|
|
|
|
|
چیکار می کنی؟ چرا این قدر افتادی به نامه نگاری و پاسخگویی؟ اصلا تو مرض داری مسعود. راحتت کنم: تو شده ای بهانه برای تکذیب حماسه ها. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 10:20 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
روزنامه وزین جمهوری اسلامی (۱۳۸۶/۷/۲۸) http://agahsazi.com/News.asp?NewsID=2357
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 10:19 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
هنگامی که داشتم متن جوابیه دوست بزرگوار جبهه ای و نویسنده عزیز دفاع مقدس"ابوالفضل درخشنده" را در پاسخ به نامه ده نمکی که یکی از دوستان زحمت کشیده و در نظرات وبلاگ برایم گذاشته بود، می خواندم، در کمال تعجب شاهد تصویر و متنی در منتهاالیه راست "پایگاه اطلاعاتی آگاه سازی جبهه حزب الله" دیدم که بدجوری جا خوردم. فقط این قسم را برای مسئولین آن سایت بخورم که: وقتی عده ای از دوستان ساده اندیش، به صرف قیافه غلط انداز "ارنستو چه گوارا" ریشوی چریکی "مارکسیست" که ده ها سال پیش در آن سوی دنیا کشته شده و تا همین چند سال پیش داشتن عکسش جرم بود - و خدا می داند دهه 60 چه بدبخت هایی به خاطر پوسترهای سرخ و مشکی او، در گوشه زندان آب خنک خوردند - پوسترهای چاپ دهه 80 انقلاب اسلامی را می دهند دست دخترکات چادری و در دانشگاه تهران، به نام بسیج، همایش "چه مثل چمران، چه مثل چه گوارا" برگزار می کنند و دختر و پسر کمونیست او را "خواهر" و "برادر" لقب می دهند، و آن می شود که با لب و لوچه ای آویزان، می شنوند که فرزندان چه، به مارکسیست بودن خود و پدرشان افتخار می کنند، باید هم امروز منتظر این چیزها باشیم. http://agahsazi.com/News.asp?NewsID=2286
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 10:19 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
به دنبال انتشار مطلبی در روزنامه جمهوری اسلامی در جهت جلوگیری از پخش فیلم سینمایی "اخراجی ها" از سیمای جمهوری اسلامی که قرار بود آخرین روزهای ماه رمضان پخش شود که نشد، و ادعای نویسنده مقاله مبنی بر این که در صورت پخش آن فیلم از تلویزیون، خود را به آتش خواهد کشید، کارگردان فیلم اخراجی ها، در دفاع از فیلم و در پاسخ ادعاهای نویسنده، جوابیه مفصلی در روزنامه جمهوری اسلامی 25 مهر ماه منتشر کرد:
پیرو چاپ مطلبی با عنوان "فیلم اخراجی ها را از تلویزیون پخش نکنید" در صفحات 2 و 14 روز سه شنبه 3 مهر و با توجه به متضمن بودن اهانت "خیانت به شهدا و رزمندگان" و تحریف فیلم و وارونه جلوه دادن حقایق و "تشویش اذهان عمومی" که احیانا از سر غفلت! صورت پذیرفته وگرنه شان روزنامه منتسب به نظام و روحانیت اجل از این رفتار است که در ماه مبارک رمضان به اسم نقد و تحلیل، با بی تقوایی چنین مطلبی سراسر کذب و اهانت را منتشر نماید، جوابیه زیر جهت درج در همان صفحات طبق حق شرعی و قانونی تقدیم می گردد. در بند یک این مقاله در خصوص "نحوه حضور طلاب و روحانیون در جبهه های جنگ" ادعا شده که طلاب و روحانیون در جبهه هیچ گاه لباس رسمی نمی پوشیدند و صرفا به عمامه اکتفا می کردند و نشان دادن روحانیت با لباس رسمی به قصد اهانت و یا تحقیر روحانیت و به منظور نشان دادن حضور ویترینی آنها در جنگ می باشد! در بند دوم این مطلب در خصوص "نقش لقمه حلال و تاثیر فضای معنوی جبهه بر روی افراد" از منظر نگارنده مقاله، فضای معنوی در بلندگو و صدای نوحه خلاصه می شود ولی در آموزه های دینی ما، فضای معنوی ناشی از عمل خالص و مومنانه و ایثارگرانه است نه فقط صدای بلندگوها! در بند سه و چهار مقاله، نویسنده مدعی است که همه رزمندگانی که شهید می شدند در لحظه شهادت براساس تصورات وی، با سناریو و دیالوگ خاص ایشان باید ذکر بگویند و آخ نگویند و داد نزنند و فقط شهادتین بگویند.... در بند پنجم، در مورد سکانس میدان مین افاضاتی دارند که "چرا رزمنده های عادی روی مین می روند و فرمانده فقط هدایت می کند" ! نویسنده محترم که چند جلد کتاب در مورد جنگ نوشته، خود را مدعی العموم فرهنگ جهاد و شهادت و رزمنده ها می داند، حتما به من حق می دهد که اینجانب با نگارش ده ها جلد کتاب "خاکریز پنهان" که در همین روزنامه جمهوری اسلامی مطالب و عکس های بدون درج نام بارها استفاده شده و مجموعه 50 جلدی "فرهنگ نامه اسارت و آزادگان" هم محق به تعریف این وقایع باشیم . با این تعبیر، استفاده از زبان طنز نه تنها مذموم نیست، بلکه سفارش رهبری می باشد اگر برای شما حجت باشد! آقای نویسنده! اگر تمایل به خودسوزی در مقابل مسجد بلال را دارید، سفارش می کنم این تعصب را در زمان اهانت به رسول اکرم (ص) که در برخی جراید صورت گرفت، به خرج می دادید تا خلوص ایمان تان جلی تر گردد. در مورد اصل وجود چنین اتفاقاتی و شبیه چنین شخصیت هایی، به جای تحریف حقیقت به نزد فرمانده گردان سلمان لشکر 27 بروید و یا مصاحبه ایشان در روزنامه جوان را بخوانید تا بدانید اصل وجود "مجیدها" با رنگ پاک نمی شود و طبق فرمایش رهبری، خاطره و تبدیل آن به فیلمنامه، اقتضائاتی دارد که هر نویسنده مبتدی آن را درک می کند. راستی چه چیزی بود که جوان های ما را از عشرتکده ها به جنگ کشاند؟! این که جبهه ها کارخانه آدم سازی است را چه کار می کنید! فرشته ها که آدم نمی شوند! شما حاضرید به خاطر تخریب من، حقیقت را سانسور کنید، کاش به جای اخراجی ها، عقده ای ها را می ساختم که این گونه آماج حملات کج اندیشان برخی مدعیان ارزش ها تا معاندین اصلی انقلاب، نگردد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 10:13 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
انا لله و انا الیه راجعون |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 10:13 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
ریاست محترم سازمان صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 10:12 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
25 سال از اون روز تلخ و سخت می گذره و من هنوز نفسم بالا میاد. درست 25 سال پیش بود. اصلا نای نوشتن ندارم. دوست دارم ساعت یک ربع به 5 برم بهشت زهرا سر قبرش بشینم و ... حال اونم ندارم. اون که منو گذاشت و رفت. حال هیچ کس رو ندارم. اصلا حال خودمم ندارم. کاشکی نبودند دو سه نفری که با تلفن بهم اطلاع دادن امروز 22 مهره. آخه به شما چه؟ می خواین دل منو بسوزونین؟ چقدر اون روزای خوب با خدا زیستن، عاشق این شعر حافظ بودم. اصلا من حافظ رو فقط با این بیت می شناسمش: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند آی خدا .... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 13:13 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
پرنسس … با هزار کبکبه و دبدبه، با ثروت چندین میلیارد دلاری و با هزار و یک عنوان و لقب آن چنانی، همه عشقش این بود که به افغانستان، پاکستان، هند، آفریقا و خلاصه همه نقاطی که در آن جا مردم با فقر و گرسنگی شدید دست و پنجه نرم می کنند، برود و شخصا و مستقیم، با ثروت خویش و به دست خودش، برای بچه های سیاه گرسنه ای که از شدت نخوردن پیتزا و نان باگت! شکم شان به کمر چسبیده غذا بدهد و ما با دیدن تصاویر تکان دهنده آنها، فقط به دنده های آنها که به راحتی می توان از روی پوست قهوه ای سوخته شان شمرد، نگاه می کنیم و آن وقت فقط: - آخه … حیوونکیا … ولی همان پرنسس قصه ما، عشقش این است که همان بچه های مریض و کثیف که میان نکبت و خاک زندگی می کنند، در آغوش بگیرد، ببوسد و برایشان بیمارستان بسازد و سهمیه غذای مفصل برایشان تهیه کند. *** خانم … هنرپیشه معروف فیلم های (اسمشو نبر) که کارگردان های حریص و طماع، برای یک لحظه نگاه و نمای او در فیلم شان، دلارهای بسیار کلان که تصورش برای ما غیرممکن می نماید، به پایش می ریزند و التماسش می کنند تا گوشه چشمی و غمزه ای هم در فیلم آنها بنماید بلکه فرجی گشت و فیلم به مبارکی حضور خانم هنرپیشه، از فروش کلان بهر ه مند گرددريا، همین چند روز پیشتر، همین خانم چند میلیون دلاری! عراق بود. بله به عراق رفته بود و با زنان و بچه های مسلمان عراقی که از فقر و جنگ به ستوه آمده اند، همدردی کرد و نگاهی و کلامی، تا همه رسانه های گروهی و ارتباطی را بدان سو متوجه سازد. *** نمونه های از این دست کم نیستند. کاری هم به علت و انگیزه شان نداریم. این که شاید برخی بگویند: آنها جاسوسند و مبلغ دین و کشور استعمارگرشانند و از این شعارهای تکفیری دیگر، اصلا کار نداریم. آن خبرها را که می خواندم، به رویاها سفر کردم و برای خودم روزنامه ای با این اخبار در ذهن محال اندیش خویش، منتشر کردم: آقای … بازیکن معروف و بزرگ … که پول و دارایی اش از پارو که بالا نمی رود هیچ، با لودر و بولدوزرهایی که زمانی با آنها جانپناه و خاکریز و سنگر می ساختند، هم نمی شود گوشه هایی بس عظیم دارایی اش را که با همین تشویق و هواداری ملت ورزش دوست به دست آمده، جابجا کرد و دو سه تا ویلا و کاخ در این کشور و آن کشور، دو سه تا کارخانه در خوش آب و هواترین نقاط کشور خودمان و … بنا کرده. در خواب دیدم که تیتر اول روزنامه محالات ذهنی ام، این شده: - آقای … قهرمان و عقاب و … طی یک ماه گذشته، با اقامت در شهر حماسه و خون، خرمشهر عزیز، به لطف خداوند سبحان، موفق شد کارخانه تولیدی بسیار عظیمی راه اندازی کند که از همین الان با بر زمین خوردن کلنگ آن، صدها جوان خرمشهری که از بیکاری رنج می بردند، به شغلی نان و آب دار دست یافتند و … - خانم … هنرپیشه معروف و محبوب! فیلم های ایرانی که خانه ای در انگلیس بنا نهاده و … سرانجام موفق شد بیمارستان فوق تخصصی بزرگی در منطقه دشت آزادگان بنا کند تا عشایر و مردم زخم دیده سوسنگرد، بستان، حمیدیه، هویزه و … از عالی ترین و بهترین امکانات پزشکی که چه بسا در تهران هم یافت نمی شوند، بهره مند گردند. - قهرمانان تیم ملی … پس از موفقیت اخیر خود که صدها جایزه و هدیه از جمله خودروهای آخرین مدل وطنی و مبالغ نقدی کلان در برداشت، با حضور بر مزار شهدای شهر مهران، به یاد شهدای عملیات آزاد سازی مهران، مجتمع تحصیلی دبستان، راهنمایی و دبیرستان عظیمی بنا کردند و هزینه های تحصیل یک هزار دانش آموز را تا مقطع پیش دانشگاهی پذیرفتند. - آقای … خواننده محبوب و سلطان هنر ایران، پس از بازگشت از تعطیلات تابستانی خود در جزایر قناری، سریعا به قصرشیرین رفت تا در آخرین مناطق منتهی به مرز خسروی، در منطقه بیمارستان سوسن! که هنگام حمله عراق در مهر 59 ویران شده، بیمارستان فوق مجهزی بنا کند تا هم عشایر و بومی های منطقه و هم زائرانی که با گذر از این منطقه وارد عراق شده و به زیارت مراقد پاک اهلبیت (ع) خاصه اباعبدالله (ع) می روند، از امکانات کاملا رایگان و بسیار ویژه این بیمارستان که کلیه هزینه های آن را آقای … تقبل نموده اند، بهره مند شوند. *** همین طور که داشتم در این آرزوهای محال و خیالات آن چنانی غوطه می خوردم، ناگهان یاد خبرهایی که چندی پیش در روزنامه ها منتشر شد مبنی بر این که فلان هنرمند و فلان هنرپیشه معروف، در کمال سادگی و درحالی که حتی توان پرداخت هزینه های بیمارستانش را نداشته، در همان جا فوت کرده است. بی این که دوستان، همکاران و حتی مردمی که با نمایان شدن چهره او بر پرده سینما، برایش سوت و کف می زنند، مطلع شوند. اینها را نگفتم که دیگران را بکوبیم و ضایع شان کنیم. اینها را نوشتم تا سوزنی به خودمان زده باشیم و یادمان نرود در همسایگی خانه و شهر و دیارمان، چه می گذرد! همین!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 9:35 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
زنبیل پلاستیکی قرمز رنگ ... و بعد ثابت هم بر اثر همان گازها به شهادت رسید و ...
راستی اگر گذرتان به بهشت زهرا (س) افتاد، اگر حال داشتید، سری هم به قطعه 50 ردیف 67 شماره 19 و ردیف 65 شماره 19 بزنید. شاید که خودمان را پیدا کردیم! اگر روزی شنیدید سکته کردم، دق کردم و مردم ... از حسرت و داغ همه ثافب و ثابت ها بود و بس. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 10:52 توسط حمید داودآبادی
|
|
||