<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خاطرات جبهه</title>
<link>http://davodabadi.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 24 Nov 2009 05:24:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>آن که فهمید ... آن که نفهمید (2)</title>
<link>http://davodabadi.blogfa.com/post-183.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;آن که فهمید:&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;وای که عجب بچه ای بود &quot;نادر&quot;. اصلا رحم و مروت نداشت!&lt;BR&gt;بچه خیلی شوخ و شادی بود، ولی وقتی می دید کسی داره ادا در میاره یا به قول ما &quot;ریا می کنه&quot;، بدجوری قاطی می کرد.&lt;BR&gt;می گفت ریا بدترین نوع دروغه.&lt;BR&gt;اصلا انگار به ریا و دغل حساسیت داشت و فشار خونش بالا می رفت. اون که چهره اش باز بود و بشاش، چشمش که به ریا کارها می خورد یا عمل ریاکارانه از کسی می دید، اصلا نمی شد بهش نگاه کرد. چشماش سرخ می شد، دندون هاش رو به هم فشار می داد، و باید هر طوری که شده حال اون ریا کار شیاد رو می گرفت. &lt;BR&gt;براش هم فرق نمی کرد طرف کی هست. آدم معمولی، مدیر، روحانی، بسیجی، مهندس، دکتر و ...&lt;BR&gt;تازه اگه طرف ادعای بسیجی داشت که بدتر بود. معتقد بود بود بسیجی نه باید دروغ بگه و نه باید ریا کنه. بسیجی باید همونی باشه که امام میگه و بس.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سرتون رو درد نیارم. &lt;BR&gt;نمی خواد زیادی ازش بترسین. این قدرها هم &quot;لولو خورخوره&quot; نبود. یعنی برای شماها که صاف و صادق هستین، ترسناک نبود و نیست. &lt;BR&gt;خب آخه هنوزم هستن دیگه. اگه پامون رو کج بذاریم، از اون بالا بالاها می ذارن پس کله مون و می زننمون زمین تا دیگه از این غلطا نکنیم!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پاییز 1362 بود و بچه های لشکر 27 محمد رسول الله (ص) توی &quot;پادگان ابوذر&quot; شهر &quot;سر پل ذهاب&quot; مستقر بودن. &lt;BR&gt;طبق روال همیشه، برای هر اتاق ده – بیست نفری، لیستی از افراد تهیه می شد و هر روز دو نفر &quot;شهردار&quot; می شدن. &lt;BR&gt;البته شهردار اون روزا و جبهه، با شهردارای امروزی، زمین تا آسمون فرق داشت. شهردار اون روزا، دکتر و سردار نداشت. همه کارا رو باید خودش می کرد. چاکر و نوکر هم نداشت.&lt;BR&gt;(شاید اگه نادر امروز بود، از دیدن این که طرف با سابقه جبهه و سرداری، از پول بیت المال، کت و شلوار ناقابل 2 میلیون تومنی بپوشه و اون وقت بیاد توی تلویزیون و به یاد رفیقای شهیدش های های گریه کنه و از سادگی اونا بگه، همچین می زد توی دهنش که نتونه خودش رو صاحب تمام و کمال جبهه ها معرفی کنه و بقیه رو به خاطر این که شاید یک روز کم تر از اون جبهه بودن، تحقیر کنه!)&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;داشتم می گفتم:&lt;BR&gt;هر روز 2 نفر شهردار هر اتاق بودن. وظیفه شهرداری هم اون چنان سنگین نبود. قرار نبود که مترو و پل هوایی بزنن، یا قراردادهای میلیاردی با داداششون و پسرشون و فامیلای زنشون ببندن که! &lt;BR&gt;یا مثلا پسرشون از کوچیکی بشه &quot;ولیعهد&quot; و امپراطوری سینمایی و مطبوعاتی واسه خودش داشته باشه!&lt;BR&gt;شستن ظرف های غذا، گرفتن صبحانه، ناهار و شام از تدارکات و راه اندازی سفره و بپا کردن چای بعد از غذا، اگر هم اتاق خیلی بی ریخت شده بود، یه جارو کشی معمولی! همین.&lt;BR&gt;همین کم رو هم، بعضی آدمای ... چی بگم؟ از زیرش در می رفتن.&lt;BR&gt;خب نادر هم از همین چیزا قاطی می کرد دیگه!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یه شب نادر رفت توی حسینیه پادگان. نصفه شب بود و حال عرفانی توی حسینیه و جمع با صفای بچه رزمنده ها، بی داد می کرد.&lt;BR&gt;زمزمه نماز شب بچه ها که هر کدوم یه گوشه تاریک حسینیه رو گرفته بودن، گوش و دل آدم رو نوازش می داد.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;چند شب بود که نادر کمین کرده بود. خوب همه اونایی رو که می رفتن توی حسینیه می پایید. &lt;BR&gt;اون شب، شب موعود بود. یه چراغ قوه بزرگ گرفته بود دستش و رفت وسط حسینیه. &lt;BR&gt;سه چهار نفر بودن که خوب جاشون رو شناسایی کرده بود. &lt;BR&gt;صاف رفت جلو و در حالی که چراغ قوه رو انداخت توی صورتشون، به اشکایی که از چشمای اونا که داشتن نماز شب می خوندن، زل زد. &lt;BR&gt;یه دفعه داد زد:&lt;BR&gt;بی وجدان (...) تو که هر روز از زیر شستن ظرف غذای بچه ها در میری و وقتی نوبت شهرداریت میشه، فرار می کنی و می ذاری بچه ها کارای تو رو انجام بدن ... تو رو چه به نماز شب خوندن؟ تو غلط می کنی کارای خودت رو میندازی گردن این و اون، بعد میای وامیسی جلوی خدا و براش ادا و اطوار درمیاری و مثلا گریه می کنی. نماز شب بزنه به کمرت. بی وجدان تو چه جور رزمنده ای هستی که حق الناس دیگرون رو پایمال می کنی؟&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;و آخر سر هم یه خط و نشون خطرناک برای فردا صبح می کشید و می رفت سراغ نفر بعد. حالا هر کی زرنگ بود، نمازش رو می شکوند و در می رفت تا گیر نادر نیفته!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;صبح روز بعد، سر سفره صبحانه، نادر بلند شد و از بچه ها خواست که به حرفاش گوش بدن:&lt;BR&gt;- بچه ها ... این آقایون که می بینین، وقتی نوبت شهرداریشون میشه، از زیر کار در میرن. شب ها هم بجای این که ظرف هارو بشورن، آقایون میرن حسینیه و مثلا نماز شب می خونن و های های گریه می کنن تا سر خدا رو هم کلاه بذارن.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بدبخت بودن اونایی که نادر یقه شون رو می گرفت.&lt;BR&gt;حق هم داشت. قرار نبود که رزمنده اسلام، حق دیگرون رو پایمال کنه. جبهه هم که همش نماز شب نبود. &lt;BR&gt;برعکس اونا، خیلی از بچه ها بودن که بی سر و صدا، همه ظرف ها رو می شستن، پوتین بچه ها رو واکس می زدن و هزار تا کار دیگه. اون وقت، مشدی و با حال، بدون این که کسی متوجه بشه، می رفتن یه گوشه ای پشت ساختمونا پیدا می کردن و نماز شبشون رو می خوندن و از این که نتونستن خوب وظیفه شون رو انجام بدن، از خدا طلب مغفرت می کردن.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;23 اسفند 1362 در عملیات خیبر در جزیره مجنون، &quot;نادر محمدی&quot; رفت پهلوی داداشش &quot;حمید&quot; و جا نگه داشت واسه داداش کوچیکش &quot;کیوان&quot; که دو سه سال بعد اونم شهید شد.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;                      &lt;A title=&quot;سایت آپلود عکس&quot; href=&quot;http://www.450.ir/upload&quot; target=_blank mce_href=&quot;http://www.450.ir/upload&quot;&gt;&lt;IMG height=562 alt=&quot; آپلود عکس &quot; src=&quot;http://450.ir/upload/img/1001/1101-01-184791i91-auto-34592.JPG&quot; width=348 border=0 mce_src=&quot;http://450.ir/upload/img/1001/1101-01-184791i91-auto-34592.JPG&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; mce_style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;من و نادر - پاییز ١٣۶٢ بهشت زهرا (س)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;        &lt;A title=&quot;سایت آپلود عکس&quot; href=&quot;http://www.450.ir/upload&quot; target=_blank mce_href=&quot;http://www.450.ir/upload&quot;&gt;&lt;IMG height=331 alt=&quot; آپلود عکس &quot; src=&quot;http://450.ir/upload/img/1001/1101-01-184791i91-auto-26500.JPG&quot; width=490 border=0 mce_src=&quot;http://450.ir/upload/img/1001/1101-01-184791i91-auto-26500.JPG&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;آخرین روزهای اسفند ١٣۶٢ - من جامانده بالای سر پیکر نادر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;آن که نفهمید:&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&quot;سید علیرضا&quot; از اون دست بچه های مقدس و پاکی بود که هیچ گردی به صورتش ننشسته بود. پاک پاک. اون قدر هم سفید و نورانی بود که دوست داشتی همین طوری وایسی جلوش و نگاش کنی. اصلا رنگ گناه به چهره اش نمی اومد. انگاری یه لامپ مهتابی قوی غورط داده!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;معلم قرآن بود. مسئول کتابخونه مسجد هم بود. واسه بچه کوچولوها از خدا و نماز می گفت. فقط می گفت.&lt;BR&gt;سید علیرضا اون طور که جلوی همه نشون می داد، خیلی امام زمانی بود. بعضی روزا بچه های کوچولو رو می برد توی یه هیئتی که بهشون شیر کاکائو و شیرینی می دادن. توی اون جا هم برای بچه ها از قرآن می گفتن. بچه هایی که می رفتن، می گفتن اسم هیئتشون &quot;انجمن حجتیه مهدویه&quot; بود. بعضی روزا هم مخصوصا واسه نیمه شعبون، یه عکس ها و جزوه هایی هم توی مسجد می آورد پخش می کرد که همون اسم حجتیه پاش خورده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نادر خدا بیامرز، همیشه با اون و دو سه تا رفیقاش که توی همون انجمن بودن، دعوا داشت. بهشون می گفت:&lt;BR&gt;- آخه مرد مومن، مگه دین و مسلمونی فقط به کلاس قرآن و شیر کاکائو و نیمه شعبونه؟ دشمن اومده خونه و کاشونه مردم رو گرفته، جنگ شده می فهمی جنگ! اون وقت تو که سن و سالت از ما بیشتره، فقط نشستی توی کتابخونه و قرآن می خونی. توی اون قرآنی که شما می خونین مگه ننوشته که باید در برابر متجاوز و دشمن ایستاد؟ پس چرا شما همتون کپ کردین توی تهران و از جاتون تکون نمی خورین؟&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سید علیرضا، این تند بازی های نادر اصلا روش تاثیر نداشت. یعنی اگه قرار بود با این حرفا تکون بخوره که تا آخر جنگ باید خودش و رفیقاش، ده باره شهید می شدن. اونم واسه خودش توجیه داشت. با اون صدای نازک دخترونش، و حرکات دست تی تیش مامانیش، می گفت:&lt;BR&gt;- ببینین، شما اصلا متوجه نیستین. مشکل امروز ما فقط قرآنه. آقای خمینی هم توی حرفاش روی قرآن تاکید می کنه. ما امروز فقط وظیفه داریم که به بچه های مردم تلاوت درست قرآن رو یاد بدیم. جنگ مال کسای دیگه اس. قرار نیست که همه شهید بشن. فردای این مملکت کی به بچه ها قرآن یاد بده؟&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;کفر نادر از این حرف ها در می اومد. با عصبانیت گفت:&lt;BR&gt;- ببین، تو دیگه از امام خمینی حرف نزن. تو که عکس اون رو توی مسجد پاره کردی، لازم نیست اسم اون رو بیاری. همون امام، امروز داره میگه جوونا باید برن جبهه و از شرف و ناموس ملت دفاع کنن. تازه، اگه عراقیا مملکت رو بگیرن و ویرون کنن، اون وقت اصلا واسه قرآن خوندن شما جایی می مونه؟ نکنه فکر کردی صدام جون همین مسجد رو واسه شما میذاره و بزرگترشم می کنه؟&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این حرف مثل نجوای بی خودی به گوش ... بود. اصلا به گوش سید علیرضا و رفیقاش نمی رفت که نمی رفت. اونا محکم تر و سفت تر از این چیزا بودن!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نادر که توی خیبر شهید شد، سید علیرضا و رفیقای انجمنیش، یه نفس راحت کشیدن. وقتی اون برگشت به رفیقاش گفت:&lt;BR&gt;- آخیش ش ش خیال مون راحت شد از دست اون دیوونه ...&lt;BR&gt;معلوم شد که حرف ها و گیرهای نادر، بد جوری حالشون رو گرفته بود.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;جنگ تموم شد. البته سید علیرضا آخرای جنگ، خوب بو کشید و فهمید که جنگ که تموم بشه، نیازه که یه سابقه جبهه ای داشته باشه. واسه همینم یکی دو تا سفر از طرف تلویزیون رفت اون عقب عقبای جبهه و لباس خاکی ای پوشید و چند تایی عکس و فیلم و خودی نشون داد که: &lt;BR&gt;- بعله ... ما هم جبهه بودیم.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; mce_style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سید علیرضا که اون روزا مثلا خیلی مقید به حلال و حروم و محرم و نامحرم بود، زد و افتاد توی قرطی بازی و سینماچی هم شد. &lt;BR&gt;امروز نادر توی بهشت زهرا (س) با آرامش خاطر خوابیده، ولی سید علیرضا که تا امروز ده ها پست و مقام دولتی گرفته، و برای خودش کلی مدیر کل هم شده، همه دغدغه اش اینه که چه جوری خودش رو جلوی رئیس روسای بالا سرش، کاتولیک تر از پاپ نشون بده!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 05:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=davodabadi&amp;postid=183</comments>
<dc:creator>davodabadi</dc:creator>
<guid>http://davodabadi.blogfa.com/post-183.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آن که فهمید ... آن که نفهمید (1)</title>
<link>http://davodabadi.blogfa.com/post-182.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;مگر آن که می داند، با آن که نمی داند برابر است؟   قرآن کریم&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;آن که فهمید&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;وقتی بچه ها به پیرمرد گیر دادند که از خاطرات فرزندش محمد رضا بگوید، اول طفره رفت و گفت که چیز زیادی از او به یاد ندارد. دست آخر خدابیامرز، یکی از خاطراتی را که از دید خودش ساده می آمد، تعریف کرد. آن پدر که امروز جایش در خانه دو فرزند شهیدش مهرداد و محمد رضا خالی است، گفت:&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&quot;اون روزها ما توی محله &quot;بازار دوم&quot; نازی آباد می نشستیم. محمد رضا 11 سال بیشتر سن نداشت. کلاس پنجم دبستان بود. توی خونه دراز کشیده بود و داشت مشق هاش رو می نوشت. خودم بلند شدم رفتم نونوایی و دو تا نون بربری داغ و برشته گرفتم و اومدم خونه.&lt;BR&gt;عطر خوش بربری داغ که توی خونه پیچید، محمد رضا از روی کتاب و دفترش پرید و اومد طرف من تا تکه ای نون بگیره. هنوز دستش به نون نرسیده بود که مکثی کرد و گفت:&lt;BR&gt;- بابا ... مگه نونوایی خلوت بود؟&lt;BR&gt;گفتم: &quot;نه اتفاقا خیلی هم شلوغ بود، چطور مگه؟&quot;&lt;BR&gt;- آخه شما خیلی زود برگشتین.&lt;BR&gt;بادی به غبغب انداختم و گفتم:&lt;BR&gt;- خب شاطر نونوا من رو می شناخت، بدون نوبت دو تا نون داد و منم زود اومدم خونه. مگه چیزی شده؟&lt;BR&gt;محمد رضای کوچولو، اخم هایش در هم رفت و گفت:&lt;BR&gt;- بابا ... شما حق مردم رو رعایت نکردین ... این نون حرومه خوردنش. شما باید می رفتین توی صف می ایستادین و مثل بقیه مردم نون می گرفتین.&lt;BR&gt;و اصلا به آن نون دست نزد و رفت نشست سر درس و مشقش.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&quot;محمد رضا تعقلی&quot; 16 سال بیشتر سن نداشت (یک سال کم تر از پسر کوچک من) که 25 اسفند 1364در عملیات والفجر8 در شهر فاو، به شهادت رسید.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;آن که نفهمید&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;رضا، از بچه های محل، یکی دو سالی از بقیه بزرگ تر بود. آن روزها، رضا توی &quot;کمیته انقلاب اسلامی&quot; مرکز کار می کرد که وظیفه خطیر برقراری نظم و امنیت شهر دست آنها بود.&lt;BR&gt;آن سال ها که زمان جنگ بود، به دلیل تحریم های خارجی و کمبود مایحتاج مردم، خیلی از اجناس و لوازم خوراکی، یا به صورت &quot;کوپنی&quot; توزیع می شدند، یا با &quot;دفترچه بسیج اقتصادی&quot; که برای هر خانواده سهمیه مشخصی داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&quot;شیر&quot; که در خانواده ها بخصوص به عنوان غذای واجب کودکان، هر روز صبح علی الطلوع، مقدار محدودی بین مغازه ها توزیع می شد، از آن دست مواردی بود که زن های خانه دار، آفتاب نزده، در سرمای سوزان زمستان، چادر به سر توی صف طویلی که جلوی بقالی ها و سوپرمارکت ها تشکیل می شد، می ایستادند بلکه بتوانند یک یا دو شیشه نیم لیتری &quot;شیر پاک&quot; بگیرند و برای کودکان خردسال خود ببرند.&lt;BR&gt;غالبا هم شیر کم می آمد که آخرش یا به تعدادی نمی رسید و با صورت های سرخ از شلاق سرما، دست خالی برمی گشتند، یا بین مردم و مغازه دار دعوا می شد که:&lt;BR&gt;- تو شیرها رو قایم کردی تا به آشناهای خودتون بدی ...&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;چند بار &quot;نادر محمدی&quot; (23 اسفند 1362 در عملیات خیبر در جزیره مجنون به شهادت رسید) به رضا گیر داد و گفت:&lt;BR&gt;- ببین رضا جون، این کاری که تو انجام می دی، از چند نظر مشکل داره. اول این که تو حق الناس رو رعایت نمی کنی. حق اون پیره زنایی که توی سرما اومدن وایسادن که یه شیشه شیر گیرشون بیاد، داری پایمال می کنی که اصلا حرومه. بعد هم این که با این کار تو که جلوی چشم مردم می ری سر جعبه های شیر و بدون نوبت و بی اهمیت و احترام به مردم، یه شیشه ورمی داری و قلوپ قلوپ سر می کشی، مردم که همه تو رو می شناسن و تازه بعضی وقتا هم با لباس کمیته می ری، نسبت به نیروهای انقلاب بدبین و عصبانی می شن. پس تو داری چند کار خلاف انجام می دی.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;ولی این حرف ها به گوش رضا نرفت که نرفت. همچنان می رفت دم مغازه &quot;قاسم بقال&quot; و قلوپ قلوپ شیر می خورد.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;رضای &quot;شیر پاک&quot; خورده! جبهه هم رفت. حتی در یکی دو عملیات ترکش هم خورد ولی ... شاید نفهمید که برای چی و چطور به جبهه رفت.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;امروز رضا برای خودش تاجری شده میلیاردر. دیگر با هیچ کدام از بچه محل های قدیمی نمی پرد. مگر آن که طرف اهل تجارت و معامله باشد، آن هم صابون رضا به تنش نخورده و کلاهش را برنداشته باشد!&lt;BR&gt;رضای میلیاردر، امروز 3 عدد ناقابل همسر ابتیاع فرموده و با اجازه شما، لبی هم به &quot;حقه&quot; می چسباند. یعنی &quot;آر.پی.جی&quot; زن قهاری شده است. البته نه از نوع جنگی؛ از آن نوع که با آن &quot;تریاک&quot; تناول می فرمایند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 19:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=davodabadi&amp;postid=182</comments>
<dc:creator>davodabadi</dc:creator>
<guid>http://davodabadi.blogfa.com/post-182.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>متن واقعی استعفا نامه &quot;میر حسین موسوی&quot; را منتشر کنید!</title>
<link>http://davodabadi.blogfa.com/post-181.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;اواسط شهریور ماه 1367، میر حسین موسوی نخست وزیر وقت جمهوری اسلامی، در اقدامی بسیار عجیب و بدون دادن هر گونه اطلاعی به حضرت امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب، از مقام خود استعفا داد که با برخورد امام رو به رو شد.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;بعدها نامه ای به عنوان استعفا نامه میرحسین موسوی در جراید منتشر شد که مطالعه آن، به خوبی می فهماند که دلایل استعفای نخست وزیر، فقط اینها نمی تواند باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.majlis.ir/majles/karnameimg/3-1-17.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;آن روزها نامه ای چند صفحه ای از سوی میر حسین موسوی خطاب به حضرت آیت الله خامنه ای – رئیس جمهور وقت – در بولتن ها پخش شد که در آن، موسوی به طور دقیق دلایل استعفای خود را شرح داده بود.&lt;BR&gt;آن گونه که در آن نامه اشاره شده بود، اصلی ترین علت استعفای نخست وزیر، چیزی نبود جز دخالت های غیر قانونی و بی منطق حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در امور اجرایی کشور که به هیچ وجه در حیطه اختیارات وی نبوده است. برخی از اعتراضات موسوی شامل این موارد بود:&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.aftab.ir/photoblog/adv_images/30e40a4401937e1fe3d8190fcccb7dc2.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;- ارتباط با برخی کشورها بدون این که موسوی از آنها مطلع باشد و آورده بود که باید به عنوان مسئول اجرایی مملکت، در یک ضیافت شام خبر آن را بشنوم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;- من همواره با عملیات های برون مرزی مخالف بودم و گفته ام که انجام این گونه عملیات جز تلفات و ضرر برای ما چیزی ندارد، ولی همواره به دستور آقای هاشمی این عملیات انجام می شود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;- برخی مدعی شده اند ما از 5 کانال با آمریکا رابطه داریم و من به عنوان نخست وزیر کشور، حتی از یک کانال آن نیز مطلع نیستم. &lt;BR&gt;و ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;آن چه مسلم است، برخی شخصیت های سیاسی که آن زمان دارای مسئولیت های مهمی بوده اند، امروز به صلاح خویش نمی دانند که متن اصلی و محرمانه میر حسین موسوی منتشر شود. &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;امروز انتظار می رود سیاسیون مملکت، برای روشن شدن حقایق انقلاب اسلامی و دفاع مقدس و نقش اشخاصی که امروز در کمال زیرکی به ثبت و نشر مثلا خاطرات گذشته خود ولی کاملا تحت تاثیر اتفاقات سیاسی روز می باشد، نسبت به انتشار این استعفا نامه اقدام کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;این سیاست مداران مصلحت اندیش! امروز سعی دارند تا ظالمانه، در هر موفقیت پس از انقلاب، نقش خود را پر رنگ کرده و ناکامی ها، شکست ها و برخوردهای تند و شدید با مخالفین را به گردن امام راحل بیندازند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، برخوردهای تند با مخالفین و برخی موارد دیگر از جمله مواردی است که آنها در آن زمان مقتدرانه در برابر نظرات امام می ایستادند ولی در نهایت، گناه عدم الفتح ها را به گردن دیگران می اندازند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;ذکر خاطراتی کاملا خصوصی! از حضرت امام که هیچ شاهدی جز راوی حضور نداشته است! و یا اگر شاهدی هم بوده همچون مرحوم حاج سید احمد خمینی، فوت کرده و امروز نیست تا بر کذب یا صحت آن خاطره مذکور شهادت بدهد، از شیوه های رایج این گونه خاطره نویسی است که طی سال های اخیر بسیار باب شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;شاید یکی از دلایل اصلی عدم انتشار استعفانامه اصلی، این باشد که هاشمی رفسنجانی، مخالف و منتقد سرسخت دیروز موسوی، امروز به عنوان مدافع و پشتیبان میر حسین در عرصه سیاست وارد شده است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 21:30:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=davodabadi&amp;postid=181</comments>
<dc:creator>davodabadi</dc:creator>
<guid>http://davodabadi.blogfa.com/post-181.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تلاش محتشمیون برای گریز از افتضاح شعارهای صهیونیست پسند!</title>
<link>http://davodabadi.blogfa.com/post-180.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;علی اکبر محتشمی رئیس کمیته صیانت از اکاذیب میر حسین موسوی که همچنان نان خود و خاندانش از حمایت جمهوری اسلامی ایران از فلسطین و لبنان تامین می شود، و در آشوب های آمریکا پسند بعد از انتخابات ریاست جمهوری، برای جذب مشتری و گرفتن ژست اپوزیسیون، شعار صهیونیست پسند &quot;نه غزه، نه لبنان&quot; را طرح کرد، این روزها برای فرار از افتضاحی که در گفت وگو با خبرنگاران در دمشق ببار آورد، به تکاپو افتاده است.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;این تندروی شدید اللحن هتاک، که خبرنگارانی را که علت حمایت او به عنوان رئیس جمعیت حمایت از فلسطین از شعار صهیونیست پسند &quot;نه غزه، نه لبنان&quot; را جویا بودند، &quot;خر&quot; و &quot;بی شعور&quot; خطاب کرد، این روزها به تقلا افتاده تا دوباره خود را به جنبش های ضد صهیونیستی بچسباند بلکه آبروی رفته اش در پای میر حسین موسوی و کروبی، به جوی خشکیده سوابقش بازگردد!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;او که ظاهرا جدیدا به تهران بازگشته، ولی همچنان از آفتابی شدن هراس دارد، با کمک سایت های اینترنتی حامیان موسوی، تلاش دارد تا خود را بسیار مهم و بزرگ جلوه دهد و این گونه القاء کند که: &lt;BR&gt;&quot;مخالفت با محتشمی، یعنی مخالفت با حزب الله لبنان و فلسطین&quot;!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;جدیدا سایت های موسوی که تا دیروز در راستای خواست آمریکا، یقه می دریدند و حنجره هاشان پاره شده بود و شعار صهیونیست پسند &quot;نه غزه، نه لبنان&quot; را سر می دادند، امروز دل سوز حزب الله لبنان شده اند و برای &quot;تنش در روابط ایران و حزب الله لبنان&quot; نوحه می سرایند!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;دروغ گویان حامی موسوی مدعی شده اند که به دلیل برخی انتقادها، حزب الله لبنان از حکومت جمهوری اسلامی ایران رنجیده است!!!&lt;BR&gt;فرد مجهول الهویه ای (مثل همه نویسندگان سایت های زنجیره ای موسوی) با نام مثلا &quot; هاشم طباطبائی&quot; مدعی شده:&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&quot;این انتقادها طیفی از مسائل از توهین به خانواده آیت الله خمینی و حمله به برخی چهره های مهم سیاسی در کشور مانند علی اکبر محتشمی که روابط دیرینه و مستحكمی با رهبری حزب الله دارد، تا چگونگی برگزاری و مدیریت انتخابات ریاست جمهوری را در بر می گیرد.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;و سعی کرده افتضاح خبری محتشمی را به خانواده حضرت امام (ره) و حتی انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ربط بدهد!!!&lt;BR&gt;زهی خیال باطل.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;محتشمی هم بهتر است بجای آسمان و ریسمان به هم بافتن و یک گفت وگوی ساده خبرنگاران را به فیلم های جاسوسی و جیمزباندی و تعقیب و مراقبت تبدیل کردن، تکلیف خود را با شعار صهیونیست پسند &quot;نه غزه، نه لبنان&quot; روشن کند و تناقض موجود بین این شعار خائنانه در حق آرمان های امام، با ریاستش بر جمعیت حمایت از فلسطین را معلوم کند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;بزرگ ترین مشکل به اصطلاح اصلاح طلبان که همواره تلاش نامقدس شان را بر زمین زده و در پیشبرد اهداف مرموز ناکام شان گذاشته، عدم صداقت و شفافیت بوده و هست.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;اگرچه اینان همواره شعار دروغین &quot;دانستن حق مردم است&quot; را سر داده اند، ولی همواره با دوگانگی و تضاد رفتاری خویش، باعث ریزش هواداران خود شده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;محتشمی هم بهتر است بجای بغض و کینه ای که به خاطر مسائل خانوادگی که از دستگیری بستگانش در باند توطئه گران کودتای سبز لجنی از نظام به دل گرفته، تکلیف خود را با راه و مرام امام و فامیل خویش که محاکمه شان نشان از توطئه های دیرینه شان علیه انقلاب اسلامی و امام و رهبری دارد، معلوم کند و &quot;حق را ملاک شناخت افراد کند، نه افراد را ملاک شناخت حق!&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;آن چه به نظر می رسد، برخی افراد که خود را یار دیرین و نزدیک به امام راحل می دانند، امروز نشان داده اند که در طول سال های بودن در کنار امام، اصلا از شخصیت امام خمینی هیچ گونه شناخت درستی بدست نیاورده اند وگرنه برخورد امام با نوه خود &quot;سید حسین&quot; در اولین سال های پیروزی انقلاب اسلامی، و همچنین برکناری صریح و سریع آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری، نشان می دهد که امام، (علی (ع) گونه) به هیچ وجه حاضر نبود نظام اسلامی را فدای مصلحت بستگان و دوستان خویش کند و در این راه، با هیچکس رودربایستی نداشت.&lt;BR&gt;روحش شاد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 21:52:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=davodabadi&amp;postid=180</comments>
<dc:creator>davodabadi</dc:creator>
<guid>http://davodabadi.blogfa.com/post-180.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از &quot;سید علی اکبر موسوی خوئینی&quot; تا &quot;سید علی اکبر محتشمی پور&quot;</title>
<link>http://davodabadi.blogfa.com/post-179.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;اگر درست یادم باشد، اولین بار او را سال 1374 در دفتر &quot;حزب الله لبنان&quot; در تهران دیدم. رفته بودم به دوست لبنانی ام &quot;ابو احمد&quot; سری بزنم که دیدم جوانی داخل اتاقش نشسته؛ تیپ حزب اللهی داشت و آن گونه که خودش می گفت، از دانشجوبان &quot;دانشگاه خواجه نصیر&quot; در زیر پل سید خندان تهران بود. آمده بود تا پوستر و بروشورهای حزب الله لبنان را برای برگزاری مراسمی که در پیش داشتند، بگیرد. گفت که اسمش اکبر است. البته اسم کاملش &quot;سید علی اکبر موسوی خوئینی&quot; بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ازش خوشم آمد. فعال بود و پرشور. تند  بود و داغ. حزب اللهی دو آتشه بود. از آنهایی که اگر ولش می کردند، صد کیلو بمب به خود می بست و خودش را یا به کاخ سفید می کوبید، یا سرفرماندهی اسرائیل در تل آویو!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از همان جا با هم رفیق شدیم. مخصوصا یکی دو باری که در دانشگاه خواجه نصیر درباره لبنان و دفاع مقدس سخنرانی و خاطره گویی داشتم، بیشتر با اکبر و لهجه غلیظ آذری اش خودمانی شدم.&lt;BR&gt;روزها می گذشت. از دور اخباری از او می شنیدم که ظاهرا بر تندی و شدت اکبر هم افزوده می شد.&lt;BR&gt;در سال 1378 در انتخابات مجلس ششم که از طرف اصلاح طلبان کاندید شد، خوشم نیامد. برای همین به او رای ندادم. دوست داشتم ببینمش تا علت این کار را بپرسم ولی فرصت نشد.&lt;BR&gt;گاه و بی گاه از مواضع تند او در مجلس چیزهایی می شنیدم و می خواندم ولی برایم اهمیت نداشت؛ تا این که شنیدم مصاحبه ای کرده و درباره دارایی شخصی دو نفر ادعاهایی کرده.&lt;BR&gt;اکبر در مصاحبه ای مدعی شده بود که &quot;محمد علی زم&quot; رئیس سایق حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی که تجارت سیگار و پالایشگاه نفت را برای پیشبرد کارهای فرهنگی در سوابقش داشت و همچنین &quot;محمد حسن ملک مدنی&quot; شهردار وقت تهران، ثروت هایی ده ها میلیاردی دارند که از راه های مشکوک فراهم آمده است.&lt;BR&gt;برایم جالب بود. چون ملک مدنی شهردار منتخب اصلاح طلبان بود و هم خط و ربطشان. این که یکی از درون شان پته آنها را روی آب بریزد، جای تعجب داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دست بر قضا، یکی از بستگانمان بر اثر تصادف، چون توان پرداخت دیه مجروح را نداشت، راهی زندان شد. با مشورت هایی که با ستاد دیه کردم، بهتر آن دیدم تا بستگان او را به یکی از نمایندگان مجلس معرفی کنم تا از آن طریق وامی بگیرند که بتوانند قسط های دیه را پرداخت کنند. نزدیک ترین فرد را هم اکبر موسوی خوئینی یافتم. خدا خیرش دهد. با نامه ای که خطاب به کمیته امداد داد، موفق شدند کل مبلغ دیه را وام بگیرند و کارشان راه افتاد. واقعا زحمت کشید. از حق نگذرم، هر کس را که مشکلی داشت سراغ او می فرستادم و با رساندن سلام من، کارشان را راه می انداخت. بسیار فعال بود و برای هر کس که از راه می رسید، کار می کرد. آشنا و غیرآشنا هم نمی شناخت.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=justify mce_style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;IMG height=326 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://i8.tinypic.com/24zloc1.jpg&quot; width=485 mce_src=&quot;http://i8.tinypic.com/24zloc1.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سرانجام با پیغام هایی که توسط دوستان داد، من که از رفتن پهلوی او اکراه داشتم، سر انجام در یکی از روزهای سال 1380 به دفترش در ساختمان دیدارهای نمایندگان مجلس در میدان بهارستان رفتم.&lt;BR&gt;کلی تحویل گرفت. در میان صحبت ها، سر دلش باز شد و زد به گلایه از دوستان هم خطی خودش. آن زمان &quot;ابراهیم اصغرزاده&quot; نماینده شورای شهر تهران، با &quot;ملک مدنی&quot; شهردار تهران در افتاده بود و شدیدا علیه یکدیگر مصاحبه می کردند. تا حدی که اصغر زاده مدعی شد: &lt;BR&gt;&quot;ملک مدنی اعتیاد شدید به مواد مخدر دارد و باید برای ادامه فعالیتش، گواهی عدم اعتیاد بیاورد.&quot;&lt;BR&gt;با ناراحتی برگه ای را که رونوشت آگهی ثبت شرکت ها در روزنامه رسمی کشور بود، نشانم داد و گفت:&lt;BR&gt;- من ساده را بگو که فکر می کردم دعوای اصغرزاده با ملک مدنی از روی دل سوزی برای ملت است.&lt;BR&gt;با ناراحتی شدید ادامه داد:&lt;BR&gt;- وقتی که من مصاحبه کردم و گفتم که ملک مدنی و زم ثروت میلیاردی به هم زده اند، دوست خودمون آقای اصغرزاده نصفه شب به من زنگ زده و میگه اکبر این کارها چیه که داری می کنی؟ تو داری به اصلاحات ضربه می زنی. داری می زنی توی دروازه خودمون. وقتی گفتم مگه چی شده؟ گفت:&lt;BR&gt;این چه حرفیه درباره ملک مدنی زدی؟ فردا صبح مصاحبه کن و حرف های قبلی خودت رو تکذیب کن.&lt;BR&gt;که گفتم مگه من دروغ گفتم که تکذیب کنم؟ این یارو داره مملکت رو می چاپه.&lt;BR&gt;که اصغر زاده گفت:&lt;BR&gt;نه اکبر تو اشتباه می کنی تو داری به خودمون ضربه می زنی. فردا حرفت رو تکذیب کن.&lt;BR&gt;وقتی گفتم که خود تو توی شورای شهر علیه او کلی ادعا کردی، گفت تو به اونا کاری نداشته باش. این حرف تو خیلی چیزارو خراب می کنه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و اکبر با ناراحتی برگه را نشان داد و گفت:&lt;BR&gt;بفرما ... تازه فهمیدم همسر آقای اصغرزاده با آقای ملک مدنی تجارت و صادرات نفت دارند و سودهای هنگفت میلیاردی می کنند. اون وقت من خر ساده فکر می کردم آقایون واقعا دارن از حقوق ملت دفاع می کنن. تازه این که چیزی نیست. شرکت روغن نباتی .... در شیراز هم مال همین آقای اصغر زاده و خانمش است.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=justify&gt;&lt;IMG height=327 src=&quot;http://www.montazeri.biz/Images/SharedImages/87-1-30.jpg&quot; width=447&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;موسوی خوئینی و خانواده در محضر منتظری هنگام عزیمت برای پناهندگی به آمریکا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ظاهرا از همان مصاحبه به بعد، دوستان اصلاح طلب اکبر در &quot;تحکیم وحدت&quot; به او به چشم دیگری می نگریستند و به یکدیگر توصیه می کردند که: &lt;BR&gt;- حواستان باشد، اکبر عامل نفوذی وزارت اطلاعات در دفتر تحکیم وحدت است.&lt;BR&gt;و همان شد که اکبر در جمع دوستان دیرینه اش، احساس تلخ &quot;جاسوس&quot; بودن یافت و خود را مهره ای اضافی که چه بسا دیر یا زود باید حذف می شد، دید. جالب تر این بود که دوستانش او را عامل نفوذی وزارت اطلاعاتی می دانستند که در سلطه حکومت دوم خردادی ها بود!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دیگر اکبر را جز یکی دو مورد ندیدم تا این که خبردار شدم به آمریکا رفته و همدوش گنجی، گوگوش، حقیقت جو و پارسی پور، برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی فعالیت می کند!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                        &lt;IMG src=&quot;http://se7en4.persiangig.com/image/sabzi/sabzm%20(3).jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اعتصاب غذای گوگوش و گنجی و خوئینی در ناف آمریکا!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;درد اکبر، نظام جمهوری اسلامی نیست؛ درد اکبر دوستانش بودند که امثال او را ساده گیر آوردند و با شعارهای دهان پر کن، از آنها سوء استفاده کردند و حساب های مالی خویش را انبوه ساختند و اسم آن را گذاشتند &quot;اصلاح طلبی&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اکبر از دست نظام جمهوری اسلامی ضربه نخورد، از دوستان شیاد و کلاهبردار خویش که مال اندوزی را با اسم رمز &quot;مبارزه با خشونت&quot; پیشه کردند، ضربه خورد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اکبر از دست نظام جمهوری اسلامی فرار نکرد، از دوستان خویش گریخت که وقتی فهمیدند او حاضر نیست دیگر به آنان کولی بدهد، امکان دارد بلایی که بر سر &quot;حجاریان&quot;(مردی که زیاد می دانست) آوردند، سر او بیاورند و در تصادف یا تروری ساختگی، او را که موی دماغ شان شده بود، از سر راه بردارند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همان کاری که با اکبر گنجی کردند. او که با تحریک امثال حجاریان به نشر اکاذیب پرداخت، وقتی گیر افتاد و به زندان رفت، همه مثلا دوستان، دورش را خالی کردند و به او محل ... هم نگذاشتند تا او که از همه کس بخصوص دوستانش بریده بود، برای خودکشی اقدام به اعتصاب غذا کرد تا حداقل به عنوان یک قهرمان بمیرد ولی جرات و جسارت آن را هم نداشت و شد مانند: &lt;BR&gt;&quot;کسی که برای خودکشی خود را به ریل قطار بست ولی مقداری هم نان و آب با خود برده بود. وقتی علت کار را پرسیدند، گفت: می خواهم اگر قطار دیر آمد از گرسنگی نمیرم!&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اکبر گنجی و اکبر موسوی خوئینی، اگر در خارج باشند، برای اصلاح طلبان بهتر است چون دیگر کسی از افتضاحات و خودزنی های شان با خبر نمی شود و بهتر می شود همچنان دروغ بافت و نسل جوان امروز را فریفت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امروز همان را که به &quot;سیدعلی اکبرمحتشمی پور&quot; در دمشق گفتم، به &quot;سیدعلی اکبر موسوی خوئینی&quot; که در آمریکاست، می گویم:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;اکبر ... امام و انقلاب را ارزان به گوگوش و امثال او فروختی. در آمریکا می خواهی با واکس زدن پوتین سربازان آمریکایی، در حمله نظامی به وطنت و ویران سازی ایران اسلامی کمک شان کنی؟ این قدر راحت ریشه خویش را از این خاک کندی و در ماسه و شن غرب چپاندی؟!&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;دوست قدیمی ات حمید&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 11:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=davodabadi&amp;postid=179</comments>
<dc:creator>davodabadi</dc:creator>
<guid>http://davodabadi.blogfa.com/post-179.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>محتشمی پور، انقلابی گریزان از گذشته خویش!</title>
<link>http://davodabadi.blogfa.com/post-178.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;اکبر گنجی، حمیدرضا جلایی پور، سعید حجاریان، حشمت الله طبرزدی، محسن آرمین، عمادالدین باغی، ابراهیم اصغرزاده، عباس عبدی و ... همه و همه کسانی هستند که روزگاری جزو سردمداران جریانات افراطی و تندرویی بودند که چه بسا در جلسات خصوصی خویش، بنیانگذار و رهبر انقلاب اسلامی امام خمینی را نیز به کندروی، کوتاه آمدن و سازش در برابر مخالفین بخصوص &quot;لیبرال ها&quot; محکوم می کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;اینها همان کسانی بودند که همه لیبرال ها چون بازرگان و یزدی را تکفیر کرده و همه هم و غمشان از میدان بدر کردن آنها بود و بس که آن را نیز عملی کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;کسانی که زمانی همه آرزویشان (فقط آرزویشان، چون اهل عمل نبودند) این بود که بتوانند تمامی سردمداران کفر جهانی، آمریکا و شوروی را به درک واصل کنند و برای عملی کردن شعارهای تند خود، لحظه شماری می کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;کسانی که همه مخالفین چه مذهبی، چه مارکسیست، منافق و یا لیبرال را کافر حربی دانسته و اعدام و ترور آنان را واجب می دانستند و کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;کسانی که برهه های مختلفی مسئولیت های مهم و سنگینی نیز در دست داشتند و دهه 60 مملو است از تندی و خشونت آنان. همان خشونتی که امروز، همنوا و همصدا با کسانی که خود آتش بر سرشان باراندند، منافقین و ضد انقلابیون خارج نشین، نظام جمهوری اسلامی را به آن محکوم می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;اینان این روزها اصلاح طلب و ضد خشونت دو آتشه شده اند و این تنها نظام جمهوری اسلامی و امام خمینی است که باید بار همه آنچه را در 30 سال گذشته بوجود آمده بر عهده بگیرد و جالب این که کسی نمی پرسد چه کسانی آن اعمال را مرتکب شدند؟&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;کسانی که با کوهی از &quot;شور&quot; و بدون ذره ای &quot;شعور&quot;، در حرکت جوشان انقلاب خود را جای دادند و آن کردند که خود خواستند، و امروز از منتقدین و مخالفین سرسخت همین نظام شده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;قدیمی ها درباره این گونه افراد اصطلاح جالب به کار می بردند و می گفتند:&lt;BR&gt;&quot;طرف بعد از این که شیر خورد، سینه مادرش را گاز می گیرد.&quot;&lt;BR&gt;و این به درستی مصداق همین اشخاص &quot;خشونت مزاج&quot; اصلاح طلب است و بس.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;یکی دیگر از این افراد که طی ماه های اخیر، انقلاب اسلام، امام و رهبرش را به سادگی به دنیای سیاست بازان قدرت طلب باخت، &quot;علی اکبر محتشمی پور&quot; است.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;وی در دهه 60 بر مسند وزارت کشور نشست و همچنین دوره ای سفیر ایران در سوریه بود. او که این روزها شدیدا اصلاح طلب شده! و از خشونت های گذشته نظام در برابر مخالفین بسیار ناراحت است!!! تا پیش از این حمایت از مظلومان فلسطین و لبنان از افتخاراتش بود و معتقد بود که باید تا محو کامل رژیم اشغالگر قدس، به مبارزه علیه آن ادامه داد و همه توان نظامی و اقتصادی را نیز در این راستا به کار گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;او که خود را از بنیانگذاران جنبش های ضد صهیونیستی خاورمیانه می دانست، این روزها به بیماری فراموشی دچار شده و همچون یار دیرینش شیخ &quot;عبدالله نوری&quot; که با افتخار به همه آرمان های امام پشت پا زد و &quot;دولت اسرائیل&quot; را به رسمیت شناخت، این روزها یکی از منادیان شعار صهیونیستی و آمریکا پسندانه &quot;نه غزه، نه لبنان&quot; شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;این که چرا چنین آدم دو شخصیتی ای هنوز در راس جمعیتی برای حمایت از مردم فلسطین نشسته است، نشان از فرصت طلبی او و امثال اوست که با شعاری آمریکایی، جوانان بی گناه را به خیابان می کشانند و مردم را به جان هم می اندازند و خون شان را بر سنگفرش خیابان ها جاری می کنند، ولی هنگامی که پای منافع اقتصادی و مادی به نام فلسطین وسط بیاید، در صف اول هستند و به نام حمایت از همان غزه که به هوادران ساده اندیش شان القا می کنند نباید از آن حمایت کرد، سفرهای خارجی با دلارهای تا نخورده می روند و ...&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;جناب آقای محتشمی پور!&lt;BR&gt;ضد آمریکایی و ضد صهیونیست دیروز! &lt;BR&gt;رئیس کمیته صیانت از اکاذیب موسوی و کروبی امروز!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;نکند واقعا باورت شده با اتخاذ مواضع اخیرتان علیه نظام که هورا و هوار ضد انقلابیون خارج نشین همچون گوگوش و گنجی، رضا پهلوی و مریم و مسعود رجوی را به دنبال داشته، آمریکا شما را از لیست سیاه &quot;سیا&quot; و &quot;اف.بی.آی&quot; خارج می کند و برای یک بار هم که شده، قبل از ملاقات &quot;ملک الموت&quot;، می توانید سری به فرنگ بزنید و با هوادران امروزی خویش، بر سر سفره های رنگین، طعام حلال! تناول بفرمایید!!!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;نخیر آقا.&lt;BR&gt;آمریکا، اگر 100 سال هم بگذرد، زخمی را که به واسطه اشغال سفارتش (لانه جاسوسی) بر پیکرش وارد شده، فراموش نخواهد کرد و همچنان پرونده آن مفتوح است.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;آمریکا، اگر 100 سال هم بگذرد، ضرباتی را که در انفجار سفارت خانه هایش (لانه های جاسوسی خاورمیانه) در بیروت خورد و شکست مفتضحانه تکه پاره شدن 241 کماندوی تفنگدار دریایی اش در انفجار مقرمارینز بیروت را فراموش نخواهد کرد و خودتان بهتر می دانید که چه کسانی را مسئول آن می داند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;آنها هیچگاه عظمتی را که انقلاب اسلامی ایران و رهبر کبیر آن امام خمینی ابهت پوشالی شان را شکسته، از یاد نخواهند برد و منتظر فرصتند تا زهر خویش را بریزند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;حال اگر هدف دیرینه، امروز در نقش خادمی بی جیره مواجب ظاهر شود، باعث نخواهد شد تا سابقه او از یاد آمریکا برود.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;پس مردانه بر سر مواضع انقلابی و اسلامی گذشته خویش بمانید که بازگشت از آنها، چیزی جز ذلالت در برابر دشمنان اسلام، امام و انقلاب اسلامی نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;EM&gt;دفاع سرسختانه امروزتان از موسوی، همه را به یاد دفاع جانانه تان از &quot;صدام یزید&quot; می اندازد.&lt;BR&gt;یادتان که نرفته؟! یا می خواهید آن را هم پنهان کنید؟&lt;BR&gt;&quot;در مجلس سوم نطق تاریخی &quot;دفاع از صدام&quot; را در كارنامه دارید. آری! دفاع جان‌نثارانه از &quot;صدام كافر&quot; كه به بهانه حمله نخست امریكا به عراق. &lt;BR&gt;یادتان که هست در آن نطق، صدام را به عنوان &quot;خالد بن ولید ثانی&quot; تجلیل و تحسین كردید، و جانبازی در راه او را واجب شمردید!&lt;BR&gt;همین طور که امروز برای موسوی سینه سپر کرده اید، آن روز شدیدا معترض بودید که چرا جمهوری اسلامی در دفاع از صدام علیه آمریکا، نیرو نمی فرستد و اقدامی نظامی انجام نمی دهد؟!&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;EM&gt;آقای مدافع خالدبن ولید!&lt;BR&gt;می‌دانستید یا نه، كه خالد بن ولید، شمشیرزنی جنایتكار بوده است. وی همان كسی است كه به دلیل دلباختگی به همسر یك مسلمان، شوهر او را كشت و زنش را بدون نگه داشتن عده به همسری گرفت، و البته شوهر او را متهم به نامسلمانی كرد تا خون او حلال شود! خالد بن ولید برای انجام این جنایت هولناك مورد توبیخ و طرد پیامبر خاتم صلی‌الله علیه و آله و سلم قرار گرفت. &lt;BR&gt;(نقل به مضمون از پاسخ دیرینه خانم رجبی به جنابعالی)&quot;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;آقای محتشمی پور!&lt;BR&gt;تا به سرنوشت همه آنانی که در بالا نام شان را برای یادآوری ات ذکر کردم دچار نشدی، تکلیفت را با امام و راه او مشسخص کن و فقط و فقط به این سوال جواب بده:&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;آیا شعار صهیونیستی &quot;نه غزه نه لبنان&quot; را قبول داری یا نه؟ اگر قبول داری، چرا همچنان به نام غزه و لبنان از بیت المال تناول می فرمایی؟!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;و اگر قبول نداری، غیرتمندانه و مردانه! تکلیفت را با سازندگان و مدعیان و حامیان این شعار معلوم کن.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 10:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=davodabadi&amp;postid=178</comments>
<dc:creator>davodabadi</dc:creator>
<guid>http://davodabadi.blogfa.com/post-178.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>محتشمی هنوز از ایران فراری است!</title>
<link>http://davodabadi.blogfa.com/post-177.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;روز گذشته، خبرگزاری قدسنا که نان فلسطین را می خورد و آش فریادگران &quot;نه غزه، نه لبنان&quot; را هم می زند! در اقدامی تبلیغاتی و عجولانه، به تطهیر یکی از سردمداران خویش که همه بود و نمودش از فلسطین و لبنان است ولی در ماه های اخیر، از طراحان شعار صهیونیستی &quot;نه غزه، نه لبنان&quot; بود، &quot;علی اکبر محتشمی پور&quot; پرداخت.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;محتشمی پور طی ماه اخیر به بهانه برگزاری کنفرانسی در سوریه درباره جولان به آن کشور رفت و به دلیل این که رئیس کمیته صیانت از آراء و اکاذیب میر حسین موسوی و یکی از برپاکنندگان آشوب های بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم بود، جرات بازگشت به ایران را ندارد. &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;این خبرگزاری خصوصی و ملک شخصی شده که فلسطین را بسیار پاستوریزه و در راستای اهداف موسوی و کروبی و محتشمی می پسندد، اقدام به انتشار گفت وگویی کاملا مبهم و نامعلوم با محتشمی پور نموده است تا مثلا ثابت کند که وی به ایران بازگشته است. آن هم با تصویری قدیمی از ایشان!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;این نوپایان فعال در عرصه خبر! با ذکر این که :&lt;BR&gt;&quot;روایت محتشمی پور از جنجال یاد شده در حاشیه برگزاری نشست مجمع سازمانهای غیر دولتی و فعالان حامی فلسطین توسط یك منبع آگاه نقل شده است كه عینا منتشر می شود.&quot;&lt;BR&gt;فراموش کرده اند که دیگر برای همه مشخص شده &quot;یک منبع آگاه&quot; در عرصه کار خبری، چیزی نیست جز القای خبری کذب که هیچ گونه منبعی برای آن وجود ندارد. وگرنه برای مصاحبه با هر کس در داخل ایران، نه نیاز به عملیات امنیتی است و نه پنهان نمودن نام منبع. شاید که دست اندرکاران خبرگزاری از آقای محتشمی می ترسند که از ذکر نام منبع آگاه شان هراس دارند؟!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;این خبرگزاری که کاملا در راستا و همسو با شعار صهیونیستی &quot;نه غزه، نه لبنان&quot; به دفاع عجولانه از محتشمی پرداخته است، آورده:&lt;BR&gt;این منبع به قدسنا گفت:  به رغم اصرار اعضای مجمع سازمانهای غیر دولتی و فعالان حامی فلسطین در خصوص صدور بیانیه یی از سوی مجمع در محکومیت اقدام جنجالی یک وبلاگ که در چند خبرگزاری داخلی نیز منتشر شد اما محتشمی پور با هرگونه موضع گیری در این خصوص از سوی مجمع در حمایت از خود مخالفت کرد و تنها به این نکته بسنده کرد که &quot; احساس می کنم نباید به این موضوع پرداخته شود چراکه به عقیده من اهمیتی ندارد و باعث سوء استفاده می گردد&quot;.&lt;BR&gt;و هیچ گونه اشاره ای به سوال خبرنگاران از محتشمی درباره شعار آمریکایی پسند &quot;نه غزه، نه لبنان&quot;  نکرده است&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;براستی اینان کدام قومی هستند که اموال بیت المال را شخصی در اختیار گرفته و با پولی که باید به مظلومان فلسطین کمک شود، راه به راه سفرهای خارج از کشور می روند و در تضاد با آموخته های پیامبر اکرم (ص) در خیابان های ایران وقیحانه شعار &quot;نه غزه، نه لبنان&quot; سر می دهند؟&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;آقایان بفرمایید بیانیه بدهید ببینیم چه شاهکاری می کنید؟ &lt;BR&gt;نکند باورتان شده همین بیانیه های آبکی شما در محکومیت جنایات رژیم صهیونیستی – که خدا می داند هر کدامش برای بیت المال ده ها میلیون تومان آب می خورد – 22 روز مردم مظلوم غزه را زیر وحشیانه ترین بمباران نظامی و تبلیغاتی آمریکا، انگلیس و اسرائیل (حامیان و مشوقان امروزی طیف آقای محتشمی پور با پرچم و شعار &quot;نه غزه، نه لبنان&quot;) به پایداری تا پیروزی فراخواند؟!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;نکند به آرمان های امام درباره فلسطین اهانت شده که این گونه برافروخته اید؟&lt;BR&gt;شما را چه شده که بجای محکومیت فحاشی و هتاکی کسی که مثلا زمانی از مسئولین مملکتی بوده، به دفاع ار مواضع امروزی آن که کاملا با آرمان های امام و اسلام درباره دفاع از مظلوم و مقابله با ظالم است می پردازید؟&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;بفرمایید بیانیه بدهید و از کسی که وقیحانه در برابر ضبط صوت، منتقدین خود را &quot;خر&quot; و &quot;بی شعور&quot; خطاب می کند، حمایت کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;اول که شنیدم آقای محتشمی به انتشار مصاحبه هتاکانه اش جواب داده، گفتم حتما ایشان به ایران بازگشته، ولی وقتی مصاحبه ساختگی و خیالی خبرگزاری قدسنا را خواندم، مطمئن شدم که این گفت وگو کاملا ساختگی و برای پنهان ساختن هراس وی از بازگشت به ایران است؛ وگرنه چرا ایشان با یک &quot;منبع آگاه&quot; مصاحبه کرده و از هر گونه عکس و فایل صوتی خبری نیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;همه این تلاش ها برای پوشاندن خبر فرار محتشمی از احتمال بازداشت است و بس.&lt;BR&gt;چه کسی گفته محتشمی در ایران است؟ بیاید ثابت کند.&lt;BR&gt;بنده با قاطعیت می گویم که ایشان به هیچ وجه به ایران بازنگشته است. اگر آمده که باید از پناهگاه خارج شود!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;آقای محتشمی پور!&lt;BR&gt;یار دیروز امام و مخالف امروزی نظرات امام!&lt;BR&gt;اگر چه مطمئنم که هیچ گفت وگویی با شما انجام نشده!&lt;BR&gt;ولی حداقل یک بار برو و فایل صوتی افاضات کلام خویش را گوش کن. من خجالت کشیدم که جنابعالی روزی وزیر جمهوری اسلامی و سفیر و ... بودید.&lt;BR&gt;ببین چه کسی فحاشی کرده و دیگران را آنچه لیاقت خویش است، خطاب می کند!&lt;BR&gt;جدا اگر ضبط صوت جلویت نبود، خدا می کند چه الفاظ رکیک تری به کار می بردی!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;حضرات خبرگزاری قدسنا!&lt;BR&gt;شما را چه می شود؟ &lt;BR&gt;با بیت المالی که در دستتان است تا از مظلومان غزه حمایت کنید، دارید چه می کنید؟ &lt;BR&gt;نکند این اموال می شود پوسترهایی که در دست بی شرفان سبزپوشی که در حمایت از آمریکا و رژیم صهیونیستی &quot;نه غزه، نه لبنان&quot; سر می دهند؟&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;حضرات منبع آگاه!&lt;BR&gt;به قول مولا علی (ع): &lt;BR&gt;&quot;حق را ملاک شناخت اشخاص قرار دهید، نه اشخاص را ملاک شناخت حق.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;محتشمی پور گر چه دستش را در راه حمایت از آرمان های لبنان و فلسطین از دست داده است، ولی امروز همچون یار دیرینش &quot;عبدالله نوری&quot; که با افتخار تمام در تضاد با تفکرات امام راحل، دولت اشغالگر &quot;اسرائیل&quot; را به رسمیت شناخت و تشویق و احسنت صهیونیست ها را برای خود خرید، امروز وقتی در برابر این شعار صهیونیستی پاسخی ندارد، یعنی کاملا جلودار صف حامیان اشغالگران قدس است و با آنان که تیر بر قلب کودکان مظلوم غزه می نشانند، فرقی نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;آقای محتشمی پور!&lt;BR&gt;اگر ررررررر آمدی ایران، خدمت می رسم.&lt;BR&gt;چقدر زود مرا یادت رفته. &lt;BR&gt;نویسنده کتاب &quot;پاره های پولاد&quot; تاریخ عملیات شهادت طلبانه لبنانی ها علیه اسرئیل هستم. چند بار حتی در منزلتان برای تکمیل تحقیقاتم خدمت رسیدم. چه کسی آگاه تر و بهتر از شما در زمینه عملیات علیه آمریکا و اسرائیل در لبنان؟!&lt;BR&gt;راستی، دلم برای دستتان می سوزد. با تفکرات امروزتان که پیرو مخالفین ولایت شده اید، حیف که آن را در راه لبنان از دست بدهید! &lt;BR&gt;شاید برای مصافحه با بسیاری دیگر بدردتان می خورد!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;خوش نداشتم با جنابعالی که بنا برادعای خودت بنیان گذاری حزب الله لبنان را در سابقه ات داری، این گونه برخورد کنم ولی دیدم کوتاه آمدن در برابر ادعاهای ظالمانه امروزتان در برابر آرمان های امام، ظلم به خون مطهر شهیدان ایران، لبنان و فلسطین است. شاید که با نگاهی به دست خویش، از پیروی دروغگویان و خائنان به آرمان های انقلاب اسلامی و امام، دست بردارید!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 20:24:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=davodabadi&amp;postid=177</comments>
<dc:creator>davodabadi</dc:creator>
<guid>http://davodabadi.blogfa.com/post-177.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نه! مثل این که جدی جدی به رگ غیرت! میر حسین برخورد!</title>
<link>http://davodabadi.blogfa.com/post-176.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;خبر رو داشته باشید:&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;استعفای میرحسین از فرهنگستان هنر &lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;میرحسین موسوی اواخر همین هفته از سمت ریاست فرهنگستان هنر استعفا می دهد . &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;یک منبع آگاه به خبرنگار شفاف ضمن اعلام این مطلب گفت : &lt;BR&gt;موسوی تصمیم دارد دوشنبه 18 آبان ماه  در کنفرانسی مطبوعاتی از سمت خود در فرهنگستان هنر استعفا دهد و دلایل خود را در این زمینه تشریح کند . &lt;BR&gt;سایت خبری &quot;جالب نیوز&quot;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.jalebnews.com/view-12048.html&quot;&gt;http://www.jalebnews.com/view-12048.html&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;IMG height=366 src=&quot;http://doorandish.files.wordpress.com/2009/07/musavi-rahnavard-home.jpg&quot; width=460&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;از این طرف ... راه خروج این وره ... لطفا سریعتر ...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;فقط جناب میر حسین لطف کنند و تکلیف حقوق و مزایا و هزینه های این چند ماه اخیر را که زیر نظر رئیس جمهور غیر قانونی! (البته از نظر ایشون) کار می کردند، روشن کنند. اگر چه باید بیشتر آن صرف کارهای خیر! همچون رفع مشکل برخی کارگردان های فقیر! ان ور آبی و یا حمایت از حامیان خیابانی در ماه های اخیر شده باشد!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;البته اون هفته نشد عیبی نداره، فقط زودتر تکلیف بقیه مناصب دولتی و بیت المال غصبی را روشن کنند، آن وقت همراه گوگوش، اکبر گنجی، کروبی، محتشمی، بنی صدر، رضا پهلوی، اوباما، سارکوزی و مریم و مسعود رجوی علیه نظام جمهوری اسلامی خط و نشان بکشند و &quot;جنبش سبز لجنی&quot; راه بیندازند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 04:07:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=davodabadi&amp;postid=176</comments>
<dc:creator>davodabadi</dc:creator>
<guid>http://davodabadi.blogfa.com/post-176.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دختر به فدای بابا ...</title>
<link>http://davodabadi.blogfa.com/post-175.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;این داستان، در اوج ترورهای منافقین در کوچه و خیابان، اتفاق افتاده است و اصلا واقعیت ندارد!!!&lt;BR&gt;همه شخصیت های داستان، بجز &quot;موتور سیکلت&quot;، ساختگی هستند!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;ظهر روز یکشنبه داغ 8 شهریور ماه 1360 آقا سعید قصه ما، همراه خانم دکتر، سوار بر موتورسیکلت دولتی اش می شود. زینب کوچولویش را هم جلوی خودش نشانده تا باد پوست نازک و نازش را اذیت نکند!&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;هنوز از منطقه &quot;نازی آباد&quot; محله حجاریان، تهرانی، باغی، گنجی؛ عبدی، ربیعی و کوهی دیگر از اطلاعاتی ها، دور نشده که یک دستگاه موتورسیکلت با دو سرنشین، می آید دنبال آقا سعید قصه.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;آقا سعید که خودش خیلی این کاره بوده، تا می آید دست به کمر ببرد و مثل فیلم های وسترن، اسلحه بکشد و با حرکتی سینمایی، جلوی خانم خود افه بیاید و هر دو راکب موتور را با یک گلوله نفله کند، که داستان جور دیگری شکل می گیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;چرخ موتور لیز می خورد و آقا سعید با زن و بچه نقش بر زمین می شود. آقا سعید در همان حال که بین زمین و آسمان معلق بود! صدای شلیک گلوله ای را شنید. هر آن منتظر بود جاییش سوراخ شود! ناگهان متوجه شد یکی از تروریست های منافق، بالای سر او ایستاده و مثلا می خواهد انتقام همه همرزمانش را که توسط سعید و دوستانش بازداشت و اعدام شده اند، یک جا بگیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;منافق لوله اسلحه را به طرف سر سعید می گیرد. خلاصی ماشه را فشار می دهد و ...&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;ناگهان صدای گریه زینب کوچولو، نکته مهمی را به آقا سعید یادآوری می کند. آقاسعید، سریع دست می برد و بچه گریان کوچولوی خود را که به خاطر زمین خوردن آسیب دیده و کنار مادر خود روی زمین ولو شده است، به دست می گیرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;تروریست منافق که تصور می کرد آقاسعید الان مسلسلی در می آورد و هر دو منافق را تکه تکه می کند، در کمال تعجب می بیند آقا سعید، فرزند گریانش را همچون &quot;سپر بلا&quot; مقابل صورت خود می گیرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;منافق تروریست که آمده بود آقا سعید را بکشد، جا می خورد. این بچه این وسط چه کاره است؟&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;بجای آن که به طرف بچه بی گناه شلیک کند، لوله اسلحه را پایین آورده و به طرف دوستش می دود. سوار بر موتور می شوند و می گریزند.&lt;BR&gt;در راه دوستش با عصبانیت می پرسد که چرا کار را تمام نکرده است؟ که او در جواب با ناراحتی می گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;- من می خواستم کار رو تموم کنم. می خواستم اون مزدور رو بکشم ... ولی وقتی بچه خودش رو به دست گرفت و کرد سپر بلای خودش، شوکه شدم و دستم به ماشه نرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;آقا سعید که دیگر مطمئن شد تروریست ها گریخته اند، نفس عمیقی کشید، بوسه ای بر گونه زینب گریان زد و گفت:&lt;BR&gt;- قربونت برم که جون بابایی رو نجات دادی ...&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;و بچه را داد دست خانم دکتر تا به کمک مردم، موتور را از زمین بردارد. &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;بعدها آقاسعید داستان بالا را این گونه تعریف کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;&quot;من در همان روز هشت شهریور در نازی‌آباد توسط تیم ترور مجاهدین خلق مورد سوء قصد قرار گرفتم. با موتور بودم به همراه همسر و دخترم. از آینه موتور دیدم كه موتور سوار از پشت اسلحه كشید. من بلافاصله خود را روی زمین پرت كردم و خوابیدم و گلوله آنها از كنار گوشم گذشت. من نیز مسلح بودم. چند تیر هوایی شلیك كردم. یك تیر هم به موتورشان زدم كه موتورشان از كار افتاد اما چون در نزدیكی صف نانوایی بود مجبور شدم كه با پای پیاده تعقیبشان كنم. آنها هم پیاده فرار كردند و در شلوغی و ازدحام جمعیت در بازار دوم نازی‌آباد گمشان كردم. بعدا همین تیم «آیت» را زدند و چند نفر دیگر را كشتند و پس از دستگیری اعتراف كردند كه كار ترور من هم از مركزیت سازمان به تیم مركزی ترور كه آنها بودند محول شده بوده است.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;داشت دیر می شد. همه در پاستور منتظر آقا سعید بودند تا تحلیل های عمیق و محکمش! را از روند فعالیت منافقین بدهد! راستی، اتفاق مهمی هم قرار بود بیفتد که نباید آقاسعید از آن غافل می شد! &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;آن روز 8 شهریور بود و آقا &quot;مسعود کشمیری&quot; رفیق، بچه محل و شاگرد آقاسعید، کار بسیار مهمی داشت. این را بعدا &quot;تقی محمدی&quot; (یا به قول آقاسعید، &quot;شهید مظلوم تقی محمدی&quot; شاگرد خاص درگاهش) که در زندان او را خودکشی دادند، اعتراف کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;ساعتی بعد، پس از شنیده شدن صدای مهیب انفجار در سطح شهر، این خبر پیچید:&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;- یک منافق نفوذی، با کارگذاشتن بمب، رجایی و باهنر را کشت.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;----------------------------------------------------------&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;نکته مهم:&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;دوست عزیزم آقا &quot;سجاد&quot; یادآوری کرده است که: &lt;BR&gt;شهید دکتر &quot;سید حسن آیت&quot; روز 14 مرداد 1360 یعنی حدود 25 روز قبل از این که تیم ترور منافقین، آقاسعید را نشانه روند، توسط تروریست های منافق در منطقه نارمک تهران ترور شد و به شهادت رسید!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 04:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=davodabadi&amp;postid=175</comments>
<dc:creator>davodabadi</dc:creator>
<guid>http://davodabadi.blogfa.com/post-175.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>&quot;میر حسین موسوی&quot; حقوق بگیر احمدی نژاد!</title>
<link>http://davodabadi.blogfa.com/post-174.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دلیلی بزرگ تر از این می خواستید که دروغ گویی میر حسین موسوی را اثبات کند؟&lt;BR&gt;میر حسین موسوی به عنوان &quot;رئیس فرهنگستان هنر&quot; حکم مسئولیتش را از &quot;محمود احمدی نژاد&quot; اخذ کرده و به عنوان نیروی زیر دست او، حقوق می گیرد و مثلا کار می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://img.imageloop.com/slideshow/c5e5fc6d-fa17-1d3e-b3bd-0015c5fd2ed5/content/d839c75d-ffff-1ec4-8b33-0015c5fd2ed5_1195812514563,rw506h380/image.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بعد از شکست سخت میر حسین در انتخابات ریاست جمهوری و ژست مبارزه جویی او در برابر آراء مردم و نپذیرفتن انتخاب بزرگ ملت، برخی از اطرافیان آن که افه های موسوی را جدی گرفته بودند، شایعه ای مبنی بر استعفای میر حسین موسوی از ریاست فرهنگستان هنر به دلیل این که منصوب احمدی نژاد و حقوق بگیر اوست، در سایت های خود منتشر کردند بلکه این مسئله را که میر حسین نیروی زیر دست احمدی نژاد محسوب می شود را پنهان سازند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ولی میر حسین از آنها زرنگ تر بود. مگر حقوق رئیس فرهنگستان هنر کم است که به سادگی آن را از دست بدهد؟ هر چقدر هم باشد، گوشه ای از زندگی موسوی و اهل و عیالش را خواهد گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ظاهرا احمدی نژاد نیز از روی ترحم و دل سوزی، تا امروز اجازه داده که میر حسین بر ریاست خود بر فرهنگستان بماند و حقوقش را از نهاد ریاست جمهوری بگیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وقتی کسی احمدی نژاد را رئیس جمهور قانونی نمی داند، چگونه از او حکم مسئولیت می گیرد و حقوق آنچنانی هم اخذ می کند؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مگر غیر از این است که موسوی قصد دارد همچون گذشته، آن جا را به عنوان سنگر مثلا هنرمندان مخالف حفظ کند؟!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;«بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;هنر، عرصه خلاقيت انسان و مظهر جمال حق و جلوه عشق و زيبايي است&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در اجراي ماده 18 اصلاح اساسنامه فرهنگستان هنر مورخ 21/1/80 شوراي عالي انقلاب فرهنگي و بنا به پيشنهاد مجمع عمومي فرهنگستان هنر، به موجب اين حكم جناب عالي را براي مدت چهار سال ديگر به عنوان رييس فرهنگستان هنر برمي گزينم.&lt;BR&gt;اميد است با استعانت از خداوند منان و مشاركت ساير اعضاي محترم درخدمت خالصانه به پيشرفت و تعالي هنر در اين سرزمين هنر پرور موفق باشيد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;محمود احمدي نژاد&lt;BR&gt;رييس جمهوري اسلامي ايران»&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.president.ir/fa/?ArtID=3851&quot; target=_blank&gt;منبع: پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری اسلامی ایران، ۵ اردیبهشت ۱۳۸۶&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 04:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=davodabadi&amp;postid=174</comments>
<dc:creator>davodabadi</dc:creator>
<guid>http://davodabadi.blogfa.com/post-174.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
