خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ

داودآبادی، زندگی نامه پهلوان شهید سعید طوقانی را منتشر کرد
به گزارش تهران پرس، حمید داودآبادی رزمنده ونویسنده دفاع مقدس، زندگی نامه و خاطرات شهید سعید طوقانی را منتشر کرد.
شهید سعید طوقانی، متولد فروردین 1348 در تهران، زیر نظر پدرش مرحوم پهلوان اکبر طوقانی ورزش باستانی را فراگرفت و سال 1355 با چرخ 300 دور در 3 دقیقه، بازوبند پهلوانی کشور را از آن خود کرد.

داودآبادی، زندگی نامه پهلوان شهید سعید طوقانی را منتشر کرد

حمید داودآبادی در گفت وگو با تهران پرس، درباره جدیدترین کتابش اظهار داشت:
از همان زمان که اخبار و روزنامه ها از کودکی به اسم سعید به عنوان پهلوان کشور یاد می کردند، مشتاق شدم که با او آشنا شوم. این ذوق و شوق تابستان 1363 در گردان ابوذر در منطقه بستان اتفاق افتاد و از آن روز به بعد با هم دوست شدیم.

سعید طوقانی، در سن 15 سالگی در عملیات بدر در شرق دجله به شهادت رسید. داودآبادی دوست و همرزم او که کتاب زندگی و خاطرات پهلوان سعید را به رشته تحریر درآورده است، می گوید:
سعید، در آخرین روزها و دم عملیات مریض شده بود که به بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک برای مداوا منتقل شد ولی وقتی فهمید عملیات نزدیک است، هر طور که بود با رضایت خودش از بیمارستان مرخص شد و خود را به عملیات رساند.

نویسنده کتابهای از معراج برگشتگان، یاد یاران، تفحص و ... درباره کتاب جدید خود می گوید:
کتاب پهلوان سعید را خیلی سال بود که درصدد نوشتنش بودم که بالاخره امسال توفیق نگارش آن را یافتم. از این که سرانجام توانستم زندگی نامه شهید سعید طوقانی را که در ضمن معرفی خانواده پهلوانان طوقانی نیز هست بنویسم، خیلی خوشحالم.
خانواده طوقانی دو شهید و دو جانباز در دفاع مقدس تقدیم دین و میهمن نموده است.
کتاب پهلوان سعید، جدیدترین اثر حمید داودآبادی، در قالب زندگی نامه، خاطرات و اسناد و تصاویر رنگی منحصر به فرد و منتشر نشده از شهیدان محمد و سعید طوقانی، منتشر شده است.
پهلوان سعید در 216 صفحه و شمارگان 5000 نسخه و با قیمت 100/000 ریال، از سوی نشر نارگل روانه بازار کتاب شده است.
مرکز پخش: نشر نارگل: 021-66989356 --- 021-66989360
فروش اینترنتی:   Www.dinkala.ir


برچسب‌ها: حمید داودآبادی, کتاب, سعید طوقانی, دفاع مقدس
[ یکشنبه ششم دی ۱۳۹۴ ] [ 14:51 ] [ حمید داودآبادی ]

حاج "محمود حسینی" (پدر خانمم) که از قدیمی های تهرونه (البته اصلیتش کاشونیه) یه خاطره قشنگ داره که تا حالا چندین بار برام تعریف کرده، ولی هر بار جذابیت و تاثیر خودش را برام داره.

حاج محمود می گفت:
"اون قدیم قدیما که اصلا شماها نبودین، ته چهارراه کوکاکولا (خیابان پیروزی، انتهای خیابان نبرد) یه حاجی بازاری بود (متاسفانه حاج محمود اسم اون حاجی رو یادش رفته) که همه 30 روز ماه محرم رو خرج می داد.
یه باغ داشت که هر روز ده بیست تا دیگ بزرگ بار می ذاشتن و برای ظهر، قیمه نذری می دادن. اونم از اون قیمه ها که عطرش آدمو زنده می کنه. (یعنی زنده تر می کنه).

دم ظهر که غذای نذری آماده می شد، خود حاجی، یه کاسه می گرفت دستش و می رفت وسط جماعتی که از یکی دو ساعت پیش صف کشیده بودن تا نذری بگیرن. می رفت وسط اونا توی صف، کاسه اش رو دراز می کرد و با التماس می گفت:
- آقا تو رو خدا ... یه کاسه غذای نذری هم به من بدین ...

وقتی بهش گفتن:
- آخه حاجی، خوب نیست. همه این دیگهای غذا که مال خودته. این چه کاریه می کنی؟!
گفت:
- روزی و غذای امام حسین (ع) رو باید گدایی کرد و گرفت."


برچسب‌ها: خاطرات, امام حسین, محرم
[ جمعه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۴ ] [ 19:32 ] [ حمید داودآبادی ]

http://davodabadi.persiangig.com/1%20hamedani.jpg

حمید داودآبادی – سردار شهید حاج حسین همدانی – داوود کریمی فرزند سردار شهید عباس کریمی
تیرماه 1394 یادواره شهیدان لشکر 27 محمدرسول الله (ص)

سردار حسین همدانی شب گذشته در سوریه به شهادت رسید.
به گزارش خبرنگار دفاعی خبرگزاری فارس، سردار حسین همدانی از فرماندهان سپاه پاسداران شب گذشته در سوریه به شهادت رسید.
سردار حسین همدانی یکی از فرماندهان قدیمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جنگ تحمیلی و از بنیانگذاران سپاه همدان بود و مدتی نیز فرماندهی لشکر 27 محمدرسول‌الله را برعهده داشت.
پس از تبدیل این لشکر به سپاه محمد رسول‌الله فرمانده این سپاه نیز برعهده سردار همدانی بود.
خاطرات وی در قالب 2 کتاب «مهتاب خیّن» و «تکلیف است برادر» منتشر شده است


برچسب‌ها: حسین همدانی, سوریه, حمید داودآبادی, عکس
[ جمعه هفدهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 14:55 ] [ حمید داودآبادی ]

http://cdn.fararu.com/files/fa/news/1392/5/16/78468_485.jpg

 

حسن روحانی رئیس جمهور، صبح روز چهارشنبه 15 مهر 1394 در همایش طلایه‌داران فرهنگ ترافیک گفت:
"در زندگی اجتماعی و سیاسی، همه باید یاد بگیریم اگر می‌خواهیم به چپ برویم، باید راهنمای چپ بزنیم. اگر برعکس عمل کنیم یعنی راهنمای راست بزنیم و به چب بزنیم، فاجعه آفریده می‌شود."

اواسط دهه 60، در بین سیاسیون کشور، لطیفه سیاسی مهم و جالبی شایع بود. آن لطیفه، بیانگر خط و ربط سیاسی و مواضع شخصیتهای اصلی مملکت بود:

"اتومبیلی که سرنشینان آن مسئولین مملکتی بودند، به چهارراه رسید.
هرکدام از شخصیتهای سیاسی به فراخور موضع خود، به راننده دستوری دادند:
یکی گفت: راهنمای راست را بزن، بپیچ به راست.
دیگری گفت: راهنمای چپ را بزن، بپیچ به چپ.
هاشمی رفسنجانی گفت: راهنمای راست را بزن، بپیچ به چپ!
آن یکی گفت: ولش کنید هرجا رفت، رفت.
و آخری گفت: اصلا دنده عقب بزن برگردیم عقب."


برچسب‌ها: روحانی, رفسنجانی, لطیفه
[ چهارشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 23:7 ] [ حمید داودآبادی ]

http://cdn.fararu.com/files/fa/news/1392/5/16/78468_485.jpg

 

حسن روحانی رئیس جمهور، صبح روز چهارشنبه 15 مهر 1394 در همایش طلایه‌داران فرهنگ ترافیک گفت:
"در زندگی اجتماعی و سیاسی، همه باید یاد بگیریم اگر می‌خواهیم به چپ برویم، باید راهنمای چپ بزنیم. اگر برعکس عمل کنیم یعنی راهنمای راست بزنیم و به چب بزنیم، فاجعه آفریده می‌شود."

اواسط دهه 60، در بین سیاسیون کشور، لطیفه سیاسی مهم و جالبی شایع بود. آن لطیفه، بیانگر خط و ربط سیاسی و مواضع شخصیتهای اصلی مملکت بود:

"اتومبیلی که سرنشینان آن مسئولین مملکتی بودند، به چهارراه رسید.
هرکدام از شخصیتهای سیاسی به فراخور موضع خود، به راننده دستوری دادند:
یکی گفت: راهنمای راست را بزن، بپیچ به راست.
دیگری گفت: راهنمای چپ را بزن، بپیچ به چپ.
هاشمی رفسنجانی گفت: راهنمای راست را بزن، بپیچ به چپ!
آن یکی گفت: ولش کنید هرجا رفت، رفت.
و آخری گفت: اصلا دنده عقب بزن برگردیم عقب."


برچسب‌ها: روحانی, رفسنجانی, لطیفه
[ چهارشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 23:5 ] [ حمید داودآبادی ]

لعنت خدا بر سعودیهای یهودی صفت حرام لقمه

http://davodabadi.persiangig.com/1-roknabadi.jpg


با اطلاعیه ای که سازمان حج منتشر کرد، همه مفقودین را جزو جانباختگان حساب کرد.
فقط میتوانم بگم:
خدا رحمت کند عزیز بزرگوار "غضنفر رکن آبادی" سفیر سابق ایران در لبنان، و تاسف بر ما که مفت و راحت، چنین نیروی ارزشمندی را در فاجعه منا از دست دادیم.
قطعا ملت لبنان و بخصوص حزب الله لبنان، خدمات ارزشمند او را، و صهیونیستها نفوذ، قدرت و صلابت او را فراموش نخواهند کرد!
لعنت خدا بر سعودیهای یهودی صفت حرام لقمه.


برچسب‌ها: رکن آبادی, لبنان, منا, حج
[ پنجشنبه نهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 11:11 ] [ حمید داودآبادی ]

دم رامبد جوان گرم!

http://davodabadi.persiangig.com/1%20khandevaneh.jpg


خندوانه واقعا کولاک کرد.
روز اول هفته دفاع مقدس، با حضور جالب و مهم جانبازان اعصاب و روان ( همانهایی که بهشون میگیم موجی) برنامه خندوانه آغاز شد و امشب با حضور عزتمندانه خانواده شهدای اقلیت‌ها و ادیان و مذاهب مختلف اعم از شیعه، سنی، ارمنی، زرتشتی و آشوری برگزار شد.
همه خانواده شهدا چه مسیحی و چه شیعه و زرتشتی و سنی، آنقدر غیرتمندانه حق شهیدان عزیزشون رو ادا کردند که من یکی تا آخر برنامه اشک غرور می ریختم و می گفتم:
دمت گرم رامبد جوان!

در میان برنامه های تکراری و روزمره هفته دفاع مقدس، برنامه های خندوانه واقعا عالی بود و گل کاشت.
فقط میتونی بگم:
دمت گرم رامبد جوان! خیلی قشنگ به وظیفه ایرانی بودن خودت در برابر خون شهدا عمل کردی. قطعا دعای خیلیها از جمله خانواده معظم شهدا پشت سرت خواهد بود.
خدا قوت.

به قول آن مادر شهید:
دل همه را شاد میکنی، خدا دلت را شاد کند
www.instagram.com/hamiddavodabadi


برچسب‌ها: خندوانه, مقاله, تلویزیون, دفاع مقدس
[ چهارشنبه هشتم مهر ۱۳۹۴ ] [ 1:2 ] [ حمید داودآبادی ]

انالله و انا الیه راجعون
مادر بزرگوار شهید "مصطفی کاظم زاده" درگذشت

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1392/04/30/13920430000202_PhotoL.jpg


در آستانه 22 مهر ماه، سی و سومین سالگرد شهادت شهید مصطفی کاظم زاده، مادر این شهید، روز شنبه 3 مهرماه، بر اثر بیماری درگذشت.
این مادر بزرگوار، چندسالی بود که در بستر بیماری بسر می برد و سرانجام عصر روز یکشنبه دعوت حق را لبیک گفت و به دیدار فرزند شهید خود شتافت.

شهید مصطفی کاظم زاده، متولد 1344 تهران، پنجشنبه 22 مهر ماه 1361 در عملیات مسلم بن عقیل در منطقه سومار، به شهادت رسید.

زندگی و خاطرات بسیار جذاب و تاثیرگذارشهید مصطفی کاظم زاده، در کتاب های "دیدم که جانم می رود" از سوی موسسه شهید احمد کاظمی و "شهید بعد از ظهر" توسط نشر یا زهرا (س)، به قلم دوست و همرزم او، حمید داودآبادی نوشته و منتشر شده است که یکی از پر مخاطب و جذابترین کتابهای دفاع مقدس محسوب می شود.

مراسم سی و سومین سالگرد شهادت شهید مصطفی کاظم زاده، ساعت 4 عصر چهارشنبه 22 مهر 1394 با حضور دوستان و مشتاقان آن شهید، بر سر مزارش در بهشت زهرا (س) قطعه 26 ردیف 94 شماره 9 برگزار می گردد.


برچسب‌ها: شهید مصطفی کاظم زاده, کتاب, حمید داودآبادی
[ یکشنبه پنجم مهر ۱۳۹۴ ] [ 20:51 ] [ حمید داودآبادی ]

لینک دانلود برنامه "خوبی از خودتونه"
با حضور "حمید داودآبادی" در سایت آپارات:

http://www.aparat.com/v/TtCl9


برچسب‌ها: حمید داودآبادی, تلویزیون, مصاحبه, دانلود
[ پنجشنبه دوم مهر ۱۳۹۴ ] [ 4:14 ] [ حمید داودآبادی ]

خواندن کتاب دفاع مقدس خواندن حماسه آفرینی یک ملت است، نه جنگ آوری
حمید داودآبادی، نویسنده ادبیات انقلاب و دفاع مقدس گفت:
خواندن کتاب دفاع مقدس، خواندن جنگ‌آوری و خشونت نیست، بلکه حماسه آفرینی یک ملت در دفاع از خاک میهن خود است. کتابخانه‌های عمومی سراسر کشور با ارائه این آثار نقش موثری در ترویج فرهنگ دفاع مقدس را ایفا می‌کنند.


حمید داودآبادی در گفت‌وگو با روابط عمومی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، با تاکید بر اهمیت خواندن کتاب اظهار کرد:
کتاب، در کشور ما در میان سایر خواندنی‌های دیگر مانند فضای مجازی، مطبوعات و غیره، هنوز به جایگاه واقعی خود در حوزه خواندن دست نیافته است. این درحالی است که کسی با خواندن روزنامه و امثالهم اندیشمند نمی‌شود، بلکه خواندن کتاب است که به علم و دانش افراد می‌افزاید. بنابر این ترویج خواندن کتاب اهمیتی ویژه پیدا می‌کند.

این نویسنده درباره چگونگی استقبال نسل جوان با کتاب‌های دفاع مقدس گفت:
با گذشت حدود 30 سال از دفاع مقدس، نسل امروز تشنه این است که بداند بزرگان‌شان چگونه از کشور دفاع کردند و نگذاشتند یک وجب از خاک ایران به دست دشمن بیفتد. بر همین اساس کتاب دفاع مقدس در سال‌های اخیر جایگاهی ویژه پیدا کرده و میل به خواندن آثار دفاع مقدس در ذائقه مطالعاتی مردم مشهود است.

داودآبادی تأکید کرد:
مطالعه کتاب دفاع مقدس مطالعه جنگ‌آوری و خشونت نیست، بلکه مطالعه حماسه آفرینی یک ملت در دفاع از خاک میهن خود است. ما در تاریخ ایران هیچ جنگی را سراغ نداریم که هشت سال به طول بینجامد. جنگی که تمام قدرت‌های جهان علیه ایران بودند، اما جوانان ما با جان و دل از خاک خود دفاع کردند.

نویسنده کتاب «پاره‌های پولاد» با بیان اینکه «در هشت سال دفاع مقدس حدود یک میلیون رزمنده حضور داشته‌اند» افزود:
از این تعداد، شاید تنها حدود هزار یا دو هزار نفر خاطرات خود را نوشته و منتشر کرده‌اند. یعنی حدود 999 هزار نفر هنوز خاطرات خود را در دل دارند. همچنین ما 300 هزار شهید داریم، یعنی 300 هزار کتاب رشادت و افتخار داریم که تنها تعداد اندکی از آنها خواندنی شدنی شده است.
داودآبادی با ابراز خوشحالی از حضور کتاب‌های دفاع مقدس در کتابخانه‌های سراسر کشور، گفت:
توریع این کتاب‌ها و خاطرات رزمندگان به خصوص مناطق مرزی، می‌تواند باعث تهییج سایر رزمندگان آن روزها شود تا آنها هم برای ثبت خاطرات خود که بخشی از تاریخ این کشور است، ترغیب شوند. کتابخانه‌های عمومی با ارائه این آثار نقش موثری در ترویج فرهنگ دفاع مقدس ایفا می‌کنند.
وی ادامه داد:
البته تیراژ دو یا سه هزار نسخه‌ای از کتاب‌های دفاع مقدس، نیاز جمعیت 75 میلیونی کشور ما را که حدود 30 میلیون آن را جوانان تشکیل می‌دهند پاسخ نمی‌دهد؛ نسل جدیدی که تصویر روشنی از دفاع مقدس ندارند. در این میان حمایت از ناشران خصوصی که غیرتمندانه در این حوزه فعالیت می‌کنند، باید مورد توجه ویژه قرار گیرد و با توزیع آثار آنها به سراسر کشور گامی برای برطرف کردن این خلاء برداشت.

گفتنی است داودآبادی از نویسندگان سرشناس حوزه دفاع مقدس و تاکنون آثاری از جمله: پاره‌های پولاد، کمین جولای 82، عقل درخشان (زندگی‌نامه و خاطرات شهید حاج حسان اللقیس)، از معراج برگشتگان، نامزد خوشگل من، پرواز پروانه‌ها (زندگی‌نامه شهیدان سرافراز قجه‌ای و..)، تفحص، یاد یاران و آسمان زیر خاک (خاطراتی از عملیات تفحص شهدا) را تالیف کرده است.
نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور
1394/6/31 سه شنبه


برچسب‌ها: حمید داودآبادی, کتاب, کتابخانه, مصاحبه
[ پنجشنبه دوم مهر ۱۳۹۴ ] [ 2:33 ] [ حمید داودآبادی ]

داودآبادی میهمان برنامه "خوبی از خودتونه"

http://media.nasimonline.ir/original/archive/5-10-1391/IMAGE634920588231625497.jpg


چهارشنبه 1 مهر 1394، به مناسبت هفته دفاع مقدس، حمید داودآبادی میهمان برنامه تلویزیونی "خوبی از خودتونه" خواهد بود.
این برنامه ساعت 21 روز چهارشنبه از شبکه دو سیما پخش خواهد شد.


برچسب‌ها: حمید داودآبادی, تلویزیون, مصاحبه
[ دوشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۴ ] [ 10:44 ] [ حمید داودآبادی ]

مقاومتی از جنس "پاره‌های پولاد"
سرویس فرهنگی فردا  - مهدیس میرزایی اعتمادی
حمید داودآبادی را خیلی ها می شناسند. همان رزمنده ای که امروز قلم به دست گرفته و خاطرات گذشته خود را لحظه به لحظه از جنگ تحمیلی و رفقایش به ثبت رسانده است. وی علاوه بر خاطرات 8 سال دفاع مقدس، خاطرات نابی نیز از آن سوی مرزها و جبهه مقاومت نیز دارد که حاصل آن بعد از تلاش و پی گیری ها و هزینه شخصی خود در کتاب های "پاره‌های پولاد"، "کمین جولای 82"، "عقل درخشان" به ثبت رسیده است.



لبنان؟!
داودآبادی در گفت وگو با «فردا»، داستان اعزام خود به لبنان را این چنین بیان می کند که در سال 62 وقتی به پایگاه شهید بهشتی برای اعزام به جبهه مراجعه می کند، نوشته ای نظرش را جلب می کند. دیدم با خط درشت نوشته: " برادرانی که مایل به اعزام به سوریه و لبنان هستند، ثبت نام کنند". پیش خودم گفتم: لبنان؟!

چون قبل از انقلاب سابقه حضور در جبهه لبنان و فلسطین یک امتیاز برتر برای افراد بود و من هم که علاقه مند به رفتن بودم، برای ثبت نام اقدام کردم. از شروط لازم، داشتن مدرک 6 ماه حضور در جبهه و مناطق عملیاتی جنوب بود که من آن را داشتم. احساس می کردم فرصتی ناب به دست آورده ام که نباید آن را از دست بدهم. همین طور هم شد، چون این حضور، برکات زیادی برای زندگی ام داشت، از همصحبتی با سیدحسن نصرالله تا پیدا کردن دوست خوبی چون شهید حسان اللقیس.

3 کتاب برای لبنان
توصیف داودآبادی از وضعیت کشور لبنان نتیجه سال ها مواجهه مستقیم او با مردم و مبارزان این کشور است، و در این باره می گوید: لبنان سابقه عظیمی دارد و تحت سیطره همه نوع فرهنگ ها از جمله فرانسوی، آمریکایی، عربی، ایرانی، روسی، فرهنگ مسیحی، وهابی و ... است. با این وجود، زندگی در آن جا به شکل کاملاً عادی رواج دارد. در موقع جنگ، می جنگند و پس از آن در کنار هم زندگی می کنند.
لبنانی ها سال ها پیش درگیری های داخلی بسیاری با یکدیگر داشتند. مسیحی ها با مسلمان ها، دروزی ها با مسیحی ها، مسلمان ها با یکدیگر و ... این ماجرا همین طور ادامه داشت و تا چندین سال در آن جا اسلحه حرف اول را می زد. امام موسی صدر تلاش بسیاری برای اصلاح امور انجام داد و نفس امام (ره) و وجود سیدحسن نصرالله بود که توانست این ملت را به وحدت برساند. در همین بحبوحه جنگ ها ما در لبنان حضور داشتیم و در این مدت چیزهایی که دیدیم، بسیار وحشتناک بود  .
این اواخر هم برای تحقیق و کارهای مربوط به کتابم، سفرهای شخصی به لبنان داشتم که نتیجه آن چاپ کتاب "کمین جولای 82" روزشمار 4 دیپلمات ربوده شده، "پاره های پولاد" و "عقل درخشان" بود. "عقل درخشان" که به تازگی به چاپ رسیده است، در خصوص زندگی و خاطرات زندگی شهید "حسان اللقیس" است.



مقدمه بی پایان نویسنده
داودآبادی در مقدمه کتاب می نویسد: "خيلى پيش از اينها با نام لبنان آشنا شدم. نام آن برايم همراه بود با عنوان زشت و کريهِ «جنگ داخلى». همواره لبنان و فلسطين را يکى مى‏انگاشتم؛ به‏ خصوص در جنگ و مبارزه هم‏ شکل و قيافه شان! بهار سال 1362 (1983م) هنگامى که براى اولين بار پاى بر زمين لبنان گذاشتم، ناخواسته عاشق سرزمينى شدم که مسلمانانش به ايرانى‏ها اقتدا کرده بودند. چندين ماه بودن و زيستن در ميان شيعيان آن وادى، شور و شعفم را دوچندان کرد.
حضور در صحنه ‏هاى جنگ ايران و عراق که بسيار مهم‏تر بود، باعث شد تا چند سالى از آن سامان دور افتم؛ ولى همواره اخبارِ حوادث آن‏جا را پى‏گيرى می کردم و برايم اهميتى خاص داشت. سرانجام بهار سال 1374 (1995م) زمانى دوباره پا به لبنان گذاشتم که چند روزى بيش‏تر از عمليات استشهادى «صلاح‏ محمد غندور» نمی گذشت.
سخنان دلنشين «موسى قصير» يا همان «ابو احمدِ» خودمان، کار خودش را کرد. از همان سفر شروع کردم به جمع‏ آورى اطلاعات مربوط به تاريخچه‏ عمليات شهادت‏ طلبانه. در طى اين مدت تا به امروز، حداقل سالى يک‏ سفر به لبنان داشتم تا اطلاعاتم را تکميل کنم. از مصاحبه‏ اختصاصى و طولانى با دبيرکل حزب‏الله گرفته، تا همراهى با رزمندگان مقاومت اسلامى در محورهاى عملياتى. همه‏ اين سفرها بدون هرگونه همراهى و مساعدت معنوى و حتى مالى سازمان‏ها و ارگان‏ها و ... بود که شايد شيرينى کار در همين باشد.
سرانجام خون مطهر شهدا ثمر داد و لبنان آزاد شد. بازديد از مناطق آزاد شده و به ‏خصوص محل شهادت عزيزانى چون صلاح غندور، على‏ اشمر، هيثم دبوق و ... بسيار دل‏ انگيز و ارزشمند بود که قابل وصف نمى‏باشد.
آن‏چه می خوانيد، ثمره سفرهاى متعدد به آن وادى کوچک، ولى عظيم است که در طى اين سال‏ها، مرا به خود مشغول داشته و هر روز بر يافته ‏هايم افزود تا اين‏که همه را يک جا تقديم شما می نمايم.

"پاره های پولاد"
پاره های پولاد کتابی از جنس مردم سخت کوش و مقاوم مردم لبنان بوده که حاصل زحمات چندین و چند ساله نویسنده ای چون حمید داودآبادی است.
این کتاب به تاریخچه مقاومت اسلامی لبنان و عملیات استشهادی رزمندگان لبنانی در برابر رژیم اشغالگر صهیونیسم می پردازد. در این کتاب علاوه بر آشنایی با جغرافیای لبنان، با عملیات استشهادی رزمندگان لبنانی در برابر اسرائیل روبرو می شویم.
داودآبادی هدف از نوشتن کتاب را معرفی شهدای استشهادی و مقاومت اسلامی لبنان عنوان می کند و می گوید: در این کتاب چگونگی عملیات استشهادی، انتخاب داوطلبین و شرایط خاص داوطلبین و ویژگی های آنان بیان شده است.
این کتاب ضمن تشریح بیست عملیات استشهادی از سال 60 (1981م) تا سال 78 (دقایق پایانی 1999م)، به معرفی و بیان زندگی نامه شهدای عملیات شهادت طلبانه افرادی چون شهید احمد جعفر قصیر، شهید سیدعلی حسین صفی الدین، شهید بلال احمد فحص، شهید حسن قصیر، شهید ابو زینب، شهید هیثم صبحی دبوق، شهید سیدعبدالله محمد عطوی معروف به حر عاملی، شهید اسعد حسین برو، شهید ابراهیم جمیل ظاهر، شهید صلاح محمدعلی غندور، شهید محمد عبدالامیر حمید، شهید علی منیف اشمر، شهید عمار حسین حمود پرداخته است.
همچنین این کتاب به عملیات متفرقه توسط نیروها و احزاب دیگر لبنانی می پردازد. یکی از نقاط قوت کتاب را نیز می توان در استفاده از عکس ها، نقشه های مناطق عملیاتی و عکس هایی از مزدوران اسرائیلی و خائنین لبنانی و معرفی آنان بیان کرد.
"پاره‌های پولاد" سال 1383 به همت موسسه فرهنگي هنري شهید آوینی به چاپ رسیده است. این کتاب به زبان عربی ترجمه و در کشورهای عرب زبان نیز عرضه شده است.

یادآور می شود، حمید داودآبادی رزمنده، جانباز و نویسنده دفاع مقدس است که می توان به کتاب های "از معراج برگشتگان"، "پرواز پروانه‌ها"، "تفحص"، "یاد یاران" اشاره کرد.
سایت "فردا نیوز"
۲۲ مرداد ۱۳۹۴


برچسب‌ها: حمید داودآبادی, کتاب, پاره های پولاد, لبنان
[ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 1:47 ] [ حمید داودآبادی ]

چیزی که برای همه‌ی ما عجیب بود و اوایل باور آن برای‌مان خیلی سخت و مشکل می‌آمد صحنه‌هایی بود که می‌دیدیم و دل انسان را تکان می‌داد. این را می‌توانم بگویم که تکان‌دهنده‌ترین و سخت‌ترین لحظاتی که در تفحص پشت‌سر می‌گذاشتیم، همان‌جا بود. باورش برای خود ما که می‌دیدیم مشکل بود، چه برسد به کسی که نیامده، ندیده، می‌خواهیم برایش تعریف کنیم.

http://davodabadi.persiangig.com/1%20tafahhos-.jpg


آن صحنه، شهدایی بودند که عراقی‌ها پیکرشان را در توالت‌های‌شان انداخته بودند. چاه‌های فاضلاب و جاهایی که مشخص بود شهدا را داخل آنها انداخته و همان‌جا دست‌شویی‌‌شان را احداث کرده‌اند. این مسئله، اوایل برای هیچ‌کس قابل تصور و قبول نبود. غالبا درکار تفحص به محل دست‌شویی‌ها که می‌رسیدیم، ناخودآگاه حالت تنفر و انزجار در وجودمان پیدا می‌شد و زود از کنار آن رد می‌شدیم.
همه‌ی مسائل از آن‌جا شروع شد که یکی از روزها، متوجه لبه‌ی پوتینی شدیم که از خاک کنار دست‌شویی بیرون زده بود. با اکراه آن‌جا را کندیم و درکمال حیرت به استخوان پای انسانی برخوردیم. از همان‌جا بود که چند گور دسته‌جمعی پیدا کردیم و حدود 28 یا30 شهید درآوردیم.

http://davodabadi.persiangig.com/1%20tafahhos.jpg


اولین محل را که کندیم، شش - هفت شهید پیدا شدند. همین‌طور یکی دیگر، تا به قسمتی رسیدیم که خود دست‌شویی قرارداشت. مکان این صحنه‌ها در ارتفاع 143 فکه، منطقه‌ی عملیاتی والفجر یک بود. محلی که گردان‌های خندق، کمیل و حنظله از لشکر حضرت رسول (ص) آن‌جا عملیات کرده بودند.
 از آن به‌بعد، بچه‌ها به هر دست‌شویی که می‌رسیدند، با ناراحتی و دل‌شکستگی تمام، آن‌جا را می‌کندند و پیکر مطهر شهدا را خارج می‌کردند. شاید از هر ده دست‌شویی عراقی که در منطقه به‌چشم می‌خورد، در هفت تای آنها شهید یافت می‌شد.
شهیدی بود که همرزمانش محل شهادت او را درکنار ارتفاع نشان دادند؛ حدود یک سال بچه‌ها اطراف آن ارتفاع را می‌گشتند ولی از او خبری نبود. سرانجام پیکر او جزو شهدایی یافت شد که گفتم. در اوج مظلومیت، درحالی که دست‌ وپای‌شان را با سیم تلفن بسته بودند.
یکی دیگر از این صحنه‌ها که دل‌مان را آتش می‌زد، این بود که دست بعضی از این شهدا را با پیشانی بندهای‌شان بسته بودند. حالا تصور کنید، با چه فشاری دست‌وپای مجروحین را بسته‌اند و این‌گونه وحشیانه به‌شهادت رسانده‌اند.
بعد از پیش آمدن این مسئله، جاهایی را که محل انباشت زباله و ... بود، جست‌وجو کردیم و متاسفانه در آن‌جاها نیز شهید پیدا کردیم.
راوی: مرتضی شادکام
نقل از کتاب "تفحص" نوشته حمید داودآبادی - صفحه 99
چاپ دوم: پاییز 1393 موسسه شهید احمد کاظمی


برچسب‌ها: خاطرات, تفحص شهدا, عکس
[ دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ ] [ 17:14 ] [ حمید داودآبادی ]

یک رزمنده نویسنده - بخش اول     
بدن ما در جنگ با بیت المال رشد کرده است/ ترجیح می دهم در همان دهه 60 بمانم
خیلی ها معتقدند، حمید داودآبادی در دهه 60 مانده است اما خودش می گوید این ماندن را دوست دارد، می گوید: ترجیح می دهم در همان دهه 60 بمانم چون نمی شود آن روزها و اتفاقات را از یاد برد.
گروه فرهنگ و هنر دفاع پرس: خودش را در جرگه قهرمانان جهاد اصغر معرفی می کند، اما جهاد اکبر را شرط می داند. سالهاست که از جبهه برگشته ولی با قلمش در جبهه نرم می جنگد. قلمش از آن دست قلمهایی است که خیلی ها را دفاع مقدسی کرده است.
اگر سرفه امانش دهد، داستاهای خوبی برای گفتن دارد؛ از روزگاری که در جبهه اتفاقات را ریز به ریز برای مادرش می نوشته تا تلنگر هایی که یک مادر شهید به او می زند.
خیلی ها معتقدند که "حمید داودآبادی" در دهه 60 مانده است. اما خودش می گوید این ماندن را دوست دارد  چون در دهه 60 "مصطفی کاظم زاده‌"هایی را دارد که ایمانش از خیلی ها قوی تر است.

داودآبادی موقع جنگ رزمنده بود و از جنگ برگشت، نویسنده شد. می گوید "دوست دارم نویسنده خوبی باشم". دغدغه اش گفتن خاطرات روزگاری است که با رفقای شهیدش در جبهه داشته است.
با کتاب "یاد یاران "شروع به نوشتن کرد. او تقریظ مقام معظم رهبری بر این کتاب را یکی از موثرترین محرک ها برای ادامه دادن در عرصه نویسندگی می داند.
"از معراج برگشتگان"، "چادر وحدت"، "پاره های پولاد"، "کمین جولای 82"، "دیدم که جانم می رود"، "حماسه ذوالفقار"، "تفحص" و "عقل درخشان" از دیگر کتابهایی است که به قلم او راهی بازار کتاب شده است.
خبرنگار ما برای گفت و گو با داودآبادی به سراغ او رفته که حاصل این گفت‌و گو را در ادامه از نظر می گذرانید:



بلوغ ما با انقلاب شروع  و در جنگ تحمیلی تکمیل شد
دفاع پرس: به عنوان سوال اول، از حمید داودآبادی در دوران نوجوانی برایمان بگویید.
- سال 56، 57 بود که با تمام هیجانات و شور جوانی که در آن مقطع داشتم، به جرگه انقلابیون پیوستم. به همراه خانواده در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت می کردم که خاطرات آن دوران در بخش اول کتاب "از معراج برگشتگان" منتشر شده است.
آن زمان صحنه‌های بسیار جالبی برای یک نوجوان وجود داشت؛ زیرا نوجوانی که به دنبال تخلیه هیجانات جوانی خود است تلاش دارد تا عرصه ای برای این کار پیدا کند و وقوع انقلاب یکی از این عرصه هاست. یکی از شانس های زندگیم‌ من هم همین انقلاب بود چرا که می توانستم راحت در آن فعالیت کنم.
روند بلوغ ما با انقلاب شروع و در جنگ تحمیلی تکمیل شد. ما در جنگ بالغ شدیم چون زمانی که 15- 16 ساله بودیم، یعنی زمانی که تازه نماز خواندن بر ما واجب شده بود، دوستان ما در برابر چشمانمان به شهادت می رسیدند.

دفاع پرس: اولین بار چه زمانی به منطقه اعزام شدید؟
- 25 مهر 60 یعنی روز تولدم. من در طول عمرم دوبار متولد شدم؛ یک بار در 25 مهر سال 44 که به دنیا آمدم و وجود جسمانی من متولد شد و بار دیگر در 25 مهر 60 که تولد معنوی من بود و در سومار متولد شدم.
من آن زمان به صورت کاملاً شخصی و داوطلبانه در جبهه حضور داشتم که این حضور داوطلبانه در کارت بسیج من هم قید نشده است ولی می دانم اجر کار من محفوظ است.  

دفاع پرس: جنگ تمام شد و شما به خانه برگشتید؟
- بله، جنگ تمام شد و همه مردها به خانه هایشان برگشتند. نمی شود گفت ما 8  سال عقب مانده بودیم، بلکه زمانه 8 سال رو به جلو حرکت کرده بود، جامعه جلو رفته بود، بعضی‌ها برای خود گرگی شده بودند و گرگ‌ها گرگ تر شده بودند. ما بدون توقع برگشتیم ولی باید حداقل ها را برایمان کنار می گذاشتند که نگذاشتند.
متاسفانه در بعضی موارد، ارزش‌ها با ترازو سنجیده شد؛ به عنوان نمونه در یکی از نهادهایی که در زمینه ارائه خدمات به جانبازان فعالیت می کرد، از آنان با کارت جانبازی و بر اساس آن پذیرایی می کرد؛ جانبازهای 25 درصد نوشابه و ماست نداشتند. اما به جانبازهای 30 درصد نوشابه می دادند، و وضع 50 درصدی ها از همه بهتر بود که هم نوشابه داشتند و هم ماست! یعنی همه ارزش‌ها در درصدهایی خلاصه شد که در جامعه بر مبنای آن به شما خدمات ارائه می شد.
این در حالی است که در کشوری مانند الجزایر که 4-5 دهه قبل انقلاب کرده اند، وزارتخانه ای برای ایثارگران دارند که تا به امروز فعال است و همه نوع تسهیلات برای جانبازان و خانواده های آنان در نظر گرفته است. حتی این تسهیلات به نوه و نتیجه آنان هم ارائه می شود، چون از همان نسل و از نوادگان آن ایثارگران هستند. اما اینجا ....



** با چند میلیارد می شود محبت یک مادر را خرید؟ **
دفاع پرس:  این جمله را شنیده اید که می گویند "داودآبادی در دهه 60 جامانده است"؟    
- یکی از دوستانم که جانباز جنگ تحمیلی است و متاسفانه دچار فراموشی شده و تمام ارزش‌ها و دوستان شهیدش را از یاد برده است، در سالگرد شهادت شهید مصطفی کاظم زاده به من گفت: "حمید، تو هنوز در دهه 60 مانده ای؟ نمی خواهی بیرون بیایی؟"
خندیدم و گفتم: بیام کجا؟ بیام پهلوی تو؟ اگر بیرون آمدن از دهه 60 به این قیمت است که مثل تو باشم، ترجیح می دهم در همان دهه 60 بمانم.
من به او گفتم: کیوان و حمید و نادر را یادت هست؟ هر کدام از اینها اگر بودند، الان برای خودشان کسی شده بودند. آن موقع ها هم که بودند، هزارتا مثل من و تو را در جیبشان می گذاشتند، تا به حال سَری به مادر این سه شهید زده ای؟ مگر شهادت سه جوان شوخی است؟ امروز بچه من و شما مریض می شود، دست و پایمان را گم می کنیم. باید مادر باشی، دل داشته باشی تا جنازه سه تا پسرت را بیاورند و تو دَم نزنی.
من گفتم: اگر اینها برای دهه 60 است، نادر و حمید و کیوان را چکار کنم؟ بهشت زهرا(س) را چکار کنم؟ می شود اینها را به راحتی فراموش کرد، زندگی کرد و اصلاً به روی خود نیاورد؟
من در کتاب "نامزد خوشگل من" که به تازگی منتشر شده است، خاطره ای از "زهرا خانم" مادر این سه شهید نوشته ام؛ آن هم موقعی که همراه همسر و فرزندانم برای عید دیدنی به منزل یکی از اقوام رفته بودیم، متوجه شدم که کسی به شیشه ماشینم می زند. نگاه کردم دیدم، "زهرا خانم" است. بعد از سلام و احوالپرسی گفت: "سالگرد نادر گذشت، نیامدی. عید شد، نیامدی. اگر الان بچه هایم بودند، حتماً عید برای دیدنم می آمدند."
او نگاهی هم به بچه های من کرد و گفت: "اگه آنها هم بودند، الان مثل تو بچه های قد و نیم قد داشتند و بای عیددیدنی به منزل من می آمدند" و من ماندم که در جواب چه بگویم...
مگر می شود مادر را که با جان و دل، بچه هایش را در راه اسلام داده است، نادیده گرفت؟ می شود به جای این نگاه‌ها پول داد؟ با چند میلیارد می شود محبت یک مادر را خرید؟ حالا من می توانم دوستانی که روزگاری را با آنها سپری کرده‌ام ازیاد ببرم یا اینکه در قبال جیب خود مسئول باشم.
منِ داودآبادی اگر همین الان از دنیا بروم، برای من پیام‌ها و مراسم بسیاری برگزار می کنند. اما در همین تهران خودمان مادر سه شهید، یعنی شهیدان ولی زاده در گوشه خیابان به رحمت خدا رفت، بی آنکه پیامی صادر شود و یا مراسم آن چنانی برگزار شود.
پسرش برایم گفت که آخرین برادرم که شهید شد، من در جبهه بودم. خبر شهادت را خودش به من داد و گفت: "تو در جبهه بمان و نیاز نیست برگردی، من خودم برادرت را تشییع می کنم." این ها را با چه چیز می شود عوض کرد؟
چند وقت پیش در یک مصاحبه تلویزیونی از مادر شهید پرسیدند که "خواسته شما چیست؟ گفت: خواسته؟ من ناراحتم که چرا پسر دیگری نداشتم که او را هم به جبهه بفرستم." یعنی این مادر هنوز حس می کند که بدهکار است.
در منطقه فکه که بودیم دو تا از دوستان من متاهل بودند. من امروز تازه متوجه شدم که آنها چه دل بزرگی داشتند که به جبهه آمدند. آنها هر روز صبح به اندیمشک می رفتند و به خانواده شان تلفن می زدند.  یکی از آنها به نام عباس تقوی، پسری به نام اسماعیل داشت که 6 ماهه بود. شب عملیات به او گفتم: عباس! از اسماعیلت چه خبر؟ گفت: من خودم امشب اینجا آمده ام تا قربانی شوم".
اسم همرزم دیگرم حسین ارشدی بود که 6 فرزند داشت. یک روز به او گفتم که "خوب نیست هر روز از این جا تا اندیمشک را به خاطر تلفن زدن می روی". آن روز من جوان بودم و می توانستم شعار بدهم. او در جواب من خندید و گفت: "حمید جان من 6 فرزند دارم. من از دنیا بریده‌ام، از بچه‌هایم بریده‌ام ولی آنها که از من نبریده‌اند." بعد زد روی شانه من و گفت: "بذار بابا شی حمید جون، اونوقت بهت می گم".
حسین  10 روز بعد در عملیات کربلای یک به شهادت رسید. من فقط یک بار به خانه حسین رفتم.  وقتی همسرش مرا دید، تنها یک جمله به من گفت: "چرا حسین، مرا با 6 تا بچه گذاشت رفت؟"
دیگر هیچ موقع به آنها سر نزدم، چون حرفی برای گفتن نداشتم. هر بار که به بهشت زهرا(س)  می روم به مزار حسین هم سر می زنم. مگر حسین داستان بود؟ دروغ بود؟ افسانه بود؟ من به راحتی این ها را فراموش نمی کنم.
حواسمان باشد، بدن ما در جنگ با بیت المال رشد کرده است
بدن ما در جنگ با بیت المال رشد کرد. چون چیزهایی که می پوشیدیم و می خوردیم، همه را مردم در پشتیبانی از جنگ برای ما ارسال کرده بودند. حالا امروز من این بدنی که با بیت المال رشد یافته را در کجا باید خرج کنم؟ پس ترجیح می دهم در دهه 60 بمانم و هر وقت یادم رفت، "زهرا خانوم" به شیشه ماشینم بزند و تلنگری باشد که "حمید خیلی چیزها یادت نرود".
 نباید مصطفی حیدرنیا را از یاد ببرم که تا وقتی شهید شد، نمی دانستیم کیست. در حالیکه او رئیس سازمان تربیت بدنی و معاون نخست وزیر وقت بود.
روایت داریم که دنیا زندان مومن است و بهشت کافر. دوست مشترک من و شهیدان محمدی که امروز میلیاردر است، هیچ وقت به خانه آنها سر نخواهد زد، چون می داند که باید شهیدان محمدی را به یاد بیاورد، بعضی از آدم‌ها برای گناه کردن از حقیقت و خدا فرار می کنند.
من 85 قطعه عکس دو نفره دارم که تنها از میان آنها من باقی مانده ام و همه‌ای آن 85 نفر شهید شده اند.



لبنان، فصل تازه زندگی
دفاع پرس:  از داستان حضورتان در لبنان بفرمایید.
- بهار 62 بود که برای اعزام به جبهه به پایگاه شهید بهشتی مراجعه کردم. نوشته‌ای نظرم را جلب کرد که "برادرانی که مایل به اعزام به سوریه و لبنان هستند، ثبت نام کنند". آن زمان ما عشقمان لبنان رفتن بود چون قبل از انقلاب، کسانی که سابقه حضور در جبهه فلسطین و لبنان را داشتند، انقلابی محسوب می شدند.
شرط ثبت نام، حضور 6 ماهه در جبهه و مناطق عملیاتی در جنوب ایران بود که من آن را داشتم. پس ثبت نام کردم و پس از دو روز اعزام شدم.
رفتن به لبنان برایم جالب بود و در زندگی دریچه ای دیگر را برایم باز کرد. به قول لبنانی ها "اگر اصفهان نصف جهان است، لبنان همه جهان است"
لبنان سابقه عظیمی دارد و تحت سیطره همه نوع فرهنگ ها از جمله فرانسوی، آمریکایی، عربی، ایرانی، روسی، فرهنگ مسیحی، وهابی و .... است. با این وجود، زندگی در آنجا به شکل کاملاً عادی رواج دارد، در موقع جنگ، می جنگند و پس از آن در کنار هم زندگی می کنند.
لبنانی ها سالها پیش درگیری های داخلی بسیاری با یکدیگر داشتند. مسیحی ها با مسلمانها، دروزی ها با مسیحی ها، مسلمانها با یکدیگر و ... این ماجرا همین طور ادامه داشت و تا چندین سال در آنجا اسلحه حرف اول را می زد.
امام موسی صدر تلاش بسیاری برای اصلاح امور انجام داد ولی متاسفانه نتوانست. اما نفس امام (ره) و وجود سیدحسن نصرالله بود که توانست این ملت را به وحدت برساند. در همین بحبوحه جنگ ها ما در لبنان حضور داشتیم و در این مدت چیزهایی که دیدیم، بسیار وحشتناک بود.
آن زمان سیدحسن نصرالله امام جماعت مسجد امام علی (ع) بود. هنوز حزب الله تشکیل نشده بود و سید عباس موسوی فرمانده سپاه لبنان بود. من بعد از 3-4 ماه خدمت به ایران برگشتم.
این اواخر هم برای تحقیق و کارهای مربوط به کتابم، سفرهای شخصی به لبنان داشتم که نتیجه آن چاپ کتاب "کمین جولای 82"، "روزشمار 4 دیپلمات ربوده شده"، "پاره های پولاد" و عقل درخشان" بود. "عقل درخشان" که به تازگی به چاپ رسیده است، در خصوص زندگی و خاطرات زندگی شهید "حسان القیس" است.

دفاع پرس: شناخت و ارتباط شما با شهید حسان اللقیس چطور بود؟
- "حسان اللقیس" از شهدای بزرگ مقاومت بود که ضربات سنگین و سختی را بر رژیم صهیونیستی وارد کرده بود، تا جایی که "مئیر داگان" رئیس موساد چند سال پیش در سخنرانی مراسم بازنشستگی خود عنوان کرده بود که یکی از آرزوهای بزرگ وی، ربودن حسان و یا کشتنش بوده است که این، عمق کینه و نفرت صهیونیستها را از شهید "حسان اللقیس" نشان می دهد، البته در نهایت هم در سال 1392 او را در مقابل خانه اش ترور کردند.
 شهید "حسان اللقیس" از بنیانگذران حزب الله و از همرزمان سیدحسن نصرالله بود. "رونن برگمن" از تحلیلگران آمریکایی، حدود 10 سال پیش و در کتاب خود با عنوان "جنگ با تروریسم، جنگ سرّی با ایران است"، نام "حسان اللقیس" را علنی کرده بود و در آنجا نوشته بود که وی به راحتی وارد آمریکا و آمریکای لاتین شده و پیشرفته ترین تجهیزات امنیتی را برای حزب الله خریداری و بدون اینکه کسی متوجه شود به لبنان برمی گردد. در واقع آن زمان، "برگمن" حساسیت ها ر ا نسبت به "حسان اللقیس" نشان داد، این در حالی است که "برگمن" از نیروهای عملیاتی و اطلاعاتی اسرائیل محسوب می شود.
زمانی که "حسان" به شهادت رسید، "برگمن" اظهار خوشحالی کرده و گفته بود که "حسان" عقل درخشانی داشت و با ذهن خود هر لحظه در حال نوآوری بود، به همین دلیل هم بود که روسای موساد و سازمانهای تروریستی سعی در ترور وی داشتند.
تا روزی که "حسان" به شهادت برسد، من به درستی نمی دانستم که وی در چه سمتی مشغول به کار است. هرکدام از ایرانی ها هم که به لبنان سفر می کردند وی به میزبانی از آنها می پرداخت. یک بار هم "ابراهیم حاتمی کیا" مهمان وی در لبنان بود.
شهید "حسان" از نظر اخلاقی در سطح بالایی قرار داشت. آخرین باری که وی را دیدم 4 سال گذشته بود. به دلایل امنیتی خیلی کم عکس می گرفت. اما آن روز در ملاقات دو نفره ای که با وی داشتم از زوایای مختلف زندگی وی عکس یادگاری گرفتم. دستش رو بوسیدم، در آغوشم گرفت و من احساس کردم بوی عجیبی می دهد؛ بوی شهدا.
مصاحبه طولانی هم با وی داشتم که از نحوه شهادت خود خبر داده بود.
بعد از شهادتش من شروع به انتشار عکس های وی کردم که سایت بزرگ صهیونیستی "اسرائیل دیفنس" بالاجبار، ترور "حسان اللقیس" را بر عهده گرفت و مقاله مفصلی در این سایت منتشر شد که از چند هدف بزرگ اسرائیل خبر داد بود؛ یکی از اهداف بزرگ آنها از میان برداشتن چهره هایی چون شهید "حاج حسن طهرانی مقدم"، شهید "عماد مغنیه"، شهید "حسان اللقیس" و ... بود که متاسفانه به اهداف خود نیز رسیدند و در این مقاله آمده بود که دستمایه‌ی این گزارش نوشته‌ها عکس هایی بود که من منتشر می کردم.

دفاع پرس: آقای داودآبادی، آیا الان هم با حزب الله در تماس هستید؟
- الان خیلی این ارتباط کمرنگ تر شده و علت آن هم بیشتر مسائل امنیتی است. در سال 77 مصاحبه ای هفت ساعته با سیدحسن نصرالله داشتم که نتیجه آن کتاب "سید عزیز" بود. آن موقع خیلی راحت تر به لبنان و نزد سیدحسن آمد و شد داشتم. اما با بروز جنگ 33 روزه شرایط به لحاظ امنیتی حساس تر شد.

دفاع پرس:  شما تجربه های جالبی را پشت سر گذاشته‌اید. بودن با انسانهای بزرگ، اتفاقی است که به سادگی رخ نمی دهد. از این اتفاق برای ما بگویید.
- بله. من در کنار انسانهای بزرگی بوده ام اما آرزو می کنم که هیچ وقت این اتفاقات را تجربه نکنید. چون دل کندن از دوستی که می دانی رفتنی است بسیار سخت است. به یاد دارم در "سه راه مرگ" در شلمچه همراه با مسعود کارگر و سید محمد هاتف در حال استراحت بودیم که من به آنها گفتم "شما هر دو شهید خواهید شد". چون حس عجیبی نسبت  به آنها پیدا کرده بودم، همین هم شد و دو ساعت بعد مسعود و دو روز بعد سید محمد به شهادت رسیدند.
...
ادامه این گفتگو در روزهای آتی در خبرگزاری دفاع مقدس منتشر خواهد شد.
گفت‌و گو از مهدیس میرزایی و وجیهه السادات حسینی
تهیه و تنظیم: مهدیس میرزایی
خبرگزاری دفاع مقدس
16 اردیبهشت 1394
www.defapress.ir

[ پنجشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 0:46 ] [ حمید داودآبادی ]

نویسنده دفاع مقدس گفت: برخی از مسئولان فرق میان فرهنگ و تبلیغات را نمی‌دانند و تبلیغات را سودمندتر از فرهنگ می‌دانند.
باشگاه خبرنگاران - نسرين خداياري؛ "حمایت مطالبه شده از سوی نویسندگان و اهالی قلم به معنای تزریق پول به این قشر از دست اندرکاران فرهنگ جامعه نیست" این بخشی از سخنان حمید داودآبادی، نویسنده ژانر دفاع مقدس است که امروز مهمان ما شده تا کمی از بار سنگین مشکلات موجود بر سر راه نگارش و عرضه کتاب را سوار بر دوش کلمات سبک کند.


* آقای داودآبادی از چه زمانی نوشتن را شروع کردید؟
- من نوشتن را از زمانی شروع کردم که در زمان جنگ نامه‌هایم را همراه با خاطراتم برای خانواده می‌فرستادم گویا گزارش می‌نوشتم و بعد هم در سال 1368 این خاطرات را به انتشار در آوردم، در سال 1390 هم "از معراج برگشتگان" را روانه بازار کتاب کردم تا شروع دوباره‌ای برای نوشتن باشد.

* در فاصله زمانی میان سال های 1368 تا 1390 چه می‌کردید؟
- در این سال ها هم بیکار نبودم و کتاب هایی را با موضوعاتی چون مقاومت اسلامی لبنان و دفاع مقدس به نگارش درمی‌آوردم که تعداد آنها به 24 عنوان می‌رسد.

* آیا تا به امروز کتابی از شما به زبان هاي ديگر ترجمه شده و اگر چنین است می‌توانید بگویید نپذیرفتن قانون کپی رایت چه مشکلاتی را بر سر راه ترجمه‌ی این آثار ایجاد کرده است؟
- تا به امروز دو کتاب با عناوین "تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان" و "روزشمار گروگانگیری چهار ایرانی در لبنان" از من ترجمه شده است و چه بخواهیم و چه نخواهیم قانون کپی رایت حقی است که باید داده شود. مثلا در روز های اخیر دیده و شنیده‌ام که یک شرکت تلفن همراه بدون کسب اجازه از من نرم افزار دو عنوان از کتاب‌هایم را برای فروش گذاشته و یا گهگاه دوستانم نرم‌افزار آثارم را می‌فروشند و این اصلا درست نیست. ما می‌خواهیم که حق  مؤلف محترم شمرده شود. وقتی ما اینجا حق خودمان را رعایت نمی‌کنیم، نمی‌توانیم برخورد دیگری را در سطح جهانی خودمان نشان بدهیم، پس بیایید تا رعایت حق دیگران را در خانه‌ی خودمان داشته باشیم تا در سطح جهانی مشکلی برایمان پیش نیاید.

* چه شد که بعد از این فاصله‌ی طولانی دوباره دست به قلم شدید؟
- حدود 10 سال گذشته را شدیدا به دنبال کارهای نوشتنی بودم چون روی کارهایم خیلی حساس و دقیق هستم، بعضی از دوستان می‌گویند که چه شد که یکباره کتاب‌هایت را منتشر کردی و من می‌گویم که این کتاب‌ها نتیجه فعالیت های 10 ساله من هستند.

* انگیزه شما برای نوشتن چیست؟
- ما دو نوع نوشته داریم که یکی از آنها تفننی و دیگری جدی است، در واقع من می‌خواهم بگویم که افراد امثال من جایی برای کسب درآمد ندارند و هم درآمد من همین حق‌التالیف بوده، به همین خاطر هم زحمات زیادی را متحمل می‌شوم.

* آیا حمایت از طرف مسئولان می بینید؟
- حمایت‌هایی که باید باشد، نیست. مشکلات باعث می‌شود که کمتر و ضعیف تر کار کنیم اما تا به امروز این دغدغه‌ها نتوانسته‌اند من را شکست بدهند. البته حمایتی که من مطرح می‌کنم به معنای تزریق پول نیست. بسیاری از سازمان‌ها بودجه کلانی برای ترویج فرهنگ دریافت می‌کنند و می‌توانند با آن بودجه کتاب‌های ژانر دفاع مقدس را بخرند و در کتابخانه‌‌ها ترویج و به محافل فرهنگی تزریق کنند.  بودجه‌ای که گذاشته شده خرج می‌شود درحالی که بسیاری از مسئولان فرهنگ و تبلیغات را نمی‌دانند و فکر می‌کنند که سود بیشتری از تبلیغات می برند.
 
* چه تعریفی از اهالی قلم دارید؟
- من به نوعی تعبیر نازیبایی برای امثال خودم به کار می‌برم و آن هم این است که ما مانند کارگران فصلی که 6 ماه کار و 6 ماه استراحت می‌کنند مدتی مشغول و بعد فارغ از کار هستیم.

* استقبال جوانان از کتاب‌های دفاع مقدس چگونه است؟  
- برخی از مسئولان می‌گويند که جوانان علاقه چندانی به کتاب‌های دفاع مقدس ندارند، من می‌گویم که در صورتی که کتاب‌ها به مدت 6 ماه در انبارها می‌مانند جوان چگونه به این آثار دست پیدا کند، پس بیایید تا همه تقصیرها را به گردن جوانان نینداخته و کمی هم خودمان را مقصر بدانیم.

* نظر شما در مورد نمایشگاه بین المللی کتاب تهران چیست؟
- نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بیشتر از آنکه نمایشگاه کتاب باشد، فروشگاه کتاب است و اگر برنامه ریزی درستی داشته باشیم و نویسندگان را در مقابل همدیگر قرار بدهیم، خوب است زیرا باید کاری برای نوقلمان انجام داد.

* نسل امروز را چطور می بینید؟
- نسل امروز ما استعداد بالایی دارد، اما میدان بروز ندارد، اگر به جوانان میدان بدهیم ممکن است که مارا پشت سر بگذارند و من از این امر خوشحالم.

* به نظر شما مهمترین وظیفه مسئولان دست اندرکار نمایشگاه بین المللی کتاب تهران چیست؟
- نمایشگاه کتاب یکی از بزرگترین اتفاقات فرهنگی ما بوده و وظیفه ما این است که دسترسی مردم به این نمایشگاه و خدمات آن را تسهیل کنیم. به سادگی می توان تسهیلات، خوراکی و رفت و آمد را در اختیار مردم گذاشت، هرکاری که می خواهند بکنند، اما در جهت سرویس دهی به مردم باشد.

* آیا مدت نمایشگاه راضی کننده است؟
- مدت نمایشگاه بین المللی کتاب تهران خیلی کم است و این که ما در 365 روز سال فقط 10 روز نمایشگاه داریم بسیار نامناسب است، زیرا نمایشگاه هم محفلی برای کسب علم و فرهنگ وهم تفریحگاهی برای مردم است، بنابراین اگر مسئولان بتوانند از این فرصت استفاده فرهنگی ببرند، خوب است.
کشور ما تاریخ عظیمی دارد و بخشی از این تاریخ، دفاع مقدس است، نسل فردا محدود به 10 سال آینده نبوده و دهها سال دیگر نیز علاقمند به دانستن تاریخ هستند، پس بیاییم و تاریخ را هرچه بهتر در قالب کتاب به جای بگذاریم.
 

گفتنی است که داودآبادی با کتاب های "تفحص"، "تبسم های جبهه"، "عقل درخشان"، "شهید بعدازظهر"، "آسمان زیرخاک"، "نامزد خوشگل من" و "چادر وحدت" به بیست و هشتمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران می رود.
 
لازم به ذکر است که وظیفه چاپ و انتشار آثار جدید داودآبادی برعهده "موسسه شهید کاظمی نجف آباد اصفهان" و "نشر یازهرا (س)" است.

[ دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 0:58 ] [ حمید داودآبادی ]

"شهید بعدازظهر" و "پوسترهای جنگ" در نمایشگاه کتاب عرضه می‌شود
نویسنده "تبسم‌های جبهه" به «نسیم» گفت: مردم سلیقه‌های متفاوتی دارند که در انتخاب کتاب موثر است، با این حال پیشنهاد می‌کنم کتاب "شهید بعدازظهر" را از دست ندهند

http://media.jamnews.ir/farhangnews_91377-268274-1410418292.jpg



حمید داودآبادی در گفتگو با «نسیم»، گفت: کتاب «عقل درخشان» که شامل زندگینامه حسان اللقیس، از فرماندهان شهید مقاومت اسلامی لبنان است توسط انتشارات یازهرا در نمایشگاه کتاب عرضه می شود؛ همچنین کتاب «آسمان زیر خاک» که شامل خاطرات تفحض است نیز از سوی همین انتشارات در نمایشگاه کتاب بیست و هشتم ارائه خواهد شد.

وی با اشاره به کتاب «چادر وحدت» ادامه داد: این کتاب که شامل خاطراتم در سال های 58 تا 60 است نیز که در کتاب «از معراج برگشتگان» نیز قول انتشار آن را داده بودم، توسط انتشارات یازهرا به نمایشگاه کتاب می آید.

نویسنده "تبسم‌های جبهه" اظهار داشت: امسال همچنین کتاب «نامزد خوشگل من» که شامل مجموعه خاطراتی متفاوت از دفاع مقدس و حوادث بعد از جنگ است از سوی موسسه شهید احمد کاظمی به بیست و هشتمین نمایشگاه کتاب می رسد، علاوه بر آن کتاب «شهید بعدازظهر» زندگینامه شهید مصطفی کاظم زاده و کتاب «پوسترهای جنگ» نیز از سوی نشر یازهرا در نمایشگاه کتاب عرضه می شود.

داودآبادی خاطر نشان کرد: بازدیدکنندگان از نمایشگاه کتاب سلیقه های متفاوتی دارند که قطعا در انتخاب کتاب موثر است، با این حال پیشنهاد می کنم کتاب «شهید بعدازظهر» را از دست ندهند.

[ پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 12:54 ] [ حمید داودآبادی ]

http://hvasl.ir/sites/default/files/news/1394/01/16/149102975.jpg

 

مجموعه خاطراتی متفاوت از دفاع مقدس، این خاطرات که به صورت کوتاه و بسیار جذاب می باشند. توسط حمید داودآبادی نویسنده نام آشنای دفاع مقدس به رشته تحریر درآمده و از سوی موسسه شهید احمد کاظمی منتشر شد.
قطع: رقعی
نوع جلد: شومیز
نوبت چاپ: اول/ زمستان 1393
تعداد صفحات: 184 صفحه
شمارگان: 1500 نسخه
قیمت: 7,000 تومان

علاقه‌مندان می‌توانند برای تهیه این کتاب به صورت ذیل اقدام کنند:
6 -37840844 - 025   

وب سایت:
www.manvaketab.ir
www.kazemipub.ir
نشانی دفتر مرکزی نشر و پخش:
قم، خیابان معلم، مجتمع ناشران، طبقه اول، فروشگاه 131 – مرکز نشر و پخش شهید کاظمی
همچنین فروشگاه‌های کتاب جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در سراسر کشور

[ جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 1:13 ] [ حمید داودآبادی ]

نویسنده کتاب «چادر وحدت» گفت: آقا می‌فرمایند که این جنگ یک گنج است و این هنر ماست که بتوانیم استخراج کنیم، الان یک نفر باید برود حاج قاسم سلیمانی را استخراج کند.

حمید داودآبادی راوی و نویسنده دفاع مقدس در گفت‌وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزای فارس، به اهمیت ثبت خاطرات فرماندهان دفاع مقدس و سردار سلیمانی اشاره کرد و گفت: خاطرات سردار سلیمانی ارزشمند است، حالا شاید نتوان برخی خاطرات ایشان را روایت کرد ولی دوره 8 ساله دفاع مقدس را که می‌توان عنوان کرد.

*سرداران دفاع مقدس اسناد جنگ هستند
نویسنده کتاب «تفحص» گفت: ضعف برخی ارگان‌ها که در این حوزه فعال هستند، این است که تا الان نتوانستند خاطرات سرداران دوران دفاع مقدس را روایت کنند. چون این کار وظیفه آنها است. وقتی رهبر انقلاب تا این اندازه روی حفظ خاطرات و اسناد جنگ تاکید دارند و این سرداران نیز از اسناد جنگ هستند پس باید همه فرماندهان از رده پایین تا بالا خاطراتشان ثبت و ضبط شود.

وی افزود: یک ارگانی باید مامور شود و این‌ها را ضبط کند، خاطرات این‌ فرماندهان شخصی نیست بلکه خاطرات انقلاب و دفاع مقدس است و برای کسب این تجربه‌ها خون‌های بسیاری ریخته شده است. حتی شاید لازم نباشد این خاطرات منتشر شود ولی باید حفظ شود زیرا عظمت‌ها و بزرگی‌هایی دارد که باید برای تاریخ بماند.

*یک نفر برود خاطرات «حاج قاسم سلیمانی» را استخراج کند
داودآبادی با اشاره به سخن رهبر انقلاب پیرامون اینکه جنگ گنج است گفت: آقا می‌فرمایند که این جنگ یک گنج است و این هنر ماست که بتوانیم استخراج کنیم، الان یک نفر باید برود حاج قاسم سلیمانی را استخراج کند. این وظیفه سازمان‌ها و گروه‌ها است، اتفاقا این واکنش سردار سلیمانی خوب است زیرا این باعث می‌شود که یک عده‌ای سراغ ثبت و حفظ آنها بروند.

او اضافه کرد: این خاطرات باید برای تاریخ و نسل آینده بماند. اگر خاطرات امثال حاج قاسم روایت نشود در آینده برای جنگ تاریخ می‌سازند، الان آدم‌هایی هستند که برای جنگ مشغول خاطره سازی هستند زیرا می‌خواهند تاریخ بسازند.

*برای جلوگیری از دروغ‌پردازی و تحریف در تاریخ جنگ باید خاطرات امثال حاج قاسم ثبت شود
نویسنده کتاب «چادر وحدت» گفت: رهبری جایی تاکید کردند که در روایت تاریخ جنگ دو اتفاق رخ ندهد، یکی اینکه تحریف رخ ندهد و دیگری اینکه دروغ گفته نشود. برای اینکه تاریخ جنگ تحریف نشود و پیرامون آن دروغ گفته نشود باید خاطرات امثال حاج قاسم گرفته شود، حتی منتشر نشود ولی حفظ شود تا در تاریخ بماند.

وی افزود: امثال شهید طهرانی‌مقدم، شهید کاظمی و سردار سلیمانی دو گنج بزرگ هستند. یکی اینکه گنج حماسه‌های دفاع، یکی هم اینکه گنج تجربه‌های نظامی جنگ هستند. دانشکده‌های جنگ ما باید تجربه‌های نظامی این سرداران را تدریس کند و نباید از تجربه‌های نظامی غربی استفاده کند. برای آموزش فرماندهان آینده ارتش و سپاه باید از تجربیات این فرماندهان استفاده کرد.

*سلیم‌النفس بودن ویژگی سردار سلیمانی است
این رزمنده دوران دفاع مقدس در ادامه به نامه اخیر حاج قاسم سلیمانی اشاره کرد و گفت: سردار سلیمانی وقتی این طور عنوان کردند صدر در صد یک ملاحظاتی دارد، این واکنش نشان از سلیم النفس بودن ایشان است و این ویژگی وجودی ایشان است، البته باید عده‌ای زرنگ باشند و سراغ ایشان بروند تا خاطرات ایشان را ثبت کنند.
خبرگزاری فارس
94/01/26

[ چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 12:11 ] [ حمید داودآبادی ]

کشتن حسان آرزوی رئیس موساد بود
حمید داودآبادی از نویسندگان حوزه دفاع مقدس از انتشار کتاب جدیدش با عنوان "عقل درخشان" که مجموعه خاطرات وی از شهید "حسان اللقیس" است، خبر داد.

http://davodabadi.persiangig.com/1%20hassan6.jpg



حمید داودآبادی نویسنده کتاب حوزه دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار فرهنگ و هنر دفاع پرس، با اشاره به انتشار کتاب "عقل درخشان" گفت: این کتاب به خاطرات من از سال های حضور در لبنان و شهید حاج حسان اللقیس برمی گردد.

وی افزود: من خاطرات زیادی با حاج حسان داشتم و از این رو تصمیم گرفتم که آنها را مکتوب کنم؛ خاطراتی نظیر گفت و گویی جالب که با وی در لبنان داشتم و وی آن روز با توجه به تجربیاتی که در جنگ داشت، نحوه شهادت خود را توصیف کرد.

نویسنده کتاب "کمین جولای 82" با اشاره به آشنایی خود با حسان اللقیس در سال 1362، خاطر نشان کرد:
آشنایی من با وی در سال 62 و در لبنان صورت گرفت؛ آن زمان من به لبنان اعزام شدم و وی آن موقع مسئول دفتر سردار حسین دهقان بود. آشنایی جدی ما به سال 1370 بر می گردد که باعث شد من هر زمان که برای تهیه گزارش و عکس و مطالب برای کتابهایم به لبنان سفر می کردم، میهمان وی شوم.

وی از انتشار عکس های دیده نشده حاج حسان اللقیس خبر داد و افزود:
از همان ابتدا در شبکه های اجتماعی شروع به انتشار عکس های وی کردم. البته حاج حسان به لحاظ امنیتی اجازه  گرفتن عکس را به کسی نمی داد، اما من به خاطر رفاقتی که داشتیم، عکس های زیادی از وی دارم.

داودآبادی خاطرنشان کرد:
شهید حسان اللقیس از شهدای بزرگ مقاومت بود که ضربات سنگین و سختی را بر رژیم صهیونیستی وارد کرده بود، تا جایی که مئیر داگان رئیس موساد چند سال پیش در سخنرانی مراسم بازنشستگی خود عنوان کرده بود که یکی از آرزوهای بزرگ وی، ربودن حسان و یا کشتنش بوده است که این عمق کینه و نفرت صهیونیست ها را از شهید حسان اللقیس نشان می دهد که البته در نهایت هم در سال 1392 او را در مقابل خانه اش ترور کرده بودند.

http://davodabadi.persiangig.com/1%20-%20haj%20hassan2.fgx.jpg



نویسنده کتاب عقل درخشان با بیان اینکه شهید حسان اللقیس از بنیانگذران حزب الله و از همرزمان سید حسن نصر الله بود، گفت:
رونن برگمن از تحلیل گران اسرائیلی، حدود 10 سال پیش و در کتاب خود با عنوان " جنگ سرّی با ایران " نام حسان اللقیس را علنی کرده بود و در آنجا نوشته بود که وی به راحتی وارد آمریکا و آمریکای لاتین شده و پیشرفته ترین تجهیزات امنیتی را برای حزب الله خریداری و بدون اینکه کسی متوجه شود به لبنان برمی گردد. در واقع آن زمان، برگمن حساسیت ها ر ا نسبت به حسان اللقیس نشان داد، این در حالی است که برگمن از نیروهای عملیاتی و اطلاعاتی اسرائیل محسوب می شود.

وی ادامه داد:
زمانی که حسان به شهادت رسید، برگمن اظهار خوشحالی کرده و گفته بود که حسان عقل درخشانی داشت و با ذهن خود هر لحظه در حال نوآوری بود، به همین دلیل هم بود که روسای موساد و سازمان های تروریستی سعی در ترور وی داشتند.

داودآبادی در ادامه گفت:
یکی ازمسئولیت های سنگینی که شهید حسان بر عهده داشت، کنترل پهپادهای بدون سرنشینی بود که برای شناسایی به راحتی به مناطق اشغالی فرستاده می شد و از همین طریق ضربات سنگینی نیز بر اسرائیل وارد کرده بودند.

وی با بیان اینکه سایت بزرگ صهیونیستی "اسرائیل دیفنس" بالاجبار، ترور حسان اللقیس را بر عهده گرفت، اظهار کرد:
مقاله مفصلی در این سایت منتشر شد که از چند هدف بزرگ اسرائیل خبر داد بود؛ یکی از اهداف بزرگ آنها از میان برداشتن چهره هایی چون شهید حاج حسن طهرانی مقدم، شهید عماد مغنیه، شهید حسان اللقیس و ... بود که متاسفانه به اهداف خود نیز رسیدند.

نویسنده کتاب "عقل درخشان" با بیان اینکه در این کتاب سعی شده بیشتر به شخصیت و خاطرات شهید حسان اللقیس پرداخته شود،  خاطرنشان کرد:
حدود 95 درصد خاطرات مطرح در این کتاب، در لبنان می گذرد لذا خواننده با مطالعه کتاب، آشنایی مختصری نیز با موقعیت لبنان پیدا می کند، در واقع کتاب را برای نسل امروزی نوشتم که هیچ اطلاعی از موقعیت لبنان ندارد.

گفتنی است کتاب "عقل درخشان" در 360 صفحه همراه با پیوست و عکسهای دیده نشده از شهید "حسان اللقیس" در برگیرنده خاطرات حمید داودآبادی از این شهید بزرگوار است که به تازگی از سوی نشر "یا زهرا (س)" روانه بازار نشر شده است.
24 فروردین 1394
خبرگزاری دفاع مقدس

[ دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 13:20 ] [ حمید داودآبادی ]

نشر یازهرا (س)، در راستای فعالیت های ارزشمند خود در ترویج فرهنگ دفاع مقدس، اقدام به انتشار کتابی از خاطرات تفحص پیکر مطهر شهدا نمود.

"آسمان زیر خاک" خاطرات برگزیده از کتاب تفحص است که پیش از این به قلم حمید داودآبادی منتشر شده بود.

http://davodabadi.persiangig.com/aseman.jpg

 

تصاویر رنگی و بکر مرتبط با خاطرات، از جمله ویژگی های این کتاب است.

www.yazahra-publication.com

نشانی فروشگاه : تهران، میدان انقلاب اسلامی، خیابان کارگر جنوبی، خیابان شهدای ژاندارمری، پـاساژ ناشران و کتاب فروشان کوثر، شماره 1

تلفن : 66962116 - 66465375

[ دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 10:50 ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

حمید داودآبادی
متولد 25 مهر 1344 تهران
رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس

مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش"
سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد"
سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه"
همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ...
مدیر مسئول سایت های:
WWW.SAJED.IR
WWW.4DIPLOMATS.COM
WWW.DAVODABADI.COM

کتاب‌های منتشر شده:
- آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
- از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ
- پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان
- پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور
- تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا
- تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید)
- حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی
- خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی
- خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی
- دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی
- دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی
- ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان
- کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان
- یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367
- یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه
- القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان)
- : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82"

به زودی منتشر می‌شود:
- تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس
- داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان
- روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس
- قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح"
- من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان
و ...
امکانات وب