|
|
|
|
|
با اجازه بزرگترها از این به بعد دیگه توی بلاگفا چیزی نمی نویسم. چون یکی دو تا از وبلاگ هایم توسط بعضی آدم ها هک شد و هر چه به رئیس بلاگفا تلفن و ایمیل زدم فایده نداشت برای همین ترجیح دادم دیگه این جا چیزی ننویسم. برای خواندن نوشته هایم می توانید به نشانی زیر بیایید. منتظر نگاه گرمتان در قاب شیشه ای وبلاگم هستم
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:6 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
با اجازه بزرگترها از این به بعد دیگه توی بلاگفا چیزی نمی نویسم. چون یکی دو تا از وبلاگ هایم توسط بعضی ادم ها هک شد و هر چه به رئیس بلاگفا تلفن و ایمیل زدم فایده نداشت برای همین ترجیح دادم دیگه این جا چیزی ننویسم. برای خواندن نوشته هایم می توانید به نشانی زیر بیایید. منتظر نگاه گرمتان در قاب شیشه ای وبلاگم هستم
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:5 توسط حمید داودآبادی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه هنوز احساس می کنی یه ذره غیرت و مردونگی توی وجودت مونده، این رو بخون! ولی اگه می خوای فحش بدی و بگی این دوباره قاطی کرده، برو حال خودت رو بکن و بی خیال شو؛ مثل 27 سال گذشته! ببخشین این درد یکی دو ساله داره خفه ام می کنه. زشته، بده، بی حیاییه، خودتون ببخشن. بیاییم همدیگر رو خر نکنیم. بیاییم سرمون رو از آخورمون دربیاریم و یه ذره غیرتی بشیم. موندم تا شاهد باشم که توی سالگرد سوم خرداد، بنیادها و سازمان ها و ارگان های کوفت و زهر مار، میلیارد میلیارد بریزن توی حلقوم کثیف مطربین و تبلیغاتچی ها و چپون چپون که چی؟ کوفتتون بشه وقتی یکی از مسئولین توی جلسه می گه: سرمون رو بگیریم بالا: جشن بگیریم. بوق کشتی و زنگ کلیسا بزنیم. آلبومای رنگارنگ چاپ کنیم. دروغ های سوم خردادی من دیگه بریدم. بقیه اش رو خود شما بنویسید. از بازسازی شهر "فاو" یک سال پس از پایان جنگ عبرت بگیریم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:46 توسط حمید داودآبادی
|
|
||