» سر می دادند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 23:54  توسط حمید داودآبادی  | 

پهلوان "رضازاده": هیچ کس نمی تواند با قویترین مرد سیاسی جهان مقابله کند

قویترین مرد جهان گفت: احمدی نژاد قویترین مرد در عرصه سیاسی است و هیچ کس نمی تواند با احمدی نژاد مقابله کند.

 

به گزارش «شبکه خبر دانشجو»،‌ حسین رضازاده قویترین مرد جهان، در گردهمایی میلیونی حامیان احمدی نژاد که در مصلای تهران برگزار شد، گفت:
- احمدی نژاد قویترین مرد در عرصه سیاسی است و هیچ کسی نمی تواند با احمدی نژاد در عرصه سیاسی مقابله کند، نه اسرائیل نه آمریکا نه هیچ کس دیگر.

وی در ادامه گفت: به لطف خدا و کمک مردم در روز 22 خردادماه احمدی نژاد انشاءالله پیروز انتخابات خواهد بود.

همایش بزرگ حامیان احمدی نژاد در مصلی تهران

با پایان سخنان رضازاده، جمعیت حاضر با شعار «قهرمان دوستت داریم»، «ابوالفضل علمدار، احمدی را نگهدار»، به ابراز احساسات پرداختند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 23:53  توسط حمید داودآبادی  | 

"میرحسین موسوی" نخست وزیر دهه 60 جمهوری اسلامی که نقشی مستقیم و تاثیر گذار در 8 سال جنگ تحمیلی داشت، در مناظره تلویزیونی خود با "محمود احمدی نژاد" رئیس جمهوری اسلامی ایران، اظهاراتی درباره بخش بسیار مهمی از تاریخ دفاع مقدس ایراد کرد که تا به امروز، به دلایل بسیار از سوی طیف فکری ایشان مورد حذف و سانسور قرار گرفته است.
البته آقای میرحسین به خیال خود، با زیرکی خواست تا با ذکر خاطره ای منسوب به حضرت امام خمینی (ره)، مسئله هولوکاست را که در سال های اخیر توسط دکتر احمدی نژاد مطرح شده و آتش به خرمن صهیونیست ها زده، رد کرده و ادامه مقابله با تحرکات صهیونیست ها را بی فایده جلوه دهد!

آنچه مطرح شد
میرحسین موسوی مدعی شد:
"من جا دارد که یک خاطره ای از حضرت امام دراینجا نقل بکنم.
یک موقعی اسراییلی ها آمدند و حمله کردند به جنوب لبنان و در داخل کشور همه به این اتفاق رسیدند که ما باید نیرو بفرستیم و به اصطلاح اسراییلی ها را بیرون کنیم و کنار لبنانی ها بجنگیم.
آن موقع "شهید همت" هم قرارشد که رییس لشکرهایی باشد که قراربود بفرستند. نیروهایی را هم پیشاپیش اعزام کردند که درلبنان بررسی کنند این نیروها باید در کجا مستقربشوند.
آن شبی که فردایش قرار بود نیروها فرستاده بشود، بیاد دارم که جلسه روسای سه قوه بود و شهید همت هم آمده بود. مرحوم حاج احمدآقا هم آمدند و گفتند که خیراست این بحث و بعد گفتند که امام فرمودند راه قدس از کربلا  می گذرد یعنی شما بپردازید به جنگتان. چکاردارید به لبنان که نیرو بفرستید به آنجا . راه قدس ازکربلا بگذرد."

و اما اصل ماجرا
با پیروزی سپاهیان اسلام در عملیات بیت المقدس و آزادی خرمشهر، همه حامیان صدام که او را در حال شکست و سقوط می دیدند، به اتفاق طرحی ریختند تا ایران را از ادامه جنگ و عملیات علیه صدام منحرف کنند.
پس از تهاجم اسرائیل به لبنان که بهانه آن نیز ترور "شلومو آرگوف" سفیر رژیم صهیونیستی در لندن توسط گروه تروریستی "ابونضال" بود (البته 9 ماه بعد "نایف روزان" سر تیم این گروه تروریستی در دادگاهی در لندن اعتراف کرد که این عملیات برای نجات رژیم صدام و توجیه حمله اسرائیل به لبنان بوده است)، هدایت کنندگان مستقیم جنگ و مسئولین اصلی آن از جمله حجت الاسلام "علی اکبر هاشمی رفسنجانی"، مهندس "میرحسین موسوی" نخست وزیر، و "محسن رضایی" – که آن زمان نه دکتر شده بود و نه سردار – در اقدامی کاملا عجولانه و شتابزده، تصمیم گرفتند تا نیروهای ایرانی را به لبنان و سوریه اعزام کنند. گروهی از نظامیان و سیاسیون از جمله "احمد متوسلیان" فرمانده وقت تیپ 27 محمدرسول الله (ص) و شهید "علی صیاد شیرازی" جهت بررسی اوضاع به لبنان رفتند و پس از بازگشت و ارائه گزارشات اولیه، صدها تن از نیروهای رزمنده تیپ محمد رسول الله (ص) سپاه و تیپ تکاوران ذوالفقار ارتش را به سوریه اعزام کردند که فرماندهی آن نیروها با حاج احمد متوسلیان بود.

مدتی بعد حاج احمد متوسلیان به همراه وزیر امور خارجه وقت "علی اکبر ولایتی" به تهران آمد و گزارشات خود را به سران مملکتی ارائه داد.
هنگامی که سران مملکتی گزارش های تهیه شده از اوضاع و احوال لبنان و این که سوریه اجازه تحرک و عملیات نمی دهد، را به امام ارائه دادند، ایشان پس از استماع گزارش‏هاى آنان، با تندى اعلام کرد که نیروهاى اعزامى به لبنان سریع به ایران بازگردانده شوند. امام این مسئله را گوشزد کرد که این توطئه‏اى صهیونیستى - بعثى براى متفرق ساختن نیروهاى رزمى و نجات عراق از حملات ایران بود و جبهه ای از تهران تا لبنان مقابلمان گشوده اند و باید به سرعت جلویش گرفته شود.

امام در سخنان عمومی خود در تاریخ 29 خرداد 1361این گونه فرمودند:
"(آمریکا) یک توطئه دیگرى عمیق‏تر اجرا کرده است که در این توطئه، ماهم یک قدرى بازى خوردیم و آن این است که یک نکته‏اى که پیش ما خیلى بزرگ است و ما نسبت به آن حساسیت زیاد داریم، آن غائله را پیش آورد تا این‏که ملت ما را از آن مطلبى که در کشور خودش مى‏گذرد و از آن جنگى که در کشور خودش مى‏گذرد، غافل کند. قضیه‏ هجوم، اسرائیل به لبنان.
آمریکا مى‏دانست که ما و ملت ما نسبت به لبنان حساسیت داریم و نسبت به اسرائیل هم از آن طرف حساسیت داریم. این دام را آمریکا درست کرد یعنى آن نوکر خودش را فرستاد به این‏که حمله کند به لبنان و آن همه خسارات وارد کند و آن همه جنایات. و ما مى‏دانیم که اگر میلیون‏ها جمعیت را از بین ببرند و یک مطلبى براى آمریکا حاصل بشود، و یک نفعى برسد، مى‏گوید همه بروند از بین. این را ما از ابر قدرت‏ها شناخته‏ایم. آنها در فکر این نیستند که در لبنان به زن و بچه مردم و به بلاد این مستمندان و بیچارگان چه مى‏گذرد، آنها دنبال این هستند که صدام را در این طرف سرجاى خودش نگه دارند و ایران که در نظر آن‏ها خیلى اهمیتش بیشتر از لبنان و جاهاى دیگرى است، براى آنها محفوظ بماند."

حال آنچه این جا مهم می نمایاند، گذشته از تحریف این بخش مهم تاریخ انقلاب اسلامی توسط میرحسین موسوی، سعی و تلاشی است که برای حذف نام و یاد حاج احمد متوسلیان - که در همان ماموریت در تاریخ 14 تیرماه 1361 در شمال بیروت به همراه "سیدمحسن موسوی" سرپرست سفارت ایران در بیروت و "کاظم اخوان" عکاس و خبرنگار و "تقی رستگار" به اسارت فالانژیست ها مزدوران اسرائیل درآمدند و تا امروز هیچ خبر موثقی از آنان به دست نیامده است – صورت می گیرد.

اولا این که جلسه ای که امام "راه قدس از کربلا می گذرد" را مطرح نمودند، بر خلاف ادعای آقای موسوی، هنگامی است که نیروهای ایرانی در سوریه و لبنان مستقر شده بودند نه قبل از اعزام آنها. یعنی بعد از آن که آقای موسوی و همفکرانش کار خود را عملی کرده بودند.

دوما آقای موسوی در ذکر خاطره خود، شهید "محمدابراهیم همت" را فرمانده نیروهای اعزامی به لبنان معرفی می کند.

شاید تصور شود که ایشان دچار اشتباه شده اند.
اولا خاطره ای که ایشان ذکر کردند آن چیزی نیست که رخ داده است.
دوما این که پیش از موسوی، آقای هاشمی رفسنجانی در کتاب و یادداشت های به اصطلاح روزانه خود - که کاملا امروز برای دیروز نوشته شده اند و صد البته با در نظر گرفتن همه جوانب احتیاطی و مصلحت اندیشانه! – همین وظیفه را انجام داده است.

آقای رفسنجانی در کتاب "پس از بحران" صفحه 140 خود می نویسد:
"چهارشنبه 26 خرداد 1361
آقای محسن رفیق دوست و آقای ابراهیم همت از لبنان آمده بودند. وضع آنجا را توضیح دادند و گفتند که به موفقیت نیروهای لبنانی امیدوارند."

و این در حالی است که شهید همت آن زمان در سوریه بود و سرپرستی نیروهای اعزامی را برعهده داشت و این فقط حاج احمد متوسلیان بود که به تهران و نزد مسئولین آمد و گزارش داد.

علت چیست؟
1 – حذف کامل نام و یاد و نقش سردار دلیر حاج احمد متوسلیان.

2 – مصادره شهید همت به نفع خود. همسر شهید همت از حامیان میرحسین موسوی است و البته خانواده شهید همت از حامیان دکتر محمود احمدی نژاد.

3 – تبرئه کردن خود و همه کسانی که مرتکب آن خطای بزرگ شدند و نیروها را عجولانه به لبنان اعزام کردند که کم ترین ضرر آن برای ما، اسارت چهار عزیزی بود که تا امروز خانواده هایشان چشم انتظار نشسته اند ولی خبری از آنها باز نیامده است.
و البته ضرر بزرگ تر آن این بود که در طى این مدت، اسرائیل و عراق به اهداف اولیه خود نائل شدند. اسرائیل وحشیانه تا بیروت پیش‏روى کرد و به قتل و غارت شیعیان و فلسطینیان پرداخت. عراق نیز از فرصت پیش آمده و رکود جبهه‏هاى نبرد بهترین بهره را برد و با استفاده از کارشناسان نظامى شرقى و غربى، دیوار دفاعى عظیم، دژهاى متعدد و موانع مختلف در منطقه شلمچه و در مسیر بصره ایجاد کرد، که با این تلاش‏ها، عملیات رمضان از جانب ایران را که در تیر ماه سال 1361ه.ش (ژوئیه 1982م) یک ماه پس از آزادى خرمشهر در منطقه شلمچه انجام شد، با شکست مواجه کرد؛ چرا که رزمندگان اسلام با موانعى رو به رو شدند که طى یک ماه گذشته و با سرعت تمام احداث شده بود و این برترین سودى بود که در اثر حمله‏ اسرائیل به لبنان، نصیب رژیم بعثىِ صدام شد.

4 – پوشاندن این خطا که آقایان خود سر و قبل از مشورت کامل با امام اقدام به آن کار کرده اند.

5 – تحریف تاریخ درست به شیوه ای که در کتاب های اخیر و به اصطلاح یادداشت های روزانه شاهد هستیم.

6 - موجه جلوه دادن خود و انداختن مسئولیت ناکامی ها و شکست ها به گردن امام. چون آقای موسوی ذکر نکردند که این نیروها با اجازه امام اعزام شدند یا نه؟

7 – و متاسفانه، سعی در فرعی، بی ارزش و غیر لازم جلوه دادن حمایت جمهوری اسلامی ایران از انتفاضه فلسطین و مقاومت لبنان؛ و این درست همه آن چیزی است که جنایتکاران آمریکا - که وظیفه تامین بمب ها و سلاح سنگین رژیم صهیونیستی را برای قتل عام مظلومان و بی پناهان لبنان و فلسطین برعهده دارد - مدعی است که ایران برای برقراری ارتباط تنگاتنگ با غرب و بوِیژه آمریکا، باید حمایت عملی خود را از لبنان و فلسطین قطع کند و این چیزی نیست جز تامین امنیت صهیونیست ها برای انجام عملیاتی به مراتب شدیدتر و سنگین تر از آنچه تا کنون رخ داده، برای تصاحب همه خاک فلسطین و محو کامل حزب الله لبنان.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 4:17  توسط حمید داودآبادی  | 

(ببخشین که یه مقدار زیادی ریا میشه! اینا تقصیر این "انبارداران"ست که خدا بگم چیکارش کنه که نفس وامونده مارو کلی صفا میده!
شما بذارین به حساب کم آوردنم و ...)

گپ تلفنی آزادی خرمشهر به روایت "حمید داود‌آبادی" رزمنده، نویسنده و مدیر سایت ساجد
اشاره:
"حمید داودآبادی" آن‌قدر عزیز است که من حاضرم قسم بخورم روزگار تنفس در هشت سال عاشقی را با هیچ چیزی معامله نکرده است. حالا فکر نکنید نان قرض می‌دهم به او... که او نیازی به این حرف ها ندارد، و اگر اهلش بود، مثل خیلی‌های دیگر از دستنوشته‌ای که پیر و مراد همه‌مان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر روی کتاب "یاد یاران" او نوشته است، نان می‌خورد!
حمید داودآبادی آن قدر عزیز است که قاطی سیاست‌بازی روزگار نشود و نان را به نرخ روز نخورد. حمید داود‌آبادی آن‌قدر عزیز است که نیاز نداشته باشد من این حرف ها را درباره‌اش بنویسم. منی که اگرچه دلم مثل دل اوست، اما چون مثل او صاف نیستم، بارها به خاطر عقلم با او مشاجره هم کرده‌ام.
شاید باورتان نشود اگر بگویم حاضرم خیلی چیزها را نداشته باشم اما لحظه‌های نابی را که او از هشت سال مردانگی در سینه دارد، فقط برای لحظه‌ای تجربه کنم. او لبریز از خاطراتی است که هر کدامش روزگار و آدم هایی را زیر و رو می‌کند؛ چه برسد به من که خاک پای رزمندگانی مثل او هم نیستم.
القصه... بهانه گپ تلفنی‌ام با حمید داود‌آبادی "آزادی خرمشهر" بود. حمید این روزها مدیریت سایت ساجد وسایت چهار دیپلمات را برعهده دارد و تلاش های او برای بیان واقعیاتی از چهار دیپلمات در بند رژیم صهیونیستی بر همگان آشکار است.
یاد ایام، یاد یاران، تفحص، کمین جولای 82، پاره‌های پولاد، ستارگان درخشان تاریخ، پرواز پروانه‌ها، حماسه ذوالفقار، دجله در انتظار عباس و دفاع مقدس در اینترنت، همه بخشی از کتاب‌های اوست.
گپ ما را بخوانید و هر دو نفرمان را دعا کنید.
یا علی...
امیرحسین انبارداران

* خرداد 1361 مثل امروز (پنجم خرداد) کجا بودی؟ چند سالت بود؟
ـ از بیمارستان مرخص شده بودم و آمدم تهران، آن روزها شانزده ساله بودم.

* زخمی عملیات بیت‌المقدس بودی؟
ـ آره، اول خرداد 61 توی شهرکی که دروازه خرمشهر بود زخمی شدم، آن موقع رزمنده تیپ هشت نجف اشرف بودم، به فرماندهی شهید حاج‌احمد کاظمی. کنار دستی‌ام رفت روی مین، ترکش‌های مین به بدن من هم ریخت.

* قشنگ‌ترین لحظه از آن روزها؟
ـ خانواده‌ام آمده بودند قم؛ از بیمارستان که مرخص شدم قبل از رفتن به خانه، یکراست آمدیم بهشت‌زهرا. شادی مردم و بوق زدن اتومبیل‌ها را که دیدم و فهمیدم خرمشهر آزاد شده، دردهایم یادم رفت.

* حماسی‌ترین خاطره‌ آن روزها؟
ـ شبی که زخمی شدم رسیدیم به یک میدان مین که میان ما و بعثی‌ها فاصله انداخته بود. چهل تا چهل و پنج پیشمرگ نیاز بود که بغلتند روی مین‌ها و راه را بازکنند. خیلی داوطلب شدند و راه باز شد. رقص بچه‌ها توی میدان مین دیدنی بود!

* تلخ‌ترین خاطره‌ات؟
ـ دوست خوبی داشتم به اسم "رضا علی‌نواز" که زخمی شد. از او خبر نداشتم. تهران که آمدم فهمیدم شهید شده.

* مردترین مرد کارزار بیت‌المقدس؟
ـ "احمد کاظمی" که در تمام مراحل عملیات زخمی شد، اما در تمام مراحل هم شرکت داشت؛ حتی با آمبولانس. مهمتر این که یکسره کنارمان بود و عملیات را هدایت می‌کرد.

* صحنه‌ای که تکانت داد؟
ـ توی همان میدان مین، پسر بچه حدوداً 15ساله‌ای را دیدم که با کوله پشتی پراز گلوله آرپی‌جی غلتید توی میدان مین. هم مین‌ها منفجر می‌شد و هم گلوله‌های آرپی‌جی. او هم می‌سوخت و لب‌هایش تکان می‌خورد. رفتم کنارش و گوشم را چسباندم به لب‌هایش. داشت سوره حمد را زمزمه می‌کرد.

* دلت برای کدام رزمنده سوخت؟
ـ رزمنده‌ای بود که هر دو پایش را توی میدان مین از دست داده بود و در همان حال که روی زمین افتاده بود مثل بچه‌ها شادی می‌کرد و انگشتش را می‌کشید روی بینی‌اش و با لهجه شیرین آذری می‌گفت:
"دلت بسوزه من دارم شهید می‌شم و میرم پیش امام زمان!"
به من هم سفارش کرد و قول گرفت که وقتی رفتی خرمشهر، آنجا را به جای من زیارت کن.

* خرمشهر را در یک تصویر قاب کن!
ـ وقتی آمدیم پای کار و رسیدیم به جاده اهواز ـ خرمشهر و فهمیدیم در ایستگاه حسینیه هستیم و خرمشهر نزدیک مان است، سجده شکر به جا آوردم. هنوز هم هرگاه به آن نقطه می‌رسم تمام آن لحظات برایم زنده می‌شود و به سجده می‌افتم.

* آزادی خرمشهر شیرین‌تر بود یا شهادت؟
ـ عاقبت به خیری شیرین‌تر است.

* چرا شهید نشدی؟
ـ احساسم این بود که هنرش را ندارم، چون حضرت امام(ره) گفته بود که شهادت هنر مردان خداست و من نمی‌دانستم این هنر را دارم یا نه.

* جمله‌ای بگو خطاب به آنهایی که بزرگی و ارزش فتح خرمشهر را درک نکرده‌اند.
ـ امام(ره) فرمود آزادی خرمشهر امری مافوق طبیعه بود. پس خود ما هم هنوز مانده که این موضوع را بفهمیم. من خودم حیران آن لحظه‌ها هستم. غروب بود که ما حرکت کردیم به طرف خرمشهر و حدود سیزده ساعت، چهل پنجاه کیلومتر پیاده‌روی کردیم. به نظرم این ما نبودیم که پیاده‌روی کردیم، این یک امداد غیبی بود.

* خرمشهر را چقدر دوست داری؟
ـ به تعداد دوستان شهیدم.

* علم بهتر است یا ثروت؟
ـ یک جو غیرت از همه چیز بهتر است.

* اگر باز هم دیوانه‌ای سنگی به چاه بیندازد پای کاری؟
ـ اگر نباشم نامردم!

* چند شهید که عملیات بیت‌المقدس بیشتر مدیون آنهاست؟
ـ تمام شهیدان از جان خود گذشتند برای بازپس‌گیری خرمشهر از دست دشمن، گل سرسبدشان هم احمد کاظمی و حسین خرازی و حسین قجه‌ای و جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان.

* چه وقت‌هایی شرمنده آن روزها می‌شوی؟
ـ (آه می‌کشد و می‌گوید:) رزمنده‌ای بود که شش فرزند داشت و دائم از منطقه جیم می‌شد که برود عقبه با آنها تلفنی تماس بگیرد. یک بار به او گفتم:
- تو که از دنیا بریده‌ای و آمده‌ای منطقه، این قدر نرو به بچه‌ها زنگ بزن که دلبستگی‌ات زیاد بشود.
این را که شنید، خیره ام شد و گفت:
- اون طفلی‌ها که به من دل بسته‌اند، بگذار دلشان خوش باشد.
بعد هم گفت:
- بگذار بابا بشوی، آن وقت مرا درک می‌کنی.
بعد از جنگ که خودم پدر شدم، هربار به بچه‌هایم نگاه می‌کنم به یاد آن شهید می‌افتم و احساس شرمندگی می‌کنم.

* یک آرزو در تمام زندگی؟
ـ روز قیامت جلوی خدا، شرمنده شهدا نباشم.

* یک حسرت که از روز آزادی خرمشهر بر دلت مانده؟
ـ دلم می‌خواست موقع آزادی خرمشهر روی خاک آن سرزمین نماز شکر بخوانم که نشد.

* کدام شهید تو را حیران کرده است؟
ـ شهید "مصطفی کاظم‌زاده" که یک ماه قبل از شهادتش لحظه و شکل شهادتش را می‌دانست و به من گفت. حتی قسم خورد که موقع شهادت می‌خندد و امام زمان(عج) می‌آید بالای سرش. همین طور هم شد، مهر 1361 در منطقه سومار توی آغوشم خندید و شهید شد.

* مسعود ده‌نمکی را تعریف کن.
ـ یک پدیده از سال‌های حماسه و مردانگی.

* چرا اخراجی‌ها این همه موفق بود؟
ـ چون به زبان مردم بود.

* با توجه به عنایت مردم به "اخراجی‌ها" فکر نمی‌کنی ما و مسئولین باید در استفاده از فرهنگ ایثار و کاربردی‌تر کردن آن در جامعه تجدید نظر کنیم؟
ـ به نظرم تا قبل از "اخراجی‌ها" لایه‌ای سخت روی ادبیات و هنر دفاع مقدس ما بود. یکی این که دچار خودسانسوری بودیم و دیگر این که دچار ممیزی‌های سازمان‌ها و بنیادها. اما اخراجی‌ها نشان داد که اگر واقعیات دفاع مقدس ما بدون سانسور عرضه شود، مردم بهتر می‌پسندند و می‌پذیرند.

* کروبی بیاید بهتر است یا میرحسین؟
ـ هر کس که در دفاع از غیرت و ملت مردتر است.

* احمدی‌نژاد یا رضایی؟
ـ هرکس به ولایت و نبوت پایبندتر است.

* یک خاطره از عملیات بیت‌المقدس؟
ـ مرحله دوم عملیات بود که کنار جاده اهواز ـ خرمشهر دراز کشیده بودیم، منتظر فرمان. "سیدمحمود میرعلی‌اکبری" ناگهان از جا برخاست، کاغذی هم از جیبش درآورد. آن را داد به دوستش محسن و گفت:
- این وصیتنامه‌ام را بعد از شهادتم بده به مادرم، چون من امشب شهید می‌شوم.
بعد با همه‌مان روبوسی کرد و حلالیت طلبید و رفت، رفیقش محسن بدجور گریه می‌کرد. حدود یک ساعت بعد گلوله خورد توی سینه سید و رفت پیش خدا.

* و حرف آخر!
ـ ‌ای کاش ما که توانستیم خرمشهر را فتح کنیم، قادر باشیم بر نفس خود هم غلبه کنیم.
روزنامه اطلاعات چهارشنبه 6 خرداد 1388

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 1:32  توسط حمید داودآبادی  | 

چند روزی بود برای مرخصی آمده بودم تهران. عصر یکی از روزها، "زیدالله کوهی" به خانه مان زنگ زد و بعد از حال و احوال گفت:
- حمید جون چیزه ...
معلوم بود می خواهد چیزی بگوید که رویش نمی شود. با تته پته ادامه داد:
راستش می خوام برگردم منطقه ... وضع مالیم خرابه ... داری 400 تومن بهم قرض بدی؟ توی اولین فرصت بهت پس میدم.
قرار گذاشتم ضلع غربی میدان امام حسین (ع) ببینمش. یک ساعت بعد که آمد، 400 تومان از همه‌ی 600 تومان پولی را که برایم مانده بود، به او دادم. ولی چهره‌ی خجالت زده‌ی کوهی که چند سالی از من هم بزرگ تر بود، بد جوری عذابم می داد. او هم آمده بود مرخصی و می خواست به جبهه برگردد، ولی پول برای کرایه‌ی راه نداشت!
*
اولین روزهای سرد اسفند ماه 1364 در جاده فاو – ام القصر، زیر پلی بتونی با ارتفاع کمی که داشت پناه گرفته بودیم. اصلا متوجه‌ی تاریک شدن هوا نشدیم. تنها 2 فانوس نور آن‌جا را تأمین می‌کرد. با صدای اذانی که از بیرون به گوش می رسید، نماز مغرب و عشا را خواندیم و کیپ همدیگر دراز کشیدیم. چندتایی از نیروهای گردان انصار از خط برگشتند. سراپای‌شان خیس بود. از صدای صحبت کردن یکی از آنها توانستم کوهی یا همان "باباکوهی" خودم را بشناسم. با دیدن او خیلی خوشحال شدم. صورتش را که از گل و لای سیاه شده بود، غرق بوسه کردم. شب را میان کوهی و یوسف سپری کردم. کوهی که سمت راستم دراز کشیده بود، آرام دهانش را دم گوشم آورد و گفت:
- ببین حمید جون ... به خدا خیلی شرمنده ام ... دستم خالیه ... انشاالله حقوق این ماهم رو که گرفتم، قرض تو رو پس می دم.
بغض گلویم را گرفت. چشمانم از اشک پر شد. صورتش را بوسیدم و گفتم:
- من نوکرتم ... اون که قابل تو رو نداره ... اصلا فکرش رو نکن.
*
روزهای اول فروردین 1365 شهر در تب و تاب عید و نوروز بود و من بر روی تخت اتاقی در طبقه سوم بیمارستان آیت الله طالقانی، با ترکش هایی که چند جای بدنم را آبکش کرده بودند، سر می کردم. تلفن زنگ زد. گوشی را همتختی ام که بچه شیراز بود برداشت. گفت:
- با حمید داودآبادی کار داره.
به زور خودم را کشاندم طرف تلفن. یکی از بچه های قدیمی جبهه بود. پس از احوالپرسی و تبریک عید و دادن قول این که حتما به ملاقاتیم خواهد آمد، گفت:
- راستش بهت زنگ زدم که بگم ...
صدایش بغض داشت. همیشه بعد از عملیات این درد و سوز را داشتیم. منتظر خبر همه بچه ها شدم. آرام گفت:
- بابا کوهی هم رفت ...
- چی بابا کوهی؟
- آره بابا کوهی.
- آخه چطوری؟ کی؟ کجا؟ من که همین چند روز پیشا باهاش بودم.
- چند روز بعد از همون شبی که با بچه ها جمع بودین، بچه های گردان انصار میرن توی جاده ام القصر مستقر میشن. عراقیا پاتک سختی می زنن. کوهی هم که آر.پی.جی زن بوده، یه تانک عراقی رو می زنه. خدمه تانک می پرن بیرون و به علامت تسلیم دستشون رو بالا می برن. کوهی هم میره جلو اونا رو اسیر کنه که اون نامردا به طرفش رگبار می بندن و اون رو می زنن.
*
سوختم. سوختم. سوختم ...
بابا کوهی!
حالا که رفتی اون بالا بالاها، کی می خواهی پولم پس رو بدی؟ سودش رو هم اگه حساب کنی، خیلی بهم بدهکار میشی ها!!!
من همچنان منتظر می مونم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 16:23  توسط حمید داودآبادی  | 

وقتی قرار است با دادن یک رای ساده از سر نا آگاهی:
به پابوس مستکبران بیفتیم
با ذلت و خواری، دست خواهش و دوستی به سوی آنان دراز کنیم
با نکبت و درماندگی، در موضع ضعف و ذلیلی، دم از گفت وگوی تمدن ها با جنایتکاران و بی تمدن ها بزنیم
حکومتی امنیتی و سراسر رعب و وحشت توسط گردانندگان "اطلاعات نخست وزیری" بر سر مردم حاکم کنیم
همواره دم از پیامبر (ص) بزنیم ولی در کوچه بنی هاشم، مولا  را تنها بگذاریم
پشت تصویر امام سنگر بگیریم و علیه ولی زمانه خویش تلاش کنیم
غارتگر بیت المال را که هنوز مردم صحنه های دادگاه و حکم محکومیتش را فراموش نکرده اند، بر مظلومان حاکم کنیم
به سادگی تمام انقلاب اسلامی را به پای لیبرال ها و مزدوران آمریکا فدا کنیم
خون شهدا را سنگفرش کاخ ها و فرش قرمز ریاست جمهوری گردانیم
بیست سال توهم و شعر و نقاشی و دود را بر غیرت و مردانگی و تلاش جایگزین کنیم
خستگی و انزوا و در گوشه عزلت خزیدن را به سفرهای استانی و همنشینی با مردم روستاها ترجیح دهیم
دانشگاه ها به جای سنگر علم و دانش، بشوند سنگر گروهک هایی که سر در آبشخور دیگران دارند
دانشجوی معصوم و مظلوم، در بازی سیاسی قدرتمندانی که هراس دارند لحظه ای قدرت را از دست بدهند، قربانی شود
امنیت و آرامش و مال و مکنت، فقط برای عده ای محدود باشد و بس
حتی سهام عدالت هم از مردم مستضعف دریغ گردد
صاحبان ثروت و فاسدان قدرت، دلارهای نفتی خویش را در بانک های خارجی پنهان کنند
و ...
چرا با صلوات بر پیامبر (ص) و سلام بر فاطمه زهرا (س)، همان یک رای خود را که می تواند این همه راه توطئه و خیانت را سد کند، به سرباز ولایت و خدمتگزار ملت، دکتر محمود احمدی نژاد ندهم؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 13:26  توسط حمید داودآبادی  | 

تعهد نامه شیخ غلامحسین خان کرباسچی به ساواک شاه! که انتشار آن توسط ده نمکی باعث عصبانیت و بغض و کینه کرباسچی شد. امروز آن کینه سر باز کرده است و جناب شیخ غلامحسین خان که فرق تیر و ترقه را نمی فهمد و بین بوی گاز شیمیایی و عطر دلنشین طعام های آنچنانی در خانه های اشرافی، اهل درک نیست و خاک نشینی جبهه ها را با خلق و خوی کاخ نشینی و تخریب جبهه رفته ها در مقام نهادن به شهرداری و آلوده ساختن آنها معامله ای سود آور پنداشته، دوباره سر و کله اش پیدا شده بلکه از این نمد کلاهی بهر خویش فراهم کند.
حالا ایشان امروز شده مدافع رزمندگان و فرهنگ جبهه!!!
تف بر دنیا و دنیا پرستان و شیادان و ریاکاران مقدس نما که دین را هم فقط برای امیال نفسانی خویش وسیله قرار می دهند!

 

                                                       تعهد
اینجانب شیخ غلامحسین کرباسچی فرزند محمد صادق ساکن شهرستان قم مسجد جمعه کوچه تمجید پلاک 12 و تهران دانشکده علوم ریاضی دانشگاه تهران سال دوم بدینوسیله بمنظور ابراز حسن نیت و صمیمیت و مراتب میهن پرستی و شاهدوستی خود بدینوسیله تعهد مینمایم از این تاریخ صمیمانه با سازمان اطلاعات و امنیت کشور همکاری نموده و چنانچه افراد منحرف و خائن باینجانب مراجعه نمودند مراتب را فورا گزارش دهم در صورت تخلف سازمان امنیت مجاز است هر گونه تصمیم مقتضی درباره من اتخاذ نماید.
                                                                                     کرباسچی
                                                                   
                   27/9/52

 

نشریه شلمچه سال سوم – شماره 36 – نیمه دوم مرداد 1377

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 1:34  توسط حمید داودآبادی  | 

"انتقاد رييس ستاد كروبی از اخراجی ها
تهران ، خبرگزاری جمهوری اسلامی ‪28/2/1388
كرباسچی با اشاره به فيلم اخراجی های ‪ ۲‬گفت: با اين سبك فيلم چه موردی را می خواهيم ثابت كنيم.
به گزارش خبرنگار سياسي ايرنا، غلامحسين كرباسچي روز دوشنبه به همراه جميله كديور مشاور امور زنان كروبی در همايش تحليل انتخابات رياست جمهوری در دانشكده ادبيات و علوم انسانی دانشگاه شهيد بهشتی سخنرانی و به سوال های دانشجويان پاسخ داد.
كرباسچي همچنين به انتقاد از عملكرد دولت در عرصه فرهنگي پرداخت و گفت:
اگر يك فيلم را يك كارگردان از مفاخر ملي تهيه كند در لابه لای دستگاه اداری برای دريافت مجوز پخش گير میكند اما به راحتي به يك نفر كه در دفاع مقدس حضور داشته اجازه كارگردانی میدهند و فيلم وی چند ميليارد تومان فروش میكند.
وی تصريح كرد: شما اگر اجازه میدهيد كه به اين حد باز از جبهه‌ها انتقاد شود پس چرا به ديگران اجازه نمیدهيد آيا كس ديگری اجازه دارد در فيلمی با رزمندگان و جبهه شوخی كند.
وي با اشاره به فيلم اخراجیهای ‪ ۲‬گفت: با اين سبك فيلم چه موردی را مي خواهيم ثابت كنيم."

شیخ غلامحسین کرباسچی در کنار دوست دیرینه اش شیخ عبدالله نوری که رژیم اشغالگر صهیونیستی را به عنوان یک دولت به رسمیت شناخت

"شیخ غلامحسین کرباسچی" به دعوت رئیس دولت بازندگی (مثلا سازندگی البته از نوع جیب شخصی آقایان) گیوه در زیر بغل، با موتور گازی و یک لا قبا از اصفهان به تهران آمد و با چند سال شهرداری بیکباره پله های ترقی را در اقتصاد و سیاست اقتصادی! از نوع سازندگی طی کرد و به میلیاردها ثروت دست یافت.

بغض 12 ساله
شیخ غلامحسین که در معیت یکی از همسران مهاجرانی ارشادچی دولت خاتمی (تعدادش را از خود مهاجرانی که در حال حاضر به ابتیاع نان و نمک دولت فخیمه بریتانیا مشغول است و یکی از همسرانش در تهران به دنبال دست و پا کردن پست و مقامی دیگر برای اهل بیت لشکری و کشوری  کدیوری است بپرسید) این ور و اون ور به افاضه سخن می پردازد، دلش برای رزمندگانی که در سنین نوجوانی جان پاک خویش را به پای انقلاب اسلامی نثار کردند (و صد البته نه برای خانه های میلیاردی در همسایگی پارک جمشیدیه و ثروت های بیت المال و بانک ...) سوخته و علیه اخراجی ها داد سخن داده است.

واقعا بغض و کینه کرباسچی از چیست؟
در سال های اولیه دولت افتضاحات! مسعود خان ده نمکی در نشریه شلمچه خود، اسنادی را از مبارزات سرسختانه و خالصانه آشیخ غلامحسین کرباسچی منتشر کرد که برق از سه فاز ایشان پراند.

"مفاسد روحانیت"
القصه، غلامحسین خان پس از دستگیری توسط ساواک، با وارد آمدن اولین سیلی نرم از سوی یکی از ماموران ساواک، اظهار می دارد که نیازی به خشونت نیست و بنده شدیدا اهل گفتمان هستم (و چه بسا تئوری مضحک گفت وگوی تمدن ها در دوران افتضاح طلبان نتیجه همان مبارزات سنگین و شکنجه های بسیار سخت و شدید! و ناز و نوازش های ساواک باشد).
و آن شد که غلامحسین خان دست بر قلم برد و با نگارش جزوه ای تحت عنوان "مفاسد روحانیت" هر آنچه را که به خود و آلش تعلق داشت، به ساحت پاک روحانیت و مراجع معظم نسبت داد و سفیدی برگه بازجویی را با اراجیف و هر آنچه در شان امثال خودش بود، علیه مبارزان مسلمان و بخصوص روحانیت، سیاه کرد.

وقتی ده نمکی صفحاتی از سابقه مبارزاتی کرباسچی را منتشر کرد، معلوم شد حضرت آقا با اولین سیلی (تنها بهایی که در راه انقلاب پرداخته است) کاری کرده است که در گزارش ساواک درباره نوشته او چنین آمده است:
(نقل به مضمون)
"برای کوبیدن فعالیت روحانیون در قم، فقط کافی است تا جزوه "مفاسد روحانیت" نوشته شیخ غلامحسین کرباسچی در میان طلاب توزیع شود."

حالا اگر کرباسچی علیه اخراجی ها داد سخن سر دهد، معلوم است که داغ 12 ساله و آتش کینی را که وجودش را فراگرفته می خواهد آرام کند.

آقای کرباسچی!
این روزها دوباره بوی کباب به دماغت خورده، غافل از این که اینجا دیگر خر داغ می کنند!
بترس از روزی که در پیشگاه احکم الحاکمین نامه اعمال رو گردد و "مفاسد" در برابر دیدگان همگان رسوا شود. آنجا محکمه عدل الهی است که شهردار و رئیس جمهور نمی شناسد!

یک نگاه کوچولو و سرانگشتی به آنچه در اینجا و آن جا پنهان داری بینداز و فقط لختی بیندیش که ریال ریال آن حاصل اشک کدام یتیم است و بس!
آنگاه "یه بوس کوچولو" از سوگلی هایت بگیر.

وای بر رزمندگان و جبهه رفته هایی که کرباسچی مدافعشان شود. یعنی این قدر خوار و ذلیل شده ایم؟!
فقط می توانم از قول شهید مظلوم بهشتی بگویم:
از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر!

www.davodabadi.persianblog.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 8:58  توسط حمید داودآبادی  | 

با اجازه بزرگترها از این به بعد دیگه توی بلاگفا چیزی نمی نویسم. چون یکی دو تا از وبلاگ هایم توسط بعضی آدم ها هک شد و هر چه به رئیس بلاگفا تلفن و ایمیل زدم فایده نداشت برای همین ترجیح دادم دیگه این جا چیزی ننویسم.

برای خواندن نوشته هایم می توانید به نشانی زیر بیایید.

منتظر نگاه گرمتان در قاب شیشه ای وبلاگم هستم

www.davodabadi.persianblog.ir

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:6  توسط حمید داودآبادی  | 

با اجازه بزرگترها از این به بعد دیگه توی بلاگفا چیزی نمی نویسم. چون یکی دو تا از وبلاگ هایم توسط بعضی ادم ها هک شد و هر چه به رئیس بلاگفا تلفن و ایمیل زدم فایده نداشت برای همین ترجیح دادم دیگه این جا چیزی ننویسم.

برای خواندن نوشته هایم می توانید به نشانی زیر بیایید.

منتظر نگاه گرمتان در قاب شیشه ای وبلاگم هستم

www.davodabadi.persianblog.ir

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:5  توسط حمید داودآبادی  | 

اگه هنوز احساس می کنی یه ذره غیرت و مردونگی توی وجودت مونده، این رو بخون! ولی اگه می خوای فحش بدی و بگی این دوباره قاطی کرده، برو حال خودت رو بکن و بی خیال شو؛ مثل 27 سال گذشته!
یکی دو روزه عملیات شروع شده. همون صبح دهم اردیبهشت افتادیم توی محاصره. ایستگاه حسینیه قتل عامی بود. عراقیا روی جاده بدجوری مقاومت می کردن. خون بود و خون. ولی ما هنوز زنده بودیم.
اون روز همه بودند. من، امیر محمدی، جهانشاه کریمیان، سیدمحمود میرعلی اکبری ...
ولی امروز ...
هیچکدوم اونا نیستن ... ولی من هستم.
اونا اون روز رفتن با غیرت!
من امروز موندم بی غیرت!

ببخشین این درد یکی دو ساله داره خفه ام می کنه. زشته، بده، بی حیاییه، خودتون ببخشن. بیاییم همدیگر رو خر نکنیم. بیاییم سرمون رو از آخورمون دربیاریم و یه ذره غیرتی بشیم.
آره بد می نویسم. بد و سیاه. ولی مگه دروغ می گم؟
عذر می خوام از همه بچه های خرمشهری. از همه بچه های جنوبی که اصلا تاریخ آزادی خرمشهر رو یادشون رفته!

موندم تا شاهد باشم که توی سالگرد سوم خرداد، بنیادها و سازمان ها و ارگان های کوفت و زهر مار، میلیارد میلیارد بریزن توی حلقوم کثیف مطربین و تبلیغاتچی ها و چپون چپون که چی؟
یکی دو سال پیش توی یه جلسه بودم که یه آدم عراقی الاصل که بدبختانه شده مسئول برگزاری همین جشن های بزن و بکوب و بخور بخور خرمشهر! یه پوشه گنده جلوش باز کرده بود و هی زر می زد که واسه سالگرد خرمشهر می خواییم فلان کنیم و بیسار.
یه مطرب کپی بردار هم که هر سال یکی از آهنگای آلمانی و ... رو کپی می کنه و می ده به خورد جماعت و تالار وحدت و وحشت ...
بنرها و تابلوهای فلان قدری توی تهران برای سالگرد خرمشهر
حرفای تکراری ... خاطرات کلیشه ای ... تجلیل از حماسه آفرینان خرمشهر البته همه تهرانی و در همین جا و دریغ از یک خرمشهری!
مدال شجاعت و نشان ایثار و بارون سکه طلا.
و ...

کوفتتون بشه وقتی یکی از مسئولین توی جلسه می گه:
بر اساس گزارش یکی از سازمان های دولتی، دخترهای جوون خرمشهری به دلیل فقر مادی و نداری، پول ندارند "نوار بهداشتی" بخرند، بالاجبار از پارچه های معمولی چندباره استفاده می کنن تا نیازشون رفع بشه و چون مدام از اینها استفاده می کنن، به بیماری های مختلف از جمله رحمی دچار شده اند!

سرمون رو بگیریم بالا:
خرمشهر آزاد شد ...
خرمشهر آزاد شد ... جیب ماها باد شد!
خرمشهر آزاد شد ... کنسرت ما شاد شد!
خرمشهر آزاد شد ... بچه اونجا ...

جشن بگیریم. بوق کشتی و زنگ کلیسا بزنیم. آلبومای رنگارنگ چاپ کنیم.
چقدر من کثیف شدم. چقدر بی حیا شدم. من از اون وقت که سالگرد خرمشهر رو توی تهران گرامی داشتم، لجن شدم.
اصلا بذارین واسه خودم یه سالگرد خرمشهر بگیرم.
جرم که نیست! می خوام واسه خودم دروغ بگم.
چطور آقایون می تونن توی تهران کنگره شعر و موزیک و بزن و ... به یاد خرمشهر راه بندازن و یک سال خود و خونوادشون رو بیمه مالی و حالی بکنن! من نمی تونم زر مفت بزنم؟!
من که نه حق و حساب می خوام نه چک فلان میلیونی بابت چهار خط شعر و ور!

دروغ های سوم خردادی
تیتر یک روزنامه ها و سایت های اینترنت در سالگرد خرمشهر
- وزارت بهداشت اعلام کرد به مناسبت سالگرد آزادی خرمشهر، ده ها دکتر متخصص جهت هرگونه خدمات رسانی پزشکی به مردم شریف خرمشهر، به مدت یک ماه در سال به آن سامان اعزام شدند.
- وزارت بهداشت جهت رفاه حال مردم عزیز خرمشهر، هزینه کلیه داروهای لازم را پرداخت می نماید.
- مراسم سالگرد خرمشهر با حضور نمایندگان مجلس که با اتوبوس به آنجا سفر کرده اند برگزار شد.
- وزارت نیرو بعد از 27 سال، از راه اندازی آب لوله کشی در خرمشهر به شیرینی آب تهران خبر داد تا دیگر خرمشهری ها شاهد آب های کثیف اهواز و پساب های نیشکر رود کارون نباشند.

من دیگه بریدم. بقیه اش رو خود شما بنویسید.
خرمشهر در بیست و هفتمین سالگرد آزادی، چرخ و فلک و شهر بازی نمی خواد!
کار، آب شرب، کارخانه و تنها نگاهی غیرتمندانه می خواهد و بس.

از بازسازی شهر "فاو" یک سال پس از پایان جنگ عبرت بگیریم.
صدام ملعون دو تا از قوی ترین سپاه هایش (سپاه هفتم و سوم) را مامور کرد تا در عرض چند ماه پس از پایان جنگ با ایران، آن جا را به عروس جنوب تبدل کنند!
چیه مثلا خیلی تکون خوردی؟!
من که عین خیالم نیست.
حقوق توپولم رو می گیرم و توی مسجد محل شما از خاطراتم در آزادسازی خرمشهر تعریف می کنم!
بترکه اون چشمت که نمی تونی ببین!
اگه من نبودم که خرمشهر حالا حالاها آزاد نمی شد، غیرتمند!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:46  توسط حمید داودآبادی  | 

در یادداشتی که چند روز پیش درباره دیدار خودم و مسعود ده نمکی با مقام معظم رهبری نوشته بودم، چون بعد از دیدار آنها را نوشتم، چه بسا برخی مطالب بالا و پایین شده باشند. بعضی دوستان هم برای خودشان برداشت های متفاوتی از آن کرده اند.


بدون شک یادداشت برداری با کلامی که توسط ضبط صوت ثبت شده اند، تفاوت هایی خواهد داشت و برخی جملات جابجا شده باشند. و صد البته که آن یادداشت اندک، برداشتی بود از یک ساعت گفت وگو. به همین لحاظ از همه دوستان پوزش می طلبم و برای این که موجب سوء استفاده برخی نشود، به درخواست دوستان و بخصوص آقا مسعود ده نمکی، آن یادداشت را حذف کردم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 12:7  توسط حمید داودآبادی  | 

امان از دست مسعود ده نمکی. نه میشه بدشو گفت! نه میشه ازش تعریف کرد.
تا یه کم ازش خوب میگی، ترش می کنه.
باشه این دفعه هم "حق با تو شر بخوابه!"
این دفعه هم به خواست برخی دوستان و خود مسعود، دو تا یادداشت آخر رو برداشتم.
شما هم فقط ببخشین.
آخه کار دیگه ای نمی تونین بکنین!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 9:9  توسط حمید داودآبادی  | 

خورشید در زمستان
آفتاب در تاریکی
آتش در گرما
همه اینها، یعنی عشق
معشوق
وصال.
جاتون خالی.
خیلی هم.
نمی خوام دلتون رو بسوزونم، ولی خب بذارین بگم دیگه.
اگه نگم، اون وقت گلایه می کنین که چرا نگفتم!
تازه خودمم می خوره توی ذوقم.
ب ... بخ ... شید ...
امروز صبح با یه مشت آدمای باحال، بچه های جنگ و بعد جنگ ...
رفتیم خدمت آقا.
هی س س س س س ...
هیچی نگین. بذارین اول حرفمو بزنم، بعد نفرینم کنین.
القصه، "حاج حسن محقق" از یلان لشکر، "حاج محمد کوثری" فرمانده باصفای قدیم لشکر 27، "گلعلی بابایی" نویسنده "همپای صاعقه"، "مجتبی عسگری"، "احسان محمدحسنی" و "بهزاد بهزادپور" دست اندرکارای برنامه "شب آفتاب" که آقا خیلی خوشش اومده بود.
جاتون خیلی خالی.
کلی حال کردیم.
آقا هم حال کرد.
گپ و گفت قشنگی بود. من از کتابام گفتم. آقا هم از آخرین نوشته ام که خدمتشون دادم گفت.
گلعلی و حاج محمد هم از همپای صاعقه گفتند که آقا سراغ "حسین بهزاد" رو هم گرفت.
گفتیم و گفتیم و از تبسم های دلنشین آقا صفا کردیم.
اصلا نمی تونم بگم چی گذشت.
از بس با حال بود.
الان کاملا ذهنم یخ بسته.
انشاالله سر فرصت براتون همه اش رو می نویسم.
خدا انشاالله اون چشمای قشنگ رو که خداوکیلی
"دل و دین و عقل هوشم         همه را به آب دادی"
هستند، نصیبتون کنه.
آخ که چه حالی می ده جلوی صورتش بشینی و اون بخنده و از حال و هوات بپرسه و تو فقط بگی "مخلصیم آقا ... نوکرتم"

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 14:21  توسط حمید داودآبادی  | 

خلاصه داستان فیلم سینمایی "اخراجی ها 2"
"درگيری شديد در منطقه نبرد ادامه دارد، دشمن بيمارستان صحرايی را محاصره می‌کند و همه اخراجی‌ها به همراه ساير همرزمان شان اسير می‌شوند. دشمن با اسيرگيری گسترده قصد يک مانور تبليغاتی دارد. همه اسرا به يک اردوگاه اسرای ثبت‌نام نشده منتقل می‌شوند.
خانواده اخراجی‌ها برای زيارت عازم مشهد هستند و به طور ناخواسته درگير يک حادثه تروريستی می‌شوند. یک مرد و زن منافق، هواپیمای ایرانی را به مقصد عراق می ربایند. دشمن با فراخواندن خبرنگاران خارجی و داخلی به اردوگاه و تطميع و تهديد برخی از اسرا و ايجاد چندپارچگی بين آنها، نقشه شومی در سر دارد.
تروريست‌ها با دشمن هم‌دست شده‌اند، اما اسرا زير بار فشارهای دشمن نمی‌روند و دشمن در بين اسرا به دنبال چهره‌های شاخص فرمانده و روحانی می‌گردد. حضور خانواده اخراجی‌ها بين مردم بيگناه و پخش اخبار مرتبط با آنها اسرا را همدل می‌کند و نقشه دشمن برای ايجاد تفرقه و حکومت بر اردوگاه نقش بر آب می‌شود ..."
در اين فيلم دفاع مقدسی که فيلمبرداری آن عيد فطر آغاز شده است، اکبر عبدی، امين حيايی، محمد‌رضا شريفی‌نيا، ارژنگ امير‌فضلی، سيدجواد هاشمی، مهران رجبی، جواد رضويان، امیر یل ارجمند، رضا ایراندوست، شيلا خداداد، نگار فروزنده، نيوشا ضيغمی، مهراوه شريفی‌نيا، شهره‌ لرستانی، مينا جعفر‌زاده، ليلا بلوکات، نرگس محمودی و ... هنرنمايی می‌کنند.
همچنين کامبيز ديرباز و علی‌ اوسيوند به صورت افتخاری در اين اثر هنرنمايی می‌کنند.
گزارش و عکس: حمید داودآبادی
 
 
پشت صحنه اخراجیها 2
 
مسعود دهنمکی در حال توجیه نهایی سیدجواد رضویان
 
 
پشت صحنه اخراجیها 2
 
"امیر یل ارجمند" در نقش بهروز. منافق هواپیما ربا
 
 
پشت صحنه اخراجیها 2
 
به ترتیب قد: مسعود دهنمکی - حمید داودآبادی - رضا ایراندوست
 
 
پشت صحنه اخراجیها 2
 
"سیدجواد رضویان" در نقش لات بی خطر!
 
 
پشت صحنه اخراجیها 2
 
"غول برره" در قالب افسری عراقی با ژست صدام
 
 
پشت صحنه اخراجیها 2
"امیر یل ارجمند" و "مهراوه شریفی نیا" درحال ربودن هواپیما
 
 
پشت صحنه اخراجیها 2
مسعود دهنمکی درحال هدایت بازیگران فیلم
 
 
پشت صحنه اخراجیها 2
 
اینم فقط همین جوری
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 11:2  توسط حمید داودآبادی  |