|
|
|
|
|
خورشید در زمستان |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 14:21 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
خلاصه داستان فیلم سینمایی "اخراجی ها 2"
"درگيری شديد در منطقه نبرد ادامه دارد، دشمن بيمارستان صحرايی را محاصره میکند و همه اخراجیها به همراه ساير همرزمان شان اسير میشوند. دشمن با اسيرگيری گسترده قصد يک مانور تبليغاتی دارد. همه اسرا به يک اردوگاه اسرای ثبتنام نشده منتقل میشوند. خانواده اخراجیها برای زيارت عازم مشهد هستند و به طور ناخواسته درگير يک حادثه تروريستی میشوند. یک مرد و زن منافق، هواپیمای ایرانی را به مقصد عراق می ربایند. دشمن با فراخواندن خبرنگاران خارجی و داخلی به اردوگاه و تطميع و تهديد برخی از اسرا و ايجاد چندپارچگی بين آنها، نقشه شومی در سر دارد. تروريستها با دشمن همدست شدهاند، اما اسرا زير بار فشارهای دشمن نمیروند و دشمن در بين اسرا به دنبال چهرههای شاخص فرمانده و روحانی میگردد. حضور خانواده اخراجیها بين مردم بيگناه و پخش اخبار مرتبط با آنها اسرا را همدل میکند و نقشه دشمن برای ايجاد تفرقه و حکومت بر اردوگاه نقش بر آب میشود ..." در اين فيلم دفاع مقدسی که فيلمبرداری آن عيد فطر آغاز شده است، اکبر عبدی، امين حيايی، محمدرضا شريفینيا، ارژنگ اميرفضلی، سيدجواد هاشمی، مهران رجبی، جواد رضويان، امیر یل ارجمند، رضا ایراندوست، شيلا خداداد، نگار فروزنده، نيوشا ضيغمی، مهراوه شريفینيا، شهره لرستانی، مينا جعفرزاده، ليلا بلوکات، نرگس محمودی و ... هنرنمايی میکنند. همچنين کامبيز ديرباز و علی اوسيوند به صورت افتخاری در اين اثر هنرنمايی میکنند. گزارش و عکس: حمید داودآبادی ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 11:2 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
کتاب "القصة الکاملة للاستشهادیین في لبنان" نوشته "حمید داودآبادی" با ترجمه عربی "موسی قصیر"، از سوی انتشارات "الدار الاسلامیة" بیروت، در لبنان منتشر شد. "حمید داودآبادی" نویسنده و محقق، طی سال ها تحقیقات میدانی در عرصه لبنان، به علل و بهانه های مهم رژیم صهیونیستی برای اشغالگری پرداخته است که از مهم ترین آن می توان به طرح اشغال لبنان پس از فتح خرمشهر در عملیات بیت المقدس در خرداد ماه سال 1361 اشاره کرد. بر اساس اسناد ارائه شده در این کتاب، گروه تروریستی "ابونضال" که مستقیما زیر نظر سازمان امنیت صدام و در راستای مصالح و منافع رژیم صهیونیستی فعالیت های تروریستی انجام می داد، در اقدامی تروریستی "شلومو آرگوف" سفیر رژیم صهیونیستی در لندن را ترور کرد و این امر بهانه ای برای حمله رژیم صهیونیستی به لبنان شد. در پی این توطئه، صدام طی یک اقدام تبلیغاتی اعلام کرد که می خواهد نیروهایش را برای مقابله با رژیم صهیونیستی از خاک ایران عقب بکشد، که این اقدام به هیچ وجه انجام نشد؛ ولی جمهوری اسلامی ایران تعدادی نیرو به سوریه و لبنان اعزام کرد که باعث توجه کم تر به جبهه های نبرد با صدام شد و در طی همین زمان، قدرت های جنایتکار غربی، بالاترین حجم کمک های تسلیحاتی خود را به صدام کردند. داودآبادی در این کتاب به چگونگی طراحی اولین عملیات شهادت طلبانه علیه سفارت عراق در بیروت در سال 1358 (1979 میلادی) تا آخرین عملیات شهادت طلبانه در سال 1379 (2000 میلادی) در جنوب لبنان پرداخته است که منجر به فرار فضاحت بار ارتش رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان شد، پرداخته است. جزئیات عملیات شهادت طلبانه علیه نیروهای مداخله گر "تفنگداران دریایی مارینز" آمریکا که منجر به کشته شده 241 کماندوی ارتش آمریکا شد، و همچنین مقر چتربازان فرانسوی که ده ها تن از آنان به هلاکت رسیدند، از بخش های مهم این کتاب می باشد. "القصة الکاملة للاستشهادیین في لبنان" با ترجمه "موسی قصیر" در 480 صفحه در قطع وزیری و تصاویر و نقشه های مرتبط با هر عملیات، طی روزهای اخیر از چاپ خارج شده است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 10:53 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
همه چیز همین امروز ... من موندم ... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 13:46 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
این روزا یواش یواش دارم به لحظات حساسی نزدیک میشم به روز ٢٢ مهر ماه ٢۶ سال پیش در چنین روزی در ارتفاعات سومار ... "مصطفی کاظم زاده" رفت و زنده تر شد من بر جای ماندم. ماندم و جان دادنم را لحظه به لحظه نظاره گر شدم!
اینم آخرین عکسی که با هم رفتیم گرفتیم. هم برای اعزام، هم برای روی حجله
اینم جلوی پادگان امام حسن (ع) من با لباس مشکی و شهیدان مصطفی کاظم زاده و نادر محمدی کنار هم
اینم یه عکس باحال از مصطفی با ژست آر.پی.جی زدن!
همین طوری زدیم زیر خوندن و سینه زدن. مصطفی وسط نشسته با لباس سفید
اینا هم دو تا عکس خوشگل که بعد از شهادت یافتیم. ظاهرا یه عکاس توی مدرسه شون ازش گرفته بوده
ببخشین دیگه. اینم یه عکس دیگه از پیکر خونین مصطفی
اینم شهید کارگر بالای سر مصطفی و مرحوم آقا مجتبی پدرش در سمت چپ بر بالین فرزند، بی تاب و قرار |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 13:29 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
این روزا حال و روزم خیلی به هم ریخته. حوصله هیچ کس حتی خودمم ندارم. واسه همین از همه بخصوص خونوادم عذر می خوام که مجبورن اخلاق تند و سکوت بی مفهومم رو تحمل کنن. این شعر رو که خدا بیامرز ناصر عبداللهی خونده، خیلی مناسب حال امروز خودم دیدم.
دل من يه روز به دريا زد و رفت يه دفعه بچه شد و تنگ غروب دفتر گذشته ها رو پاره كرد هوای تازه دلش می خواست ولی
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 13:9 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
متاسفانه برنامههایی که در مطبوعات و رسانهها نیز برای این هفته به نمایش در میآید نمایشگر جنگی است که از آن هیچ احساس غروری نمیکنیم. درحالی که ما به وفور میتوانیم خاطرات جنگ را از زبان عراقیها و اسناد به جای مانده از آنها بیابیم. حمید داوودآبادی نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس به مناسبت هفته دفاع مقدس در یادداشتی برای سایت «فردا» به کم کاری های فرهنگی در خصوص شناساندن جلوه های آرمانی هشت سال دفاع مقدس اشاره دارد.
متاسفانه "هفته دفاع مقدس" با "هفته جنگ" اشتباه گرفته شده است. هفته جنگ برای رژیم بعث صدام افتخارآفرین بود. برای آنها این هفته احساس غرور به همراه داشت، چون هفته آغاز جنگ بود، ولی جالب است که ما این روزها را تحت عنوان هفته جنگ به همدیگر تبریک میگوییم! کدام ملت سالروز تجاوز به خاکش را جشن میگیرد؟ درحالی که هفته دفاع مقدس یادآور مقاومت، ایستادگی و داشتن احساس غرور از این مقاومت و پایندگی است. متاسفانه برنامههایی که در مطبوعات و رسانهها نیز برای این هفته به نمایش در میآیند، نمایشگر جنگی است که از آن هیچ احساس غروری نمیکنیم. درحالی که ما به وفور میتوانیم خاطرات جنگ را از زبان عراقیها و اسناد به جای مانده از آنها بیابیم. در شناخت و بررسی دفاع مقدس، نهایت افتخار ما به خرمشهر بسنده شده است، درحالی که ما شهرهای بزرگی مانند گیلانغرب را داشتیم که زنان و مردان این شهر بدون کمک ارتش و سپاه توانستند از شهر خود دفاع کنند، اما بسیار به ندرت از آنها یادی می شود. درست است که عراق خوزستان ما را عربستان نامید و فکر میکرد که اگر به خوزستان حمله کند تمام اعراب این شهرها به عراق خواهند پیوست و در نهایت فهمید که این اتفاق نخواهد افتاد و این قسمت از سرزمین برای ما ارزش بسیاری دارد، اما در غرب نیز ما با همین رویه مواجه بودیم. در آن جا نیز عراق فکر میکرد که عشایر غرب به استقبال ارتش عراق خواهند آمد، ولی این قسمت از تاریخ جنگ ما گمشده است؛ چون ما هفته دفاع مقدس را فراموش کرده ایم. چون همه برنامهها دور جنگ میگردد و نهایتا در این برنامهها گزارش تعداد کشتهها، اسرا و مقدار خاک باز پسگیری شده از عراق گفته می شود. ریشههای هشت سال دفاع مقدس را هیچکس ارائه نمیدهد. این جنگ، جنگی نبود که در دو سال اول انقلاب از سوی عراق برای حمله به ایران طرحریزی شده باشد. برنامه حمله عراق به ایران، ریشه در رژیم گذشته داشته است که با پیروزی انقلاب به این دوران منتهی شد. بحث حمله به ایران در زمان قبل انقلاب، گرفتن خاک بود، اما حمله بعد از انقلاب، چند هدف عمده و مهم را در بر داشت. یکی از این اهداف ساقط کردن نظام اسلامی بود. هدف دیگر سیطره کشورهای قدرتمندی مانند آمریکا و شوروی بوده است. اما ما اینها را نشان ندادیم و وقتی که نشان ندهیم، چیزی برای بالیدن نداریم. باید به چه چیزی ببالیم؟ در همه برنامههای رسانه اعم از روزنامه ها و صدا وسیما، آمده اند مترسکی مثل بنیصدر درست کردهاند که همه ناکارآمدی ها را به گردن او میاندازند. آیا فقط بنیصدر بود که تصمیم گیرنده بود؟ آیا همه تلخی ها و شکست ها، توسط بنیصدر در روزهای اول جنگ گرفته میشد؟ پس تمام آن پیروزیها و مقاومت هایی که در طول هشت سال دفاع مقدس توسط رزمندگان رخ داد چه شده است؟ چرا آنها به نمایش گذاشته نمی شود؟ ما داریم کاری میکنیم که نسل جوان از جنگ فقط تعداد کشته و زخمیها و اسیران را بفهمد. ما هنوز نتوانستیم آوازه پیروزیهایمان را در دنیا فریاد بزنیم. ما در مقابل عراق از روز اول هم پیروز بودیم. ما از پیروز شدن کشورهایی که به پشتیبانی عراق آمده بودند جلوگیری کردیم. حتی شکست های ما در جنگ پیروزی بود، اما هیچ گاه نه از پیروزی ها به طور کامل صحبت شده، و نه یادی از شکست ها می شود. ما دفاع مقدس مان را از آن بعد زیبا و عظیمی که غربی ها از جنگ ایران به آن می نگرند، نگاه نمیکنیم. مثلا غربی ها درباره جنگ ما کتاب مینویسند کتابی مثل "سوداگری مرگ". اما ما منتظر نشستهایم که آنها برای ما جنگ را کارشناسی کنند. حدود سی سال از آغاز این جنگ میگذرد. باید دقت کرد، کار کارشناسی کرد. تا کی میخواهیم در برابر تهدیدهای مغرضانه و لیبرالیستی ساکت باشیم که مثلا "اگر ما لانه جاسوسی را اشغال نمیکردیم، عراق به ما حمله نمیکرد و جنگ شروع نمیشد". اصلا گرفتن لانه جاسوسی ربطی به این جنگ ندارد. کارشناسان و تحلیلگران ایرانی میآیند چند تا کتاب میخوانند و از دید خودشان جنگ را تحلیل میکنند. کارشناسان ما از جنگ تحلیل درستی ندارند. من بسیاری از تحلیلگران کشورهای دیگر حتی از کشورهای عربی میشناسم که تحلیل های جالبی از جنگ ما داشتهاند. بیاییم تحلیل های آنها را درست نگاه کنیم. با آنها کلیشهای برخورد نکنیم. دفاع مقدس، اقیانوس عظیمی است که ما، نهایتا پاچههای شلوارمان را بالا زده ایم و وارد آن شده ایم، ما از این امکان استفاده نمی کنیم که وارد این اقیانوس شویم تا از درون آن، مرواریدهای درشت و گنج های عظیم و بسیار بدست آوریم. به گفته مقام معظم رهبری "جنگ ما یک گنج بود". اما مهم این است که چطور بتوانیم از این گنج استفاده نماییم. اگر اکنون نتوانیم به تحلیل درستی از جنگ برسیم، مطمئنا نسل های آینده این کار خواهند کرد. نسل ما چون با این مسئله مواجه بوده برایش چندان اهمیتی ندارد. اما چند نسل آینده با کاوش، به نتایج درخشان تری از ما در خصوص دفاع مقدس خواهند رسید. اما بهتر است که این اتفاق اکنون بیفتد؛ چون آن موقع رزمندهای و شاهد جنگی وجود ندارد که بتوان از آن استفاده کرد. من یکی دو کشور غربی را سراغ دارم که شدید روی فرهنگ جبهه و جنگ ما کار میکنند. اگر به همین منوال پیش رویم، زمانی خواهد رسید که ما مجبوریم برای استفاده از اسناد و مدارک جنگ خودمان به کتابخانههای فرانسه و یا دیگر کشورهای غربی مراجعه کنیم. مانند این است که به موزه لوور فرانسه بروی و آن جا قطعاتی از تاریخ ایران و تخت جمشید را ببینی! آن وقت چه احساسی به انسان دست میدهد؟ کشورهای اروپایی آمده اند روی یک کتاب 120 صفحهای "زنده باد کمیل" هزار و دویست صفحه پایاننامه در دانشگاه ها مطلب عرضه کرده اند، این درحالیاست که ما هنوز نتوانستیم فعالیت چشمگیری در این باره داشته باشیم. بیاییم به هشت سال "دفاع مقدس"، با دید متفاوت تری نگاه کنیم. http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=61244
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 14:16 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
مواد مورد نیاز برای بابا شدن: چند وقت بعد: از زیر قرآن که رد می شه، زن می فهمه که دیگه بابای بچه اش برنمی گرده. کاسه پر از آب رو پرت می کنه پشت سرش. چند روز بعد، توی گردان شهادت، وقتی قرار شد خط مهران رو بشکنیم، شب دهم تیر ماه 65، حسین بلند شد و با فریاد الله اکبر رفت طرف سنگر کمین دشمن که یه گلوله آر.پی.جی درست خورد وسط اون شکم گنده اش که من همش بهش می گفتم: 20 سال بعد
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 14:15 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 13:58 توسط حمید داودآبادی
|
|
||